eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولی باحــفظ‌ آیدی و لوگو... تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
ﻟﻂﻔﺎ ﻣﺒﻠﻎ ﺑﺎﺷﻴﺪ
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
اﻳﻦ ﻫﻔﺘہ ﺩﺳﺘــہ ﺟﻤﻌــے ﺫﻛــﺮ: ﺑﺎ ﻭﻋﺠﻞ ﻓﺮﺟﻬﻢ ﺑﻪ ائـــمہ اﻃﻬﺎﺭ(ع) و اﻣﺎﻡ ﺭاﺣﻞ , ﺷﻬﺪاﻱ ﺷﻬﺮﻣﺎﻥ و و و اﻣــﻮاﺕ و ﮔﺬﺷﺘــﮕﺎﻥ و... 🌹🌹 ﻫــﺮﻛﺲ ﺑہ ﻫﺮ ﺗﻌــﺪاﺩ ﺑﻪ مےﺗﻮاﻧـﺪ ﺩﺭ ﺧﺘــﻢ اﻳﻦ ﺫﻛﺮﺷــﺮﻛﺖ ﻛﻨﻨــﺪ 👆👆👆
8.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | چشمت روشن؛ نذرت قبول! 🔹مادر شهید مدافع حرم می‌گوید سه گوسفند نذر کرده تا پیکر پسرش که در سوریه مفقودالاثر شده بود، به آغوشش بازگردد. حالا بعد از ۴ سال بیخبری، مقداری استخوان بدستش رسیده و میخواهد فرداظهر هنگامی که مردم شیراز پیکر مطهر پسرش را تشییع می‌کنند، نذرش را اَدا کند. 🔸مادر شهید «محمد باقری»؛ چشمت روشن؛ نذرت قبول! (ع)ﺷﻴﺮاﺯ 🍁🌷🍁🌷 : @shohadaye_shiraz ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺷﻬﺪاﻱ ﻏﺮﻳﺐ ﺷﻴﺮاﺯ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﻧﮕﺬاﺭﻳﺪ: ﺩﺭ اﻳﺘﺎ : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
#ﺑﻮﻱ_ﺷﻬﺪا_ﻣﻲ_ﺁﻳﺪ🌹
و ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺷﻬﻴﺪﻱ ﻛﻪ ﻣﻨﺘﺼﺐ و ﻣﻠﻘﺐ ﺑﻪ اﻣﺎﻡ ﭘﻨﺠﻢ ع اﺳﺖ ﺑﻌﺪ اﺯ 4 ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺭﻱ اﺯ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺑﺎ ﺩﻋﺎﻱ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ و ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ع ﺗﺸﻴﻴﻊ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ
💚 مبارڪ باد ماه رجب 💚 ✨ماه رجب ماهی ڪه 🌺اولین روزش باقری ✨سومینش نقوی 🌺دهمینش تقوی ✨سیزدهمینش علوی 🌺نیمہ اش زینبی ✨بیست و پنجمش ڪاظمی 🌺بیست و هفتمش محمدی ست ✨حلول ماه مبارڪ رجب و ولادت امام محمدباقر بر عاشقان و محبان اهل بیت (ع) مبارڪ باد✨ http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
•چه زیبا گفت سردار بےســـــــر جبهـــه: •رسم عاشق نیست با یڪ دݪ دو دلبر داشتݩ 🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
1.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ﻛﻠﻴﭙﻲ اﺯ ﺷﻬﻴﺪ ﺟﻮاﺩ ﺭﻭﺯﻳﻂﻠﺐ #ﺷﻬﻴﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﺷﻴﺮاﺯ
#ﻳﺎامام_هادی_علیه_السلام ای آنکه بودبه سینه هاماوایت جان ودل ومافدایی غمهایت تاآنکه جبین به خاک کویت سائیم مارابطلب به کوی سامرایت #ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﺗﺴﻠﻴﺖ🌹
✍از چہ زمستانے #برایمـان بهـــار ساختند و مــا چقدر، قدردان این بهاریمــــ !!! #ﺻﺒﺤﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﻬﺪا ﻣﺰﻳﻦ ﺑﺎﺩ🌷 ว໐iภ ↬ @shohadaye_shiraz
✍ده هاسال استـــــ درسرزمین دل #خویش آواره امـــ نه ڪسے مے یابدمـــــرا.. نه می یابم ڪسے را هر #ڪجاڪه بروم نیروی جاذبہ شما بہ این راه مے ڪشاند مـــــرا.. 🌺🌺🌺 #ﺻﺒﺤﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﻬﺪا ﻣﺰﻳﻦ ﺑﺎﺩ 🌺🌺🌺
🌸در مرحله ی اول عملیات والفجر8، به عنوان تخریب چی مأمور شدم به گردان فجر مرتضی جاویدی . این گردان، خط شکن بود. یادم است یک هفته‌ای در روستای کنار اروند بودیم؛ منتظر شروع عملیات بودیم. در این فاصله رفیقی پیدا کردم به‌نام رضا امینی. طلبه حوزه علمیه فسا بود و اعزامی از فارس. بنده¬ی ‌خدا قبل از عملیات، دو سه بار آمد سراغ من و گفت: «بیا سنگر ما، چند دقیقه با هم صحبت کنیم.» نمی‌دانم می‌خواست درد دل کند، نصیحت کند؟ یا اصلاً کار خاصی نداشت. خلاصه من نمی رفتم. شبی که می‌خواستیم برویم عملیات، خیلی ناراحت بود. با گلایه گفت: «چند بار بهت گفتم بیا تو سنگر ما، نیومدی. حالا چند دقیقه بیا کنار اروند بشینیم، کارت دارم.» گفتم: باشه. رفتیم. به یکی از دیواره¬های روستای کنار اروند تکیه دادیم و بنا کردیم به صحبت. با هم قرار گذاشتیم هر کدام از ما شهید شد، دیگری شفاعتش کند. او از من آدرس خانه‌مان را خواست. گفت: «می‌خوام بیام خونه‌تون. می‌خوام بیام شهرتون.» گفتم: برادر امینی، از این آدرس‌ها خیلی‌ها به‌هم می¬دن، ولی کسی نمی¬ره خونه¬ی کسی. حالا تو این شب عملیات، یک ساعت دیگه می‌خواهیم حرکت کنیم، به من می¬گی آدرس بده، می‌خوام بیام شهرتون، خونه‌تون؟! گفت: «ولی من قول می دم که بیام.» گفتم: مَرده و قولش!؟ گفت: «باشه.» گفتم: پس بنویس: بوشهر، برازجان، پایگاه مقاومت الفتح، ناصر قاسمی. نوشت. بعد باهم روبوسی کردیم و راه افتادیم برای عملیات. امینی همان ابتدای عملیات مفقودالاثر شد، می گفتند قایقشان روی اروند خورد. من هم با گاز شیمیایی خردل مصدوم شده، آمدم عقب. روزها گذشت. در منزل دوستم نشسته بودم، تلفن زنگ زد. گوشی را جواب داد. بعد، رو کرد به من و گفت: «از بچه¬های بنیاد شهیدن. می¬پرسن ناصر قاسمی اون¬جاست؟ گویا جنازه شهید گمنامی¬رو آوردن سردخونه، می¬گن ناصر قاسمی بیاد، شاید اون بتونه شناسایی کنه!» با تعجب گفتم: چرا من؟! گفت: «نمی¬دونم. ظاهراً فقط دنبال قاسمی¬ها می¬گردن. لابد حسابی هست. الان یک هفته است تو شهرهای استان سرگردونه. می¬گن اگر شناسایی نشه، جزو شهدای گمنام دفنش می¬کنن. از گناوه و بوشهر و برازجان هرکی رفته، نشناخته.» رفتم سردخانه. کشو را کشیدم بیرون. دیدم جسدی است بی¬سر. شلوار کردی¬اش آشنا بود. هرچه به حافظه¬ام فشار آوردم، چیزی یادم نیامد. گفتم: منم نمی¬شناسمش. وقتی داشتند کشو را می¬بستند، یک لحظه چشمم خورد به مشمایی که در جای سرش بود. گفتم: وایسا ببینم این چیه؟! برداشتم. داخلش یک عکس امام بود، یک قرآن کوچک جیبی، یک انگشتر و یک کاغذ تا خورده. کاغذ را باز کردم. دیدم نوشته؛ بوشهر، برازجان، پایگاه مقاومت الفتح، ناصر قاسمی. مو بر تنم راست شد. گفتم: الله¬اکبر. این که رضا امینی خودمونه! یاد آن روز افتادم. گفتم: آدرس نگیر، نمیای. گفت: «قول می¬دم.» گفتم: مَرده و قولش. گفت: «باشه ...» امینی آمد و من خیلی شرمنده شدم. 🌸🌷🌸 رضا امینی 🌷🌷🌷🌷 : @shohadaye_shiraz ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺷﻬﺪاﻱ ﻏﺮﻳﺐ ﺷﻴﺮاﺯ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﻧﮕﺬاﺭﻳﺪ: ﺩﺭ اﻳﺘﺎ : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz