شوکا
آخر مرا نشناختی ، ای چشم آشنا نهایة آنی لعروف ، یا عیونه عینی .
۲۰۰ بشه؟
ناامید نشمااا:)
در حریم امن تو جایی که عطر چای روضه جان را صفا میدهد خستگی زائر در چایخانهات به آرامش میرسد و آن سو در میان صحنها
دستانی مهربان ویلچرها را عاشقانه میرانند
گویی خود عشق است که در بازوان خدام تو جاریست
آنها که بار ناتوانی عاشقان را بر دوش میگیرند تا هر دلی بیبهره از دیدار حریمت بازنگردد