*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #براساس_زندگینامه_شهید_حبیب_فردی*
* #نویسنده_آرزو_مهبودی*
* #قسمت_هجدهم*
حمید بی حرف می زند به او. حبیب خندهاش میگیرد :«چیه نمی خوای بیای؟!»
بازو می اندازه دور بازوی برادر.
_کجا هست؟!
_حالا شما بیا.
ساعتی بعد در مسیر خیابان ارم هستند و بعد جلوی درب ورودی دانشگاه شیراز.
حمید با تعجب می پرسد: توی دانشگاه شیراز هستین؟!
حبیب دست او را میگیرد و میروند داخل: «توی خوابگاه دانشگاه»
حمید می گوید :«صبر کن ببینم !ولی اون روز که من و تو کوچه پس کوچه ها دنبال خودتون می کشاندین. انگار مسیرتون همان جاها بود نه این طرفها»
_خب موقع جای دیگه ای بودیم.
حمید کنجکاو شده و می خواهد بداند: «کجا؟!»
_اون اوایل توی محله سنگ سیاه بودیم. خونه شیخ رضایی.اینجا رو برامون پیدا کردند و از خونه اون بنده خدا منتقل شدیم خوابگاه دانشگاه.
_لوکه نرفتین؟!
شیخ رضایی را دورادور می شناسد و اوصاف او را زیاد شنیده از مبارزان و مخالفان رژیم است. حبیب جواب می دهد: «نه خدا را شکر! فقط نباید یه جا بمونیم چون امکان لو رفتن زیاد میشه»
همینطور که دارند مسیر سرسبز و پر گل و درخت تا خوابگاه را طی میکنند حمید می پرسد: «راستی چند نفرید ؟!خرج و مخارجتون با کی بوده توی این مدت؟»
_زیادیم ده ، دوازده نفر تقریباً!خرج رو حاج آقا دستغیب حاج آقا صدرالدین حائری تقبل کردند. نگراننباش! نمیذارن از بابت خرج و مخارج بهمون زیاد سخت بگذره»
حمید زیر لب میگوید :«خدا خیرشون بده»
وارد ساختمان خوابگاه میشوند و میروند طبقه دوم. دو اتاق در اختیار حبیب و دوستانش از کوچک و درهم است.اندازه اتاق خاص درسه از و دور تا دورش را تخته زده اند و هر کدام چند نفری چپیده اند در این اتاق ها.
حمید با دوستان حبیب سلام و علیک می کند و می نشیند روی یکی از تخت ها. اتاق کمی به هم ریخته و شلوغ است.سفره تا شده و چند تکه ظرف نشسته گوشهای از اتاق را گرفته و گوشه و کنار هم لیوان و استکان دیده می شود.
هر کدام از بچه ها گوشه ای نشسته اند و مشغول به کاری هستند.اکثرا موهای سرشان کوتاه است و به نظر می رسد خیلی وقت نیست که از حالت تراشید گی سربازی درآمده است. یکی دو نفرشان هم سبزه اند و لهجه جنوبی دارند. یکی از جنوبی های تیره پوست با جوان که لاغر اندام و رنگ پریده رو به روی هم نشستند و اعلامیه دسته می کنند.
حمید که نگاهش به آنها میافتد میگوید: «خیلی خطرناک ها نمیگی یه وقت ساواک بریزه اینجا؟!»
حبیب میگوید: «تا الان که سراغ خوابگاهها نیامدن بدون بهانه هم نمیتوانند وارد خوابگاهدانشجویی ها بشن.بچه های دانشگاه بیشتر به فکر درس و کتابن. واسه همین تا حالا که مشکلی نبوده»
موقع خداحافظی حمید میپرسد: «چیزی که لازم تو نیست که بیارم براتون.؟»
_نه اصلا شما دیگه نباید بیای اینجا هم برای خودت خطرناک هم برای ما.یادت باشه به هیچ عنوان به کسی جای ما رو نگی! حتا خانواده !فقط بهشون بگو حبیب را دیدم حالش خوب بود. باشه؟!»
حمید قول میدهد که حواسش باشد از برادرم خداحافظی می کند و با خیالی که کمی راحت از تو کمی ناراحت به خانه برمیگردد.
ادامه دارد ......
❤️❤️❤️❤️❤️❤
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
3.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کشف پیکر مطهر شهیدی با دستان بسته😭
در جریان تفحص دیروز ، پیکر شهدا در شرق دجله عراق، گروههای تفحص با پیکر شهیدی روبرو شدند که دستانش توسط نیروهای بعثی بسته شده بود ...
۲۵ مهر ۱۴۰۰
#شهداشرمنده_ایم
🍃🌷🍃🌷
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد
💫یادی از طلبه شهید حبیب روزی طلب 💫
🌷 شب جمعه اي كه بود كه به اتفاق حبيب و جمعي از دوستان به پادگان آموزشي كازرون رفتيم.
قرار بود حبيب براي نيروها دعاي كميل بخواند. بعد دعا، برای خواب آماده شدیم. حبیب به من گفت: ماشاءالله... خوش به سعادت شما که طلبهاید!
ادامه داد: چشمت به ما بیلیاقتها نباشد که از نماز شب محرومیم، اگر میخواهید نماز شبتان را بخوانید، به خاطر حضور در جمع ما آن را ترک نکنید، ما مزاحم نمیشویم، راحت باشید، اصلاً هم در فکر ریا و... نباشید. من هم که سنم کم بود، از تعریفهای حبیب جَوگیر شدم، گفتم پس شما بخوابید، من هم نمازم را میخوانم و میخوابم.من که به نماز ایستادم. حبیب گفت: بچهها زشته آقای مظلومی نماز بخواند و ما بخوابیم. بلند شد و در کنار من به نماز شب قامت بست، دیگر دوستان هم از حبیب تبعیت کردند. وقتی حبیب هم به نماز ایستاد، احساس کردم حبیب تمایلی برای خوابیدن نداشت و میخواست به نماز بایستد، از طرفی این نماز خواندنش ممکن بود مزاحم خواب دیگر همراهان شود یا ریا شود، با بهانه کردن من هم همه را به نماز واداشت....
راوي سعيد مظلومي
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
1.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کار_برای_خدا
🔻شهید حسن باقری:
اگرخسته شدیم باید بدانیم کجای کار اشکال دارد،وگرنه کار برای خدا که خستگی ندارد.
🍃🌹🍃🌹
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🥀⃟🌧
❤️دلشهیدوسیعوبۍانتہاست..
زیراهرگاهرودبهاقیانوسمتصلشود،
دیگررودنیست،اقیانوساست!
✨دلشہیداستکهبهمعدنعظمتالہۍ
متصلاست..
ومعدنعظمتهمکهمےدانےبۍانتہاست💛🍃
#شهید_محسن_ماندنی🕊️
#صبحتون_شهدایی
🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
13.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ارثیه_شهادت*
🍃🌸🍃🌸🍃🌸
🎥خاطره ای شنیدنی از فرزند شهید مدافع وطن
#شهید ناصر بشنام*
#امنیت اتفاقی نیست
*🦋--🍃─┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅─🍃-🦋*
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌹🌹🌹🌹🌹:
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #براساس_زندگینامه_شهید_حبیب_فردی*
* #نویسنده_آرزو_مهبودی*
* #قسمت_نوزدهم*
توی روستا عروسی است. همه سرگرم جشن و پایکوبی هستند. خانه داماد شلوغ است. وسط حیاط بساط ساز و دهل برپاست.
ناگهان چند مأمور ژاندارمری اسلحه به دست می ریزند درون حیاط.با آمدن آنها صدای ساز و دهل قطع می شود و بعد از آن سکوتی وهم آور همه جا سایه می اندازد.
رئیس ژاندارمری با چشمهای خون گرفته یقه اولین مردی را که جلوی رویش می بیند محکم می چسبد و فریاد می زند « داماد کجاست؟!»
مرد آب دهان قورت می شود و با چشمای گشاد شده اشاره می کند به بالا خانه منزل که دو اتاق کاهگلی است و چند زن هراسان با لباسهای رنگارنگ از آن جا سرک می کشند.
با اشاره به فرمانده سربازها هجوم میبرند بالا. زن ها جیغ کشان هر کدام به طرفی فرار میکنند. پدر داماد جلو می آید.تازه از بهت اولیه ورود بی مقدمه آنها در آمده است: «چی شده سر کار؟!»
فرمانده چشم می دراند:«به موقع میفهمی چی شده! برو کنار وایسا حرف هم نزن»
پدر داماد می خواهد چیزی بگوید که دوباره صدای جیغ زن ها می آید. این بار شیون و گریه و التماس هم قاطی صداها شان هست.چشم ها به طرف بالا خانه برمیگردد و همه می بینند که سربازها دارند داماد را کشان کشان از پله ها پایین می کشند.
مادر و خواهر های داماد صورت می خراشند و شیون میکنند، انگار که دارند عزیزشان را به قتلگاه میبرند.
چند نفر از مردها جلو میروند و میخواهند دخالت کنند اما فرمانده ژاندارمری جلویشان را میگیرد و با تحکم داد میزند: «برید عقب کاریش نداریم !فقط می بریم چند تا سوال ازش بپرسیم بعد هم خودمون برش میگردونیم همین جا»
شانه پدر داماد را که نزدیکش ایستاده حال میدهد و میگوید: «برو به مهمونات برس. اگه درست جوابمون رو بده زود برش می گردونیم»
و دوباره به جمعیت مبهوت داد میزند: «برگردین سر بزن و بکوبتون»
سریع میرود سمت ماشینی که سید عباس ، داماد بخت برگشته را چپانده اند تویش و سوار می شود.
مرد های توی حیاط به که هنوز گوششان پر از سرا صدای زنهاست تازه از بهت درمیآیند. جمع میشوند دوره پدر داماد برای کسب تکلیف،که او هم خودش گیج است و آشفته.
توی ژاندارمری داماد را در اتاقک نموری روی یک صندلی فلزی و زنگ زده می نشانند.
فرمانده ژاندارمری جلویش روی زمین می نشیند . سیگاری آتش می زند و سعی میکند ادای ماموران خونسرد و کارکشته ساواک را دربیاورد.عمیق به سیگار میزند و دود را با تومانی نه بیرون میدهد. با لحنی ملایم می گوید: «نترس جوان ما کاری به تو نداریم فقط می خوام چند تا سوال ازت بپرسیم که اگه درست جواب بدی زودتر برمیگردی به جشن عروسی و خانواده و مهمانات رو از دل نگرانی در میاری»
ادامه دارد ......
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
#عاشــقانہ_هاےشهدایے💞💖😭
تو جلسہ خواسـتگارے آن قدر سر بزیر 😓 بود که گفتــم تمام گلهاے قالے را شمرد ....😇
ولی پــس از ازدواج احساسات و #محبتش را به راحتی بروز میداد 💞💝
محـــمد من را « #عاشقانه من» خطاب میکند.💗
نام مرا در #تلـــفن همراهــش «عاشقانه من» #ڋخیره ڪرده بود،...
هـر وقت دلـــم برای محـــمد تنگ میشود😔 با گوشے محــمد شماره خودم را میگیرم یا به محمد زنگ میزنم و میگــویم محمــد تو رفتی و عاشقانهات را تنها گذاشتی».😭
همہ عاشقانہ هاے زندگیــش را فداے #اهل_بیت ع کرد 🚩
🌷🌹🌷🌹
#شهید_محمد_استحکامـے
#شهیدمدافــع_حرم
#شهداےفارس
#سالروزشهادت☘
یادش با صلوات 🌷
🍃🌷🍃🌷
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
💫یادی از طلبه شهید حبیب روزی طلب 💫
🌷 یک روز در جاده خرمشهر - اهواز با ماشین عازم خط بودیم. جاده صاف بود و یکنواخت. حبیب هیچگاه از یکنواختی خوشش نمیآمد. برای آنکه سکوت ملالآور نباشد گه گاه مطلبی را بیان میکرد و درس جدیدی به ما میداد. روی یکی از تابلوهای کنار جاده جملهای از امام خمینی (ره) نوشتهشده بود: شما رزمندگان محبوب خدای تعالی هستید!
راننده گفت: به نظر شما در مورد ما این موضوع عکس نیست، بهتر بود مینوشت خدای تعالی محبوب شما رزمندگان است!
حبیب گفت: امام بیحساب صحبت نمیکند. فرمودههای امام همه منطبق بر قرآن است و غیر از قرآن هیچ نیست، اگر گفتید این اشاره به چه آیه ایست؟
مدتی به فکر فرو رفتم تا سخن حبیب، فرمایش امام و آیه قرآن را بفهمم، این آیه در ذهنم آمد و خواندم: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ.
حبیب گفت: احسنت، همین است.
بعد هم تشویق کرد و گفت: اگر کسی به قرآن تسلط داشته باشد میبیند سخنان امام منطبق بر قرآن است.
راوی حجه الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکائی
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
💌فرازی از #وصیت_نامه ء شهید:
🔰همانطور که #امام خمینی(ره) فرمودند: “پیرو ولایت فقیه باشید تا به مملکت و اسلام ضربه نخورد”، اصل ولایت فقیه اصل بسیار مهمی است که همه ی کسانی که به خدا و اهل بیت عصمت و #طهارت علیهم السلام اعتقاد دارند باید به توجه ویژه به آن داشته باشند. هر کجا که دور شدیم و غفلت کردیم ضربه خوردیم.
🔰به گفته #شهید اهل قلم (آوینی): ”. اگر شهید نشدیم لاجرم باید مرد”
چه بهتر که انسان به واسطه ی ریختن خون خودش بتواند به دین اسلام کمک کند. چه چیزی بالاتر از این است که خیر دنیا و آخرت در پی دارد. البته این مطلب را بگویم که #شهادت را به هر کس نمی دهند و خدا به بندگان ویژه ی خود می دهد و من این احساس را می کنم که لیاقت این امر را ندارم و از خدا می خواهم که این لیاقت را شامل من سرتا پا گناه🚫 و تقصیر کند. انشاء الله
#شهید_محمد_استحکامی🌷
#سالروز_شهادت
#شهداےفارس
🌱🌷🌱
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌹 #مراسم هفتگی *میهمانی لاله های زهرایی* 🌹
و جشن هفته وحدت و میلاد حضرت رسول(ص) و امام صادق (ع)
🎊🎊🎊🎊🎊
و گرامیداشت سالگرد شهادت شهید حاج منصور خادم صادق
🔹همراه با قرائت زیارت عاشورا 🔹
🔅🔅🔅🔅🔅🔅
💢 #بامداحی برادر *کربلایی محمد شریف زاده* 💢
#مکان : ◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام
#زمان : ◀️ *پنجشنبه ۲۹ مهرماه ۱۴۰۰/ از ساعت ۱۶*
⬇️⬇️⬇️⬇️
*مراسم در #فضای_باز و با رعایت فاصله گذاری اجتماعی و پروتکل های بهداشتی برگزار میشود*
🔺🔺🔺🔺🔺
#هییت_شهدای_گمنام_شیراز
🔹🔹🔹🔹
پخش زنده با اینترنت رایگان از لینک:
http://heyatonline.ir/heyat/120
🔺🔺🔺🔺🔺
لطفا مبلغ مجلس شهدا باشید
🌿مگر میشود
هم شمع بود ... هم پروانہ ...؟
شهدا ❤️
این چنین بودند ...
از آنها باید آموخت،
سوختن براے پروانہ شدن را ...
نہ پروانہ شدن براے سوختن ...
#صبحتون_شهدایی
🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz