eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولی باحــفظ‌ آیدی و لوگو... تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🌹🌹🌹🌹: *داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * * * * * * 🎤به روایت سید موسی حمیدی در کربلای ۴ و شلمچه ۱۹ فجر باید عمل میکرد پشت آبگرفتگی و خیلی جای سختی بود. یعنی درست نزدیک دژ اصلی. برای اولین بار من و هاشم باهم رفتیم موانع به شکلی بود که نمی‌شد به دژ اصلی رسید . سیمهای خاردار از یک رشته شروع می‌شد تا پنج رشته. یعنی ردیف اول یک رشته سیم خاردار بود با یک توپی ، بعد دو رشته سیم خاردار و دو توپی . سه رشته با چهار توپی ، بعد می رسید به پنج رشته با ۵ توپی سیم خاردار که روی هم سوار شده بود . بعضی ها فقط موانع گذاشته بودند که رد شدن خیلی سخت بود . به قدری نزدیک شدیم که در شب تاریک افراد دشمن را با چشم غیر مسلح هم می دیدیم . خوب بود که اشنو گر (ابزار غواصی و لوله ای است عصایی شکل ، برای نفس کشیدن در سطح آب) او را برده بودیم . چون چند مورد عراقی ها منور زدند و ما ناچار شدیم که سر را ببریم زیر آب . بنابراین برای تنفس از اشناگر استفاده می‌کردیم. شناسایی توی آن محور واقعاً نفس‌گیر بود . اما هاشم که بود خدا هم کمک می کرد مشکل را حل می کرد. من هیچ وقت فراموش نمیکنم که خواهش هم غیر از این بحث های شناسایی قبل از شروع عملیات ، حتی بعد از شروع عملیات هم بیکار نمی نشست. توی همین شلمچه که عملیات کربلای ۵ غریبه ده روزی طول کشید ، هاشم از اول تا وقتی که مجروح شد مردانه می جنگید. 🎤به روایت محمد نبی رودکی هاشم را خوب است از زبان دوستان و همرزمانش بشناسیم که چه کارهایی می کرد . آنچه که من از هاشم می‌دانم صداقت و روراستی اش با خود و اطرافیان بود . این رفتار را حتا از نوع نگاهش هم می‌شد فهمید. معصومیت عجیبی داشت . بیشتر اوقات که نگاهش می کردید در حال تعمق و تدبر بود . گاهی هم میزد دهان کانال و مزاح می کرد. چیزی که من از هاشم دیدم و برایم خیلی قابل تأمل بود برخوردش با مین بود . مین که با کسی شوخی ندارد . یک وزن یک کیلویی را به یک میله گوجه تحمیل کنی منفجر میشود ، اما هاشم را می دیدی که با لگد میزد به مین و منفجر نمی شد. من که نمی دانم دوستانش می گفتند با ذکر آیه وجعلنا .. این کار را می‌کرد. در یک کلام هاشم با خودش و خدای خودش خیلی رو راست بود. .. ❤️❤️❤️❤️❤️❤️ https://chat.whatsapp.com/CzPsk4NOD9M9jH4vFR23gP 🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿 🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫 🌷شب و روز های سختی در خط پدافندی بر ما می گذشت. بیشتر روزها در حال آموزش بودیم، اما از عملیات خبری نبود. به انتهای سال 1361 و نوروز سال 62 نزدیک می شدیم. اکثر نیروها، بسیجی های کم سن و سال بودند و دوست داشتند شب عید را در شهر خود، کنار خانواده خود باشند، اگر عملیات بود که همه جبهه را ترجیح می دادیم، اما خط پدافندی فقط خستگی و کسالت داشت. همه اصرار به تسویه و برگشتن داشتند. حرف همه یکی بود. یا عملیات یا مرخصی! یک روز همه ما را به خط کردند از یکی از چادرها، مردی با لبانی متبسم و چهره ای دل انگیز به سمت گردان آمد. تا "بسم الله" گفت: عقده فرو خفته در گلوی جمع ترکید. این آقا کی بود که اولین کلامش گریه آورد. شنیدم می گویند " محمد اسلام نسب". گفت: می خواهید برید خونه... برید... اما اگر به شما بگن توی این بیابان یه عزیزی تنهاست که شما دوستش دارید و براش جون می دید بازم می رید؟! هیچ کس نرفت و آن عید همه گردان در آن بیابان ماندگار شد تا "عزیز زهرا" تنها نماند. راوی حاج عبدالله عمیدی 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
به سید می‌گفتن: اینا ڪی هستند مياري ؛ بهشون مسئوليت میدی؟! می‌گُفت: ڪسی ڪه تو راه نیست، اگه بیاد توی مجلس اهـل بیٺ و یه گوشه بشینـه و شما بهش ندی، میـره و دیگه هم برنمی‌گرده اما وقتی تحویلش بگیری؛ همین راه میشه!...🦋 📕 کتاب علمدار. اثر گروه شهید هادی ‌ ❣❣❣❣ 🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱اگر که عمر زیادم دهد خدای حسین هزارسال بسوزم فقط برای حسین حسینی ام!به دوعالم چکار دارم من! گذشته ام ز دوعالم به اتکای حسین🖤 حسین_شهید_مدافع حرم حسین معز غلامی🕊️ _شهدایی‌ 🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷@golzarshohadashiraz
‍ 🌹یادے از ﺷﻬﺪاﻱ ﺣﺴﻴﻨﻲ ﺷﻴﺮاﺯ 🌹 🌹 در وصیتش گفته بود:"آیا می شود که من شیعۀ حسین بن علی (ع) و علی بن ابیطالب (ع) باشم و با سر از دنیا بروم ؟" یک روز قبل از شهادتش هم با او مصاحبه می کنند و می گوید من دوست دارم مثل مولایم حسین شهید شوم, زشته با سر خدمت آقا برسم! آخرش به آرزویش رسید..... ترکش گلویش را برید, تا همان جور که دوست داشت , خدمت آقا وارد شود. 🌱🌷🌱🌷 🌹🌱🌹🌱 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﻨﻴﺪ 👆
🌹🌹🌹🌹🌹: *داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * * * * * * 🎤به روایت همسرشهید بعد از مجروحیت اش در کربلای ۵ باز بلند شدیم آمدیم شیراز. اتفاقاً یک ماهی می شد که همان نزدیک خانه حاج محمدعلی ، دوتا اتاق به ما داده بودند . از این نظر هم خیلی خیالم راحت شده و خوشحال بودیم. ولی شدت مجروحیت داشت اولی بود که نمی شد اهواز بمانیم. آمدیم شیراز و یک مدت کامل گرفتار زخم گردنش بودیم. آدم وقتی به آن زخم نگاه میکرد دلش ضعف میرفت خیلی عمیق بود. هنوز هم از درد و رنج شهادت شهید جلیل ملک پور رها نشده بود. مرتب برایش گریه و زاری می کرد . بعد از کربلای ۴ بدجوری بغض کرده بود. کمتر می خندید و بیشتر گریه می کرد. یک روز پنج شنبه بود که دیدم صدایم زد و گفت :« زهره بیا یه سر بریم تا دارالرحمه و برگردیم» با هم رفتیم. حوالی اسفند ماه بود. همان روز هم نزدیکی های مقر صاحب الزمان شیراز را بمباران کرده و عده ای شهید شده بودند. زمانی که رسیدیم مردم داشتند همان جنازه ها را دفن می کردند. من از جنازه می ترسیدم اما هاشم رفت فاتحه خواند و وقتی برگشت خیلی توی هم بود . بی مقدمه گفت: « زهره کی میشه منم شهید بشم؟» ازش ناراحت شدم و گفتم :«حالا منو آورده که این حرف ها را بزنی؟! راه بیفت بریم» توی مسیر برگشت هم ناراحت بود . مرتب اشک‌هایش را پاک می‌کرد و از جلیل می‌گفت. دوباره بحث را عوض می کرد و از آن زن و بچه هایی که توی بمباران شهید شده بودند حرف می زد . بدجوری به هم ریخته بود. چند روزی که گذشت هنوز زخمش خوب نشده بود ولی نیازی به پانسمان هم نداشت. نزدیکی‌های عید بود. گفت باید بریم اهواز. هر چه سال کردم چند روز دیگر بمانیم قبول نکرد. حتی زخم گردنش را بهانه کردم که اهواز هوایش آلوده است و ممکن است عفونت کند. باز هم قبول نکرد . بلند شدیم و برگشتیم اهواز. .. ❤️❤️❤️❤️❤️❤️ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb 🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫 🌷محمد اسلامی نسب و غلامعلی دست بالا رفاقت دیرینه با هم داشتند و خیلی به هم وابسته بودند. بعد از شهادت غلامعلی، آقای اسلام نسب نقل می کرد: یک شب دلم گرفته بود، گفتم برم پیش دست بالا... تا نیمه شب سرگرم صحبت بودیم، بعد هم در همان چادر غلامعلی خوابیدم. هوا سرد بود و خوابم نمی برد. حدود ساعت 3 شب بود که دیدم غلامعلی آرام بلند شد و به نماز قامت بست. تا اذان صبح، در حال رکوع و سجود بود. "الله اکبر" اذان که در محوطه پیچید، خودش را از سجاده کند و خزید زیر پتو... اذان به "حی علی خیر العمل" که رسید یکی از بچه ها ما را برای نماز صدا زد. غلامعلی بلند شد، دستی به چشم هایش کشید. چشمانش که باز شد دست هایش را به دو سمت کشید تا مثلاً خستگی خواب از تنش برود. جوری ادا در می آورد که انگار چند روز است خواب بوده. به اتفاق برای گرفتن وضو به سمت تانکر آب رفتیم. گفتم: غلامعلی، تو که وضو داری... سرخ و سفید شد و گفت: هیس... خواب دیدی خیر باشه... 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🔷قسمتی از وصیت  : اكنون عاشورا تكرار شده است و روز آزمايش پيش آمده است، روزى است كه بايد على اكبر گونه و حبيب بن مظاهر گونه به ميدان نبرد بشتابيم و كفار و مشركين را از صحنه كارزار به نيستى بكشانيم ... حیدر جهانخواه 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🏴ﺷﻬﻴﺪ حاج قاسم عزیز ﻣﺤﺮﻡ اﻣﺴﺎﻝ هم دوباره ﺑﻮﻱ ﺗﻮ ﻣی دهد.. ✍نمے داﻧﻴﻢ ﭼﻂﻮﺭ روضه خواند و بیــاد تو نیقتیــم ....😭 روز مسلم را، به ﻳﺎﺩ سفیر بودنت اﻓﺘﺎﺩﻳﻢ و اﺯ ﻓﺮاﻗﺖ ﺳﻮﺧﺘﻴﻢ...! ﺭﻭﺯ ﺩﻭﻡ, ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺖ گریہ کردیم و نالــہ زدیم ....! ﺭﻭﺯ حضــرت ﺭﻗﻴﻪ ﺑﺮاﻱ و ﻳﺎﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﻬﺪا ﺑﻮﺩﻧﺖ , سوختیـم! روز حبیب و ﻳﺎﺭاﻥ ﺣﺴـــﻴﻦ ع را به خاطر یار بودنت و پیرو ولے و امام بودنت ...... یا روز قاسم را برای قاسم بودنت ناله زدیم.....!😔 روز علی اکبر, برای اربا اربا شدنت طاقتمان تمـــام میشود😭 روز عباس را برای علمدار بودنت میگرییم و دست جـداے تو ما را یاد دستان جدای حضرت عباس اندازد .. و ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﻫﻤﻪ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺩﺭ ﺟﺪاﻳﻲ اﺯ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭ می‌شویم 😭 ◾آری، در محرم امسال، در سیل اشک عاشقان، رد تو نیز هویداست امسال وقتی به *"علی اصحاب الحسین"* می‌رسیم تو نیز از خاطرمان می‌گذری. 😞😞😞 اﻣﺴﺎﻝ ﻣﺤﺮﻡ باز 🏴دلمانـ بهانہ تو دارد سردار .... دل ما کہ که هیچ ... دل اﻣﺎﻡﻣﺎﻥ هم هوایت کرده.... 😭😭 حاج قاسم هوایــمان ﺭا داشته باش ﺑﺮاﻱ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﺎ ﻛﻦ... 🌱🌹🌱 ع ◾️🌹◾️🌹 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75