eitaa logo
🌷دایرةالمعارف شهدا🌷
229 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
3.6هزار ویدیو
14 فایل
⭕این کانال حاوی مطالب مربوط به شهدای انقلاب ، شهدای جنگ تحمیلی ، شهدای ترور ، شهدای محور مقاومت و شهدای مدافع حرم می باشد. شامل زندگی نامه و ابعاد شخصیتی شهدا🌷 🆔 @shohada_tmersad313 ❤زندگی زیباست اما شهادت زیباتر❤
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
4_479550733734117553.mp3
4.06M
🔻 قرآن کریم 🔸به روش تندخوانی (تحدیر) 🔹با صدای استاد 🆔 @shohada_tmersad313
4_479550733734117554.mp3
4M
🔻 قرآن کریم 🔸به روش تندخوانی (تحدیر) 🔹با صدای استاد 🌹 🆔 @shohada_tmersad313
♥️🍃 🌹ایرانی مزدور🌹 ((اوايل جنگ بود. و ما با چنگ و دندان وبا دستخالى، با دشمن تا بن دندان مسلح مى جنگيديم . بين ما ، يكى بود كه انگار دو دقيقه است از انبارذغال بيرون آ مده بود: اسمش عزيز بود. شب هامى شد مرد نامرئى! چون همرنگ شب مى شد. و فقط دندان سفیدش پيدا مى شد. زد و عزيزتركش به پايش خورد و مجروح شد وفرستادنشبه عقب. وقتى خرمشهر سقوط كرد، چقدر گريهكرديم و افسوس خورديم . اما بعد هم قسم شديمتا دوباره خرمشهر را به ايران باز گردانيم . يكهو ياد عزیز افتاديم . قصد كرديم به عيادتش برويم .با هزار مصيبت آدرسش را در بيمارستانى پيداكرديم و چند كمپوت گرفتيم و رفتيم به سراغش .پرستار گفت كه در ا تاق 110است . اما در اتاق 110سه مجروح بسترى بودند. دوتايشان غريبه بودندو سومى سر تا پايش پانسمان شده بود و فقطچشمانش پيدا بود. دوستم گفت : "اينجا كه نيست برویم شايد اتاق بغلى باشد!" يك هو مجروحباند پیچى شده شروح كرد به ول ول خوردن وسر وصدا كردن . گفتم :" بچه ها اين چرا اين طورى مى كنه ؟ نكنه موجيه ؟ " يكى از بچه ها با دلسوزىگفت :" بنده ى خدا حتما زير تانك مانده كه اينقدر درب و داغون شده !" پرستار از راه رسيد وگفت :" عزيزرا ديديد؟" همگى گفتيم :" نه كجاست ؟"پرستار به مجروح باند پیچی شده اشاره كرد وگفت :" مگر دنبال ايشان نمى كرديد؟" همگى باهم گفتيم : "چى؟اين عزيزه !؟ " رفتيم سر تخت . عزيز بدبخت به يك پايش وزنه آ ويزان بود و دودست و سر و كله و بدنش زير تنزيب هاى سفيدگم شده بود.با صداى گرفته وغصه دارگفت :" خاكتو سرتان .حالا دیگه منو نمى شناسید؟" يه هو همه زديمزير خنده . گفتم :" تو چرا اينطور شدى؟ يك تركشبه پا خوردن كه اينقدر دستك دنبك نمى خواهد " عزيز سر تكان داد و گفت :" ترکش خوردن پيشكش .بعدش چنان بلایى سرم آمد كه تركش خوردنپيش آن نازكشيدن است !" بچه ها خنديدند. آنقدربه عزيز اصراركرديم تا ماجراى بعد ازمجروحيتشرا تعريف كند. وقتى تركش به پام خورد مرا بردنعقب و تو يك سنگر كمى پانسمانم كردند و رفتند بيرون آ مبولانس خبر كنند. تو همين گير و دار يه سرباز موجى راآ وردند انداختن تو سنگر. سرباز چند دقيقه اى با چشمان خون گرفته ، بر و بر، مرا نگاه كرد. راستش من هم حسابى ترسيده بودم و ماست هايم را كيسه كرده بودم . سرباز يه هو بلند شد و نعره اى زد:" عراقى پست مى كشمت !" چشمتان روز بد نبينه ، حمله كرد بهم و تا جان داشتم كتكم زد. به خدا جورى كتكم زد كه تا عمر دارم فراموش نمى كنم . حالا من هر چه نعره مى زدم و كمك مى خواستم كسى نمى آ مد . سربازه آ نقدر زد تا خودش خسته شد وافتاد گوشه اى واز حال رفت . من فقط گريه مى كردم و از خدا مى خواستم كه به من رحم كند و او را هرچه زودتر شفا دهد.😐😁 بس كه خنديده بوديم داشتيم از حال می رفتیم.عزيزناله كنان گفت :"کوفت و زهرمار هرهركنان خنده داره تازه بعدشرا بگويم . يه ساعت بعد به جاى آمبولانس يه وانت آوردند ومن وسرباز موجى را انداختند عقبش و تارسيدن به اهواز يه گله گوسفند نذركردم دوباره قاطى نكند. تا رسيديم به بيمارستان اهواز دوباره حال سرباز خراب شد. مردم گوش تا گوش بیمارستان ايستاده بودندوشعار مى دادند و صلوات مى فرستادند. سربازموجى نعره زد و گفت : " مردم اين يك مزدور عراقى است . دوستان مرا كشته ! وباز افتاده به جانم" . اين دفعه چند تا قلچماق ديگرهم آمدند كمكش و ديگر جای سالم در بدنم نبوديه لحظه گريه كنان فرياد زدم : " بابا من ايرانيم ، رحمكنيد". يه پیر مرد با لهجه عربى گفت :" آى بى پدر،ايرانى ام بلدى؟ جوانها اين منافق را بيشتر بزنيد!" ديگر لشم را نجات دادند و اينجا آوردند. حالا هم كه حال و روز من را مى يينيد. " پرستار آمد تو و بااخم و تخم گفت : " چه خبره ؟ آمده ايد عيادت ياهرهركردن . ملاقات تمامه . بريد بيرون! " خواستيم با عزيز خداحافظى كنيم كه ناگهان يه نفر با لباس بيمارستان پريد تو و نعره زد:" عراقى مزدور مىكشمت ! عزيزضجه زد:" ياامام حسين .بچه هاخودشه .جان مادرتان مرا از اينجا نجات دهید😂 🆔 @shohada_tmersad313
✨ يك لحظه امام را تنها نگذاريد 🍃❣ كه خداى ناخواسته، سرنوشت مردمان كوفه در انتظار شما است......🌸  🌹 🆔 @shohada_tmersad313
🔴سنگری_از خون 👤شهید_حسن_حبیبی زاده دشمن خیلی کارها میکند که حجاب در دنیا نباشد#حود را حفظ کنید و مشت محکمی بر دهان دشمنان بکوبید #حجامگ 🆔 @shohada_tmersad313
💌 ((رزمندھ ها برگشتہ بودݧـ عقبـ👣 بیشترشوݩـ هَمـ رانندھ ڪامیونـ بودنـ🚛 ڪہ چند روزے نخوابیدھ بودنـ😴 ظهر بود و همہ گفتند نماز رو بخونیمـ☀️ و بعد بریمـ براے استراحتـ✨ امامـ جماعتِـ اونجا👳🏻 یڪ حاج آقاے پیرے بود🍃 ڪہ خیلے نماز رو ڪُند میخوند🌸 رزمندھ هاےِ خیلے زیادے👐🏻 پُشتشـ وایستادنـ و🎈 نمــاز رو شروع ڪردند📿 آنقدر ڪند نماز خواند کہ رڪعتـ اولـ🕐 فقط ۱۰ دقیقہ اے طولـ ڪشید !😬 وسطاے رڪعتـ دومـ بود ...🙃 یڪے از رانندھ ها🙋🏻‍♂ از وسط جمعیتـ بلند داد زد :🗣 حاجججججججییییییییی جونِ مادرتـ بزݩـ دندھ دوووو 😅😂)) 🆔 @shohada_tmersad313
🌷 🌹 ؛ ؛ .... 🌷در ستاد لشگر بودیم. شهید زین الدین یکی از بچه های زنجان را خواسته بود، داشت خیلی خودمانی با او صحبت می کرد. نمی دانستم حرفهایشان درباره چیست. آن برادرم دائم تندی می کرد و جوش می زد. آقا مهدی با نرمی و ملاطفت آرامش می کرد. یکهو دیدم.... 🌷....يكهو ديدم این برادر ترک ما یک چاقوی ضامن دار از جیبش درآورد، گرفت جلوی شهید زین الدین و با عصبانیت گفت: «حرف حساب یعنی این!» و چاقو را نشان داد. خواستم واکنش نشان بدهم که دیدم آقا مهدی می خندد. با مهربانى خاصی چاقو را از دستش گرفت، گذاشت توی جیب او، بعد دستی به سرش کشید و با گشاده رویی تمام به حرفهایش ادامه داد. 🌷ظاهراً این برادر اختلافی با یکی از همشهریانش داشت که آقا مهدی با پا در میانی می خواست مسائلشان را رفع و رجوع کند. بعدها شهید زین الدین ایشان را طوری ساخت و به راه آورد که شد فرمانده یکی از گردانهای لشگر! 🌹خاطره اى به ياد فرمانده شهید مهدی زین الدین 🌹 🆔 @shohada_tmersad313
🌷 🌹 🌷....شهید زهرابى در همان کسوت سربازی در عملیاتی مثل طریق‌ القدس شرکت می‌ کند. در آزادسازی بستان به‌ عنوان آر.پى.جی‌ زن آنقدر گلوله شلیک می‌ کند که خون از گوش‌ هایش جاری می‌ شود. هر چه به او می‌ گویند برگرد عقب و مداوا کن، قبول نمی‌ کند. تا پایان عملیات در منطقه می‌ماند. 🌷پیش از این عملیات نیز در تاریخ ٢٣/٧/١٣٥٩ محمد همراه یگان خدمتی‌ اش، لشکر ٢١ حمزه سید الشهدا (ع) در منطقه غرب کرخه، دشمن را زمینگیر می‌ کنند. در این عملیات محمد زهرابى به‌ عنوان آر.پى.جی‌ زن توانست خوش بدرخشد و گلوله ‌های آر.پى.‌جی زیادی شلیک کند. این بار نیز خون از گوش ‌هایش جاری می‌ شود و تمام گلوله ‌ها را به هدف می‌ زند. از آن به بعد به او لقب شکارچی تانک می‌ دهند. 🌷شهید زهرابى به علت تقیّد در برپایی نماز جماعت در خطوط مقدم جبهه، به‌عنوان سرباز نمونه لشکر ٢١ حمزه سید الشهدا (ع) از سوی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش شهید علی صیاد شیرازی مورد تشویق قرار می‌ گیرد. زهرابى در عملیات فتح‌ المبین و الی بیت‌ المقدس نیز شجاعت زیادی از خود بروز می‌ دهد.... 🌷....او سوار بر موتورسیکلت به همراه ترک‌ سوارش جلوتر از خاکریز نیروهای خودی به دل تانک‌ های دشمن می‌ زنند و با متوقف کردن آنها نقش بسیار مهمی در پیروزی رزمندگان اسلام ایفا می‌ کنند. شیوه کارشان به این ترتیب بود که وقتی محمد به نزدیکی تانک مورد نظر می‌ رسید، ترک‌ سوارش به حالت قیام بلند می‌ شد و با آر.پى.‌جی تانک را منهدم می‌ کرد. 🌹خاطره اى به ياد سردار شهيد محمد زهرابى منبع: سايت تابناك 🌹 🆔 @shohada_tmersad313
🌷 🌹 .... 🌷در عملیات رمضان، بچه ‌ها پشت خاکریز زمینگیر شده بودند. پنجاه ـ شصت نفر در انتهای سمت راست خاکریز نمی‌ توانستند سرشان را بالا بیاورند. با ماشین رفتم جلو تا آخر خاکریز، یک نفر که بغل دستم بود گفت: دیگه تکون نخور، اگه ماشین رو تکون بدی، سوراخ سوراخش می‌کنن!! 🌷روبرو را نگاه کردم. چند تانک عراقی داشتند به خاکریزمان نزدیک می‌ شدند. فاصله‌ شان هر لحظه کمتر می‌ شد. اولین تانک به سی ـ چهل متری‌ مان رسیده بود. نفسم بند آمده بود. احساس می‌ کردیم چند دقیقه ‌ی دیگر اسیرمان می‌ کنند. بدنم سُست شده بود. با رنگ پریده منتظر رسیدن عراقی‌ ها بودم.... 🌷با ناامیدی سرم را به طرف انتهای خاکریز چرخاندم. یكهو دیدم یک نفر، سوار بر یک موتور تریل قرمز رنگ با سرعت زیاد، گرد و خاك كُنان به طرفمان می‌ آيد. حاج ‌احمد بود. از موتور پایین پرید و آر.پى.‌جی را از دست آر.پى.جی‌ زن گرفت و رفت آن‌ طرف خاکریز؛ روبروى تانک‌ ها نشانه رفت.... 🌷....چند ثانیه بعد گلوله آر.پى.جی روی برجک، اولین تانک در حال حرکت نشست. تانک در دم آتش گرفت و دودش پیچید توی آسمان منطقه. بعد حاج ‌احمد با فریادهای بلند به نیروها گفت که شروع کنند. بچه ‌ها شروع کردند. حاج ‌احمد سوار موتور شد و رفت تا بقیه جاها را سامان بدهد. 🌹خاطره اى به ياد فرمانده دلاور شهيد احمد کاظمى منبع: خبرگزارى مهر 🌹 🆔 @shohada_tmersad313
🌷 🌹 ....!! 🌷عملیات و الفجر ٨ بود؛ دشمن کنار دریاچه نمک، پاتک زده بود. دیده بان توپخانه با صدای بلند فریاد زد: آتش بریزید. آتش بریزید. توپخانه! با آخرین توان آتش بریزید. من با یکی از دوستانم با قبضه های كاتيوشا کار می کردیم. 🌷كاتيوشا یک دستگاه تنظیم گلوله دارد که اگر مثلاً می خواهید ٤ گلوله شلیک کنید؛ روی عدد ٤ تنظیمش می کنید و تا آخر هر قبضه كاتيوشا ٣٠ گلوله جا می گیرد. بعد از اینکه قبضه تمام موشک هایش را شلیک کرد، دستگاه باید مجدداً صفر شود و موشک گذاری انجام شود. 🌷....من از شدت فشار عملیات و حجم گسترده آتش به کلی یادم رفت که بعد از شلیک، تنظیم آن را صفر کنم!! بعد از اینکه قبضه كاتيوشا موشک گذاری شد و سی موشک داخل قبضه قرار گرفت، بدون توجه به تنظیمات دستگاه آماده شلیک شدم و به محض اینکه درجه دستگاه را از سی به صفر رساندم به فاصله چند ثانيه، ٢٧ موشک از داخل قبضه كاتيوشا شلیک شد!! 🌷صحنه بسیار وحشتناک و در عین حال جالبی بود. چون ١٠ الی ١٥ تانک دشمن با این شلیک منهدم شد. طبق گزارش دیده بان، بعد از این شلیک دشمن عقب نشینی کرد. بر اثر شدت ضربه و فشاری که به قبضه وارد آمده بود گودالی به عمق ٣ متر و عرض ٥ متر دقیقاً پشت کاتيوشا ایجاد شده بود. یکی از برادران بسیجی که بعد از اتفاق به محل رسید گفت: نامرد هواپیمای عراقی کجا را زده دقیقا پشت قبضه کاتيوشا....!! راوی: رزمنده عبدالعظیم به نیا منبع: سايت دانا 🌹 🆔 @shohada_tmersad313