eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولی باحــفظ‌ آیدی و لوگو... تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
✨در شفاعت شهدا دست درازی دارند عکسشان را بنگر چهره ی نازی دارند ما به یاد آوری خاطره ها محتاجیمـ ور نه آنان به من و تو چه نیازی دارند🍃 🕊️ 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورود او به داخل ممانعت کرد، او بدون اهانت به نگهبان، برگشت و در آن گرمای سوزان حدود نیم ساعت روی جدول نشست. به من - مسؤل وقت فرودگاه- اطلاع دادند دم درب مهمان دارید. رفتم و با کمال تعجب شهید عباس بابایی را دیدم که راحت روی زمین نشسته. پس از سلام عرض کردم جناب بابایی چرا تو این گرما اینجا نشسته اید؟ خیلی آرام و متواضع پاسخ داد. این نگهبان بنده خدا گفت هواپیما روی باند است و شما نمی توانی وارد شوی. من هم منتظر ماندم تا مانع پرواز نشوم. در صورتی که شهید بابایی فرمانده معاون عملیات وقت نهاجا بودند. نه به نگهبان اهانت کرد و نه خواستار تنبیه او شد. بلکه از من خواست که نگهبان را مورد تشویق قرار دهم. امروز ١۴ آذر زادروز سرلشکر شهید عباس بابایی است. کسی که بیش از ۳ هزار ساعت پرواز و ۶۰ عملیات جنگی موفق داشت و بنیانگذار سوختگیری هوایی با هواپیمای اف14بود. روحش شاد و یادش گرامی 🥀 🌺🌺🌱🌺🌱🌺🌺 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb نشردهید
کتاب صوتی دریچه ای رو به ایمان"مادرانه های شهید مدافع ایمان خزاعی نژاد کتاب صوتی دریچه ای رو به ایمان' قسمت ششم.mp3
زمان: حجم: 29.53M
🎙 کتاب صوتی «دریچه ای رو به ایمان» مادرانه های شهید مدافع حرم ایمان خزاعی نژاد 🎙گوینده : مهدی رضاییان فرد 📻فصل اول :خانه هایی از جنس محبت ⏱مدت زمان: 20:28 💠کانال شهید مدافع حرم کربلایی ایمان خزاعی نژاد 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
3.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 | 🔻راه خدا شهادت راهیست که حزن ندارد،در این راه بایستی ثابت قدم بود و با وسوسه دشمنان متزلزل نشد.ملت ایران با شنیدن پیام شهیدان باید اتحاد خود،اتفاق خود،انگیزه خود واندیشه خود را بیشتر کند. ۱۴۰۰/۸/۳۰ کنگره شهدای ایلام 🍃🌷🌱🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💫یادی از شهیدآیت الله سید عبدالحسین دستغیب 💫 🌷آن سال آقا عازم حج بودند. آن زمان روال حج این بود که هواپیما از تهران به بیروت می رفت و از آنجا هم به جده. با هواپیما به بیروت رفتیم. هواپیما جده با تاخیر انجام شد. نزدیک غروب آفتاب گفتند سوار شوید. وقتی سوار شدیم آقا مرتب می گفت نماز... چند مرتبه قصد کرد تا برای ادا نماز پیاده شود اما مهمانداران مانع شدند و گفتند که امکان پیاده شدن وجود ندارد. با این تأخیر وقتی هم به جده می رسیدیم نمازمان قضا شده بود. آقا دیگرطاقت نیاورد، ‌ایستاد و گفت: هر چه می خواهد بشود،‌ من باید نمازم را بخوانم. به سمت درب هواپیما که بسته بود رفتند،‌ که مهماندار ها جلو ایشان را گرفتند. ناگهان آتشی از داخل موتور هواپیما به بیرون زبانه کشید. به سرعت درب هواپیما را باز کردند تا مسافران پیاده شوند و اعلام کردند حداقل چهار پنج ساعت دیگر برای تعمیر، هواپیما تأخیر دارد. پیاده که شدیم، آقا با خوشحالی و با فراغ بال نماز مغرب و عشاءشان را خواندند. نماز آقا که تمام شد اعلام کردند مشکل بر طرف شده است و برای پرواز سوار شوید! 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌷تشنگی و محاصره طاقت ما را بریده بود. همه چیز داشتیم جز آب و یک راه ارتباطی اَمن به عقب. یک قطره آب هم نداشتیم، نه برای نوشیدن نه برای وضو. دشمن هم که وضع ما را می دانست در انتظار تسلیم شدن ما بود. هشتاد، نود نفر بودیم. جعفر با صدای سوزناکش زیارت عاشورا میخواند. همه از گرما در سینه خاکریز سر به زمین دوخته بودیم که از گرمای آفتاب خلاص شویم و به صدای حزن انگیز جعفر گوش میدادیم. زیارت عاشورا که تمام شد، بلند شد. همه را دور خودش جمع کرد و گفت: برادران از شما می خواهم در این ساعات سخت، یاد خدا را فراموش نکنید. همه به یاد لب تشنه امام حسین(ع) و یارانش باشید. دیگر سخنی نگفت. نشست روی زمین و پوتینش را در آورد. دو کف دستش را روی زمین که هرم گرما از بلند می شد کوبید و بعد روی پیشانی و پشت دست ها کشید. بعد به نماز قامت بست. بجز چند نفری گه نگهبانی از خط را به عهده داشتند، همه تیمم کرده و پشت سر جعفر به نماز ایستادیم. نماز که تمام شد خنکی سایه ای را روی سر خود حس کردیم. سر به آسمان کشیدیم. در آن فصل گرما، ابری سیاه روی سر ما آمده بود و چند دقیقه بعد در کمال ناباوری، دانه های کوچک و سرد تگرگ روی سر ما باریدن گرفت! 🍃🌷🍃🌷 محمدجعفر صادقی 🌹🌱🌹 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
(ﻋﺞ ) و 🌷🌹🌷🌹 حضـرت رسـول (ص) : قـرض بگــیرید و قربانی کنیــد ؛ زیرا آن قرضی است ادا شدنى اســت ( این‌ قرض را خـداوند سبحــان ادا مى ‌کند)  🌷🏴🌹🏴🌷 ﻃﺒﻖ ﻗﺮاﺭ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ, به عنایـت حضـرت زهــرا (س) ، و ذبــح گوسفــند، جهت رفــع بلا و بیمارے و ﺗﻌﺠﻴــﻞ ﺩﺭ منجے موعــود، در روزاول ماه جمادی الاول (روز‌ دوشنبه ۱۵ آذر ماه) ﺗﻮﺳــﻄ ﺧﺎﺩﻣﻴﻦ شهــدا انجام مےپذیرد. ✋✋ شمــا هم مےتوانید در این امر خــیر سهیم باشیـــد 👇◾️👇 ﺷﻤــﺎﺭﻩ ﻛﺎﺭﺕ ﺟــﻬﺖ ﻭاﺭﻳﺰ ﻛﻤــﻚ ﻫﺎ: ۶۳۶۲۱۴۱۱۱۸۰۵۹۰۷۱ بانك آينده بــنام محمد پولادي 🔺▫️🔺▫️ *هییت شهداے گمنام شـــیراز* مرکز نیکوکاری شهدای گمنام شیراز 🌹🌷🌹🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
✨بعضی ها را هر چقدر بخوانی خسته نمی شوی ! بعضی ها را هر چقدر گوش دهی عادت نمی‌شوند ! بعضی ها هر چه تکرار شوند باز بکرند و دست نخورده! مثل ... 🥀🕊️ 🕊️ 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷 @golzarshohadashiraz
کتاب صوتی دریچه ای رو به ایمان "قسمت هفتم"کتاب صوتی دریچه ای رو به ایمان 'قسمت هفتم'.mp3
زمان: حجم: 39.28M
🎙 کتاب صوتی «دریچه ای رو به ایمان» مادرانه های شهید مدافع حرم ایمان خزاعی نژاد 🎙گوینده : مهدی رضاییان فرد 📻انتهای فصل اول و آغاز فصل دوم ⏱مدت زمان: 27:14 💠کانال شهید مدافع حرم کربلایی ایمان خزاعی نژاد 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
2.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلبانی که می‌خواست قلبش را به امام هدیه دهد؛ خلبانی که شهید چمران به او می‌گفت ستاره درخشان جبهه‌های غرب 🗓 ۱۵ آذر سالروز شهادت خلبان شهید احمد کشوری، کسی که ارتش رژیم بعثی را در نخستین روزهای دفاع مقدس زمین گیر کرده بود 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💫یادی از شهیدآیت الله سید عبدالحسین دستغیب 💫 🌷طلبه جوانی بودم،‌18 ،‌19 سال داشتم که در حوزه آقای دستغیب مشغول به درس و بحث شدم. آن روزها خیلی تمایل به ازدواج داشتم، همه مقدمات هم انجام شده بود، ‌جز اینکه هیچ پول و درآمدی برای آغاز زندگی نداشتم. چون تازه وارد بودم، ‌آشنایی هم با آقا نداشتم جز دیدارهای عمومی طلاب، ‌برای همین نمی توانستم خواسته ام را با ایشان در میان بگذارم. تصمیم گرفتم نامه ای بدون نام به ایشان بنویسم شاید ایشان کمکی کردند و مشکل ازدواج من بر طرف شد. چند روز از پست کردن نامه گذشت که آقا وارد مدرسه شدند. تا وارد شدند،‌چشم در بین طلاب چرخواندند. نگاهشان روی من قفل شد. به سمت من آمدند و با لبخند گفتند: آقای شهابی حاجتتان برآورده است، ‌بعداً به منزل بیائید! جا خوردم. نه نامه ام اسم و امضا داشت نه کسی جز خدا از نوشتن آن نامه اطلاع نداشت. به منزل آقا رفتم و ایشان مبلغی به من هدیه دادند. وقتی که آن را خرج ازدواجم کردم، دیدم آن مبلغ ‌درست به اندازه خرج و مخارج عروسی ام شد که همه راضی بودند،‌ بدون یک ریال کم و زیاد! 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
💌 🌹شهـــید ابراهیم هادی: برای گرفتاریها با دقت تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بگویید. 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb