💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫
🌷... قبل از عملیات والفجر 1 در اردوگاه شهید دست بالای عین خوش داشتیم آخرین نکات عملیاتی را مرور می کردیم . آقای اسلام نسب را زیاد دیده بودم اما نسبت به شخصیت درونی اش شناختی نداشتم. در آن زمان ایشان مسئول اردوگاه و آموزش نظامی بود . یک روز اتفاقی افتاد و بین ایشان با یکی از فرماندهان گردان بحثی جدی پیش آمد. ایشان خیلی قاطع و کمی با خشونت با آن فرمانده گردان برخورد کرد.
این اتفاق مرا درگیر کرده بود و از اسلام نسب شخصیتی خشن در ذهنم بجا گذاشته بود . گذشت. صبح عملیات دوباره اسلام نسب را دیدم. تعدادی از شهدا را در قسمتی از پشت خاکریز خودی جمع کرده و روی آنها را با پتو پوشانده بودند . دیدم رفت سراغ شهدا، وقتی رسید بالای سر شهدا ، یکی یکی پتو را از روی صورت شهدا برمی داشت و سیر نگاهشان میکرد. دیدم شانه هایش می لرزد . خوب که دقت کردم سیل اشک بود که از دیدگانش به صورت و بدن شهدا میریخت . فهمیدم در برابر قاطعیتش در کار چه دل نازک و ظریفی دارد....
راوی سید صادق عرب سعدی
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
✍ﻭﺻﻴﺖ ﻋﺸﺎﻕ:
🌸هميــشہ آرزويـم بود كہ اے كاش در زمــان حسيــن ابن علے(علیه السلام) زنــده مے بودم و مے جنگيدم تا شرافتمنـــدانه درركاب فــرزند پيغمبـــر به شــهادت مي رسيــدم ،
ولے باز هــم خدا را شـــكر ميكــنم كه مـرا در زمانے خــلق كـــرد كه حسيـــن زمـــان، فـــرزند پاك پيغمبـــر، خميــنى بت شــكن ميباشــد.
« #حســين جــان اگر در روز عاشــورا نبــودم تا نداے بےكسے و غريبے شمــا را در صحراے كربلا لبيــك بگويـــم ،ولے امـــروز اين سعادت نصـــيبم شــد تا نداے فرزندت #امام_خمينـــے را از دل و جان لبيـــك گويم »
#شهــید_فریـدون_سهــرابی
#شهــدای_محــرم
#شهدای_فارس
🌹🌷🌹🌷
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
📝#خاطرات_شهدا
🌹شهید مصطفی صدرزاده
💠میگفت:
#شیعهی مرتضی علی(ع) باید با رفتارش
عشقش را ثابت کند.
کسی که توی #ھیئتها فقط سینه میزند ،
خیلی کار بزرگی نمیکند،
باید رفتار و کردارمان در #زندگی
و برخورد با دیگران ثابت کند که
یک شیعهی واقعی هستیم.
پیغام شهیدان
•♡ټاشَہـادَټ♡•
🏴🔹🏴🔹🏴
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌱ما که رفتیم
با دلی سوخته🖤
وچشم داغدار کربلا ندیده...
تو اما ای برادر! مسافر کربلا اگر شدی
جای من
به مولا سلامی برسان...
ای شهید!🕊️
توخود زائر حسینی
سلام مارا هم به ارباب برسان...
#صبحتون _شهدایی
🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷 @golzarshohadashiraz
#ﺳﻴﺮﻩ_ﺷﻬﺪا
دهه اول محرم بود.سربازهای آموزشی را برای راهپیمایی شب به بیرون از پادگان بردیم.
مهدی که فرمانده پادگان بود حال عجیبی داشت. پوتینش را در اورده, دور گردنش انداخته بود و پیشاپیش ستون ها روی سنگ و خارها حرکت می کرد, گویی روی زمین نبود و در اسمان ها سیر می کرد, نمی دانستم این کارش برای چیست.
در دامنه کوهی دستور ایستاد داد, همه روبرویش نشستند. مهدی با صدایی بغض الود از سختی های پیش رو در جبهه گفت, تا حرفش را به امام حسین(ع) و کربلا رساند. کلام اخرش این بود...
-این یک دستور نظامی نیست. هر کس دوست دارد به یاد غربت و غریبی اهل بیت امام حسین(ع), امشب پوتینش را در بیاورد و این ارتفاع را با پای برهنه طی کند!
بعد هم با پای برهنه شروع کرد به بالا رفتن. چند دقیقه نگذشته بود که ۱۲۰۰ سرباز و مربی و ... پوتین ها را به گردن انداخته و جا پای فرمانده گذاشته و به یاد غریبی حضرت زینب(س) و اهل بیت امام (ع) از ارتفاع بالا می رفتند...
#شهید_محمدمهدی_علیمحمدی
#شهدای_فارس
🌹🍃🌹🍃🌹
#ڪانـال_ﺷﻬـــﺪاے_غریــب_ﺷﻴــﺮاﺯ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﻢ
🌹🌹🌹🌹🌹:
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهیدان_هاشم_و_مجتبی_شیخی*
* #نویسنده_محمد_محمودی_نورآبادی*
* #قسمت_چهل_و_هفتم*
🎤به روایت سید موسی حمیدی
در کربلای ۴ و شلمچه ۱۹ فجر باید عمل میکرد پشت آبگرفتگی و خیلی جای سختی بود. یعنی درست نزدیک دژ اصلی.
برای اولین بار من و هاشم باهم رفتیم موانع به شکلی بود که نمیشد به دژ اصلی رسید . سیمهای خاردار از یک رشته شروع میشد تا پنج رشته. یعنی ردیف اول یک رشته سیم خاردار بود با یک توپی ، بعد دو رشته سیم خاردار و دو توپی . سه رشته با چهار توپی ، بعد می رسید به پنج رشته با ۵ توپی سیم خاردار که روی هم سوار شده بود .
بعضی ها فقط موانع گذاشته بودند که رد شدن خیلی سخت بود . به قدری نزدیک شدیم که در شب تاریک افراد دشمن را با چشم غیر مسلح هم می دیدیم . خوب بود که اشنو گر (ابزار غواصی و لوله ای است عصایی شکل ، برای نفس کشیدن در سطح آب) او را برده بودیم . چون چند مورد عراقی ها منور زدند و ما ناچار شدیم که سر را ببریم زیر آب . بنابراین برای تنفس از اشناگر استفاده میکردیم.
شناسایی توی آن محور واقعاً نفسگیر بود . اما هاشم که بود خدا هم کمک می کرد مشکل را حل می کرد. من هیچ وقت فراموش نمیکنم که خواهش هم غیر از این بحث های شناسایی قبل از شروع عملیات ، حتی بعد از شروع عملیات هم بیکار نمی نشست.
توی همین شلمچه که عملیات کربلای ۵ غریبه ده روزی طول کشید ، هاشم از اول تا وقتی که مجروح شد مردانه می جنگید.
🎤به روایت محمد نبی رودکی
هاشم را خوب است از زبان دوستان و همرزمانش بشناسیم که چه کارهایی می کرد . آنچه که من از هاشم میدانم صداقت و روراستی اش با خود و اطرافیان بود . این رفتار را حتا از نوع نگاهش هم میشد فهمید. معصومیت عجیبی داشت .
بیشتر اوقات که نگاهش می کردید در حال تعمق و تدبر بود . گاهی هم میزد دهان کانال و مزاح می کرد.
چیزی که من از هاشم دیدم و برایم خیلی قابل تأمل بود برخوردش با مین بود . مین که با کسی شوخی ندارد . یک وزن یک کیلویی را به یک میله گوجه تحمیل کنی منفجر میشود ، اما هاشم را می دیدی که با لگد میزد به مین و منفجر نمی شد. من که نمی دانم دوستانش می گفتند با ذکر آیه وجعلنا .. این کار را میکرد.
در یک کلام هاشم با خودش و خدای خودش خیلی رو راست بود.
#ادامه_دارد ..
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://chat.whatsapp.com/CzPsk4NOD9M9jH4vFR23gP
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫
🌷شب و روز های سختی در خط پدافندی بر ما می گذشت. بیشتر روزها در حال آموزش بودیم، اما از عملیات خبری نبود. به انتهای سال 1361 و نوروز سال 62 نزدیک می شدیم. اکثر نیروها، بسیجی های کم سن و سال بودند و دوست داشتند شب عید را در شهر خود، کنار خانواده خود باشند، اگر عملیات بود که همه جبهه را ترجیح می دادیم، اما خط پدافندی فقط خستگی و کسالت داشت. همه اصرار به تسویه و برگشتن داشتند. حرف همه یکی بود. یا عملیات یا مرخصی! یک روز همه ما را به خط کردند از یکی از چادرها، مردی با لبانی متبسم و چهره ای دل انگیز به سمت گردان آمد. تا "بسم الله" گفت: عقده فرو خفته در گلوی جمع ترکید. این آقا کی بود که اولین کلامش گریه آورد. شنیدم می گویند " محمد اسلام نسب". گفت: می خواهید برید خونه... برید... اما اگر به شما بگن توی این بیابان یه عزیزی تنهاست که شما دوستش دارید و براش جون می دید بازم می رید؟! هیچ کس نرفت و آن عید همه گردان در آن بیابان ماندگار شد تا "عزیز زهرا" تنها نماند. راوی حاج عبدالله عمیدی
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
20.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #روایت_عاشورایی
💠 روایت روز ششم
#قاسم یابن الحسن ع
🎙#حسین_یکتا
🌷🌿🌷🌿
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
به سید میگفتن:
اینا ڪی هستند مياري #هيئت؛
بهشون مسئوليت میدی؟!
میگُفت: ڪسی ڪه تو راه نیست،
اگه بیاد توی مجلس اهـل بیٺ
و یه گوشه بشینـه
و شما بهش #بها ندی،
میـره و دیگه هم برنمیگرده
اما وقتی تحویلش بگیری؛
#جذب همین راه میشه!...🦋
#شهید_سیدمجتبـی_علمدار
📕 کتاب علمدار. اثر گروه شهید هادی
#از_شهدا_بیاموزیم ❣❣❣❣
#شبهای_محرم
🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🌱اگر که عمر زیادم دهد خدای حسین
هزارسال بسوزم فقط برای حسین
حسینی ام!به دوعالم چکار دارم من!
گذشته ام ز دوعالم به اتکای حسین🖤
#ذاکر حسین_شهید_مدافع حرم حسین معز غلامی🕊️
#صبحتون _شهدایی
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷@golzarshohadashiraz
🌹یادے از ﺷﻬﺪاﻱ ﺣﺴﻴﻨﻲ ﺷﻴﺮاﺯ 🌹
#شهیـدبےسرشیــراز🌹
در وصیتش گفته بود:"آیا می شود که من شیعۀ حسین بن علی (ع) و علی بن ابیطالب (ع) باشم و با سر از دنیا بروم ؟"
یک روز قبل از شهادتش هم با او مصاحبه می کنند و می گوید من دوست دارم مثل مولایم حسین شهید شوم, زشته با سر خدمت آقا برسم!
آخرش به آرزویش رسید.....
ترکش گلویش را برید, تا همان جور که دوست داشت #بی_سر, خدمت آقا وارد شود.
🌱🌷🌱🌷
#شهدای_غریب_فارس
#شهید_حاج_محمدرضا_ایزدی
🌹🌱🌹🌱
#ڪانــال_ﺷﻬــــﺪاے_غریــــب_ﺷﻴــــﺮاﺯ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﻨﻴﺪ 👆