eitaa logo
شهدا٠۱۲٠
1.7هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
آنان که خواستند از خود به خدا برسند سقوط کردند ... از حسین باید به خدا رسید حسینی بودن عشق است و عشق در قلب است و سوز بر جان... 🍃(۱۴۰۱/۱۱/۱۱) ـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ مجموعه سایبری فرهنگی #بغداد٠۱۲٠ ✨ operator0120 کپی حلالت رفیق💚
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
عملیاتی که امنیت بغداد را زیر سؤال برد! عملیات ضربتی آفندی پرتوان، که با هدف تصرف ارتفاعات «کهنه‌ریگ» و «گیسکه» و تسلط بر تنگه سومار و پس از آن در صورت امکان، رسیدن به شهر «مندلی» طراحی شد و 9 مهر ماه1361 ، یعنی 64 روز بعد از پایان عملیات رمضان، با رمز یااباالفضل‌العباس(ع) آغاز شد. رزمندگان ایرانی طی دو، سه روز با سرعتی شگفت‌انگیز به تمام اهداف از پیش تعیین‌شده، دست پیدا کردند. رژیم صدام که با تبلیغات فراوان درباره امنیت کامل بغداد، در تدارک برگزاری اجلاس جنبش عدم‌تعهد در این شهر بود، برای بازپس‌گیری مناطق ازدست‌رفته و بستن راه نفوذ ایران به حریم پایتخت عراق، طی حدود 10 روز، بیش از 30 بار اقدام به ضدحمله کرد، هرچند موفق شد ارتفاع سلمان‌کشته را، که البته ارتفاع سوق‌الجیشی‌ای هم بود، پس بگیرد اما سایر مناطق در دست ایران باقی ماند و حالا میان رزمندگان ایرانی و پایتخت عراق، مسیری حدوداً 100کیلومتری قرار داشت که از دشت مسطح بغداد می‌گذشت و جاده مندلی به بغداد کاملاً در تیررس بود. صدام که سه ماه بود درباره بستن راه ایرانیان به‌سمت بصره، با سرمستی تبلیغات می‌کرد، حالا آنان را روبه‌روی بغداد می‌دید. از طرف دیگر حدود 100روز قبل از عملیات مسلم، خلبان شهید عباس دوران، عملیات شهادت‌طلبانه تاریخی‌اش را در بغداد انجام داد و کشورهای عضو جنبش عدم‌تعهد را برای برگزاری اجلاس دوره‌ای این جنبش در بغداد، مردد کرد. وقتی حاج‌همت، فرمانده ارشد عملیات مسلم، در میانه عملیات، خبرنگاران رسانه‌های خارجی را که به منطقه عملیاتی مسلم دعوت شده بودند، با خودش به سنگر دیدگاه مشرف بر مندلی برد و جاده مندلی ـ بغداد را به تک‌تک آنها نشان داد، تردید‌ها درباره امنیت بغداد به پایان رسید و محل اجلاس از بغداد به دهلی‌نو منتقل شد که ضربه هولناکی به حیثیت صدام بود. یاد و خاطره شهدای والامقام عملیات مسلم‌بن‌عقیل گرامی‌باد با ذکر صلوات ╭🦋 ╰┈➤ @shohada0120
عاقلان نعمت و عُشاق بلا می‌خواهند..!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 شهید ذوالفقار حناوی فرمانده تیپ امام حسین علیه السلام در کنار شهید سلیمانی ▪️ شهید ذوالفقار حناوی چند روز پیش در بیروت توسط رژیم صهیونیستی ترور شد
شهيد سلیمانی : سید حسن یک خصوصیتی دارد که ماها تا حالا هیچ‌کدام به این درجه نرسیده‌ایم. فکر می‌کنم ما اصلاً‌ درس ولایت‌شناسی را باید برویم پیش ایشان یاد بگیریم. او اعتقاد جدی به بیانات دارد و این‌ها را یک بیانات الهی و غیبی می‌داند. لذا به هر بیانی و به هر کلمه‌ای که از ناحیه‌ی رهبر معظم انقلاب صادر شده باشد، اهتمام جدی و توجه اساسی و فوق‌العاده دارد. ╭🦋 ╰┈➤ @shohada0120
15.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مؤمنان راستین ازمرگ نمی ترسند نه تنها نمی ترسند بدشون هم نمیاد ╭🦋 ╰┈➤ @shohada0120
هدایت شده از KHAMENEI.IR
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📣 | سعیدِ خمینی، عبداللهِ سیدقائد 🖼 در حاشیه‌ی عیادت فرزندان رهبر انقلاب به نمایندگی از ایشان، از مجروحان لبنانی و رزمندگان مقاومت که برای درمان به ایران اعزام شده‌اند 🔹️همین چند دقیقه قبل فهمیده ملاقات‌کننده‌اش فرزندِ رهبر انقلاب اسلامی و به‌‌قول ‌خودشان سیدقائد است. به احترامش نیم‌خیز شده روی تخت. دو دست توی پانسمان با انگشتانی قطع شده و چشم‌های عمل و پانسمان شده و سر و صورتی پر از زخم و بخیه. هیچ جا را نمی‌بیند. فقط از جهت صدا می‌تواند مکان مخاطب را تشخیص دهد. 🔹️همسر جوانش هم کنار تخت ایستاده. کاملا در قواره یک زوج شیعه‌ی لبنانی! حاج آقا که می‌رسد با همان چشم و پلک‌های بخیه و پانسمان شده بغضش می‌ترکد. در پاسخ حاج آقا که از احوال و زخم‌هایش می‌پرسد می‌گوید: «فدای سر شما! نگران نباشید!» 🔹️همسرش ایستاده کنار تخت. اشک می‌ریزد. قفل کرده‌ام. آن از زهرای ۵ ساله و هادیِ ۱۱ساله و الباقی بچه‌هایی که در خردسالی زخم صهیون به تن‌‌شان نشسته و این هم از بزرگ‌ترهایشان و عبدالله ۳۲ ساله و همسرش. 🔹️عبدالله دارد با گریه‌ای که معلوم نیست اشک‌هایش باید چطور از لای زخم‌ها، بخیه‌ها و پانسمان‌ها راهشان را باز کنند ادامه می‌دهد: «به سیدقائد بگویید درست است که ما عزیز از دست داده‌ایم (منظورش سیدحسن نصرالله است) اما سایه‌ی عزیزتر هست هنوز! به سید قائد بگویید یک سپاه در لبنان دارد که منتظر دستور اوست.» 🔹️حاج آقا می‌گوید به امر آقا راهی شده‌اند تا جویای احوال او و بقیه رزمندگان شوند. بعد هم هدیه‌ای که از طرف آقاست را به همسر عبدالله می‌دهد. عبدالله اما گوشش به این حرفا نیست و تند تند با گریه دارد حرف‌هایش را می‌زند: «به سید قائد بگویید نگران ما نباشد. از طرف من حتما ببوسیدش! بگویید سربازش سلام رساند!» 🔹️حاج آقا خطاب به همسر عبدالله، جویای رسیدگی از آنها می‌شوند و اینکه اگر مشکلی هست حتما بگویند. زن محجوبانه از همه چیز تشکر می‌کند و از رسیدگی کادر درمان. مترجم ترجمه می‌کند که زن جوان یکهو می‌پرد توی صحبت‌‌ها: «فقط یک درخواست دارم!» همه گوش تیز می‌کنند: «سلام من را هم به سیدقائد برسانید!» 🔹️سرم را می‌گیرم سمت پنجره تا بغض خفت شده بیخ گلویم رها شود. جای سالم توی صورت پر از بخیه‌ی‌ عبدالله نیست. حاج آقا کنار گوشش می‌گوید: «الان به خدا خیلی نزدیکی، برای ما دعا کن!» عبدالله اشک می‌ریزد و با چشم‌های بسته حرف‌هایش را می‌زند. 🔹️پرتاب می‌شوم به سکانس‌های از کرخه تا راین و سعید، رزمنده‌ی ایرانی که بعد از بهبود چشمانش با شنیدن یاد و نام امام اشک می‌ریخت. در پاسخ به اینکه گریه برای چشم‌هایش ضرر دارد می‌گفت بگویید بدوزندشان. سعید نمی‌دانست عبدالله با چشم‌های دوخته شده هم گریه می‌کند. 💻 Farsi.Khamenei.ir