✨🏴• • •
•
•
•
#رهبࢪمونھ😍
عشق ڪیسٺ؟
-ڪاربر گرامے!
این چہ سوالیھ مےپرسے؟معلومہ ایشون🥰
•
•
•
•
@shohda_shadat✨🖤
رهبر معظم انقلاب:
♦️«فضای مجازی بدون اختیار ما، داردمدیریت میشود و عوامل مسلط بینالمللی در این فضا از لحاظ خبردهی، خبررسانی، تحلیل دادهها و هزاران کار دیگر بشدت فعالند. نمیشود مردممان را در این فضا، بیپناه رها کنیم.»
🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بصیرت افزایی و ولایت مداری🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
📡 🇮🇷 @BASIR1
•| رفقا ؟؟
همه میرن یک روزی
هیچکس نمیمونه ...
تنها چیزی که میمونه و
با ما همراه میشه
همین حسیناست ...
یک روزی آقا میاد بالا سرمون
و رفاقتشو ثابت میکنه |• ❤️✋
#امام_حسین (ع) 🌻🌿
@shohda_shadat🍃🖤
#رمان_من_با_تو 🌷
#قسمت_هفتاد_و_پنجم
آروم به سمت عاطفه و مریم رفتم،سرکوچه ایستادہ بودن،هفته ی قبل رفتیم خواستگاری عاطفه،فردا عقد شهریار و عاطفه بود،عاطفه از من و مریم خواسته بود برای خرید لباس محضر کمکش کنیم!
عاطفه با دیدنم تعجب کرد،با هردوشون دست دادم و سلام کردم!
به سمت بازار راہ افتادیم،عاطفه با تردید پرسید:هانی برای همیشه چادری شدی؟!
نگاهش کردم و گفتم:آرہ!
دیگه چیزی نگفت،مشغول تماشا کردن مغازہ ها شدیم،مریم با ذوق گفت:عاطفه اون لباسو ببین!
عاطفه نگاهی به لباس انداخت و گفت:لباس جشن رو باید آقامون بپسندہ،یه چادر و شال برای محضر پسند
کنید همین!
مریم با شیطنت گفت:بله!بله!
با خندہ سرفه مصنوعی کردم و گفتم:اینجا مجردم هستا!
عاطفه دست مریم رو گرفت و گفت:دخملمون چطوله؟
مریم لبخندی زد و گفت:خوبه!
با تعجب گفتم:مگه جنستیش معلوم شدہ؟!
مریم با شرم گفت:چهارماهمه!استرس داشتم،با امین تصمیم گرفتیم بعد از گذشتن سه ماہ اول خبر بدیم!
آهانی گفتم و از فکرم رد شد که دوست داشتم بچه اول من و امین دختر باشه!
سریع از فکر اومدم بیرون،رو به مریم گفتم:خدا حفظش کنه!
باید برای همیشه فراموش می کردم،امین فقط دوست برادرم و همسایه بود!
مشغول تماشا کردن ویترین مغازہ ها شدم،عاطفه و مریم هم کنارم صحبت می کردن!
سرم رو برگردوندم که سهیلی رو دیدم چند قدم دورتر از من کنار دختری چادری مشغول صحبت و
تماشای ویترین مغازہ ای بودن!
با دیدنش تعجب کردم،سهیلی تهران چی کار می کرد؟!
حسی بهم گفت حتما باید بهش سلام بدی،این مرد عجیب وادارت میکرد براش احترام و ارزش قائل باشی!
چند قدم بهشون نزدیک شدم و با صدایی رسا گفتم:سلام!
سهیلی سرش رو برگردوند،نگاهش سمت من بود ولی پشت سرم رو نگاہ می کرد!
#نویسنده :لیلا سلطانی☘
#رمان_من_با_تو 💎
#قسمت_هفتاد_و_ششم
_سلام خانم هدایتی!
با لبخند دستم رو گرفتم سمت دختری که کنارش بود و گفتم:سلام!
دختر با تعجب دستم رو گرفت و جوابم رو داد،به چهرہ ش میخورد تقریبا همسن خودم باشه.
سریع گفتم:من شاگرد آقای سهیلی هستم!
صدای عاطفه رو شنیدم:هانیه!
برگشتم سمتش،با تعجب نگاهم کرد،شونه ش رو داد بالا و لب زد اینا کین؟!
_الان میام،شما انتخاب کنید!
دوبارہ برگشتم سمت سهیلی و همسرش،با لبخند گفتم:از دیدنتون خوشحال شدم!
دختر با کنجکاوی گفت:چی میخواید بخرید؟
از این همه راحتیش جا خوردم،سهیلی با سرزنش گفت:حنانه!
حنانه بدون توجه به سهیلی گفت:ناراحت شدی فضولی کردم؟من موندم برای مادرم چی بخرم!
_نه،نه!فضولی چیه؟! برای خرید عقد برادرم اومدیم!
حنانه با ذوق گفت:آخی،مبارکه،من که دوتا داداش دارم یکی از یکی مجردتر!
از حرف هاش خندہ م گرفت،سرم رو انداختم پایین و آروم خندیدم!
سرم رو بلند کردم و گفتم:خدا متاهلشون کنه!
حنانه با اخم مصنوعی گفت:خدانکنه!همینطوریش آش دهن سوزی نیستن وای بحال اینکه زن بگیرن!
سهیلی با تعجب نگاهش کرد و ابروهاش رو داد بالا.
_حالا زن نداشته ی من چه هیزم تری به تو فروخته؟!
با تعجب نگاهشون کردم،خواهر و برادر بودن!
حنانه با تاسف رو به من گفت:میبینی تو رو خدا؟!حالا خوبه زن ندارہ و اینه!
از حالت هاش خندہ م گرفت،چادرم رو با دست گرفتم و گفتم:من دیگه برم خداحافظ!
حنانه لبخند مهربونی زد و گفت:خوشحال شدم اسمت هانیه بود دیگه؟
سهیلی با لحن سرزنش آمیزی گفت:حنانه این چه طرز صحبت کردنه؟!
حنانه توجهی نکرد و گفت:خداحافظ هانیه!
با لبخند گفتم:خداحافظ.
رو به سهیلی گفتم:خدانگهدار استاد!
خواستم برم که سهیلی گفت:خانم هدایتی!
برگشتم سمتش،قبل از اینکه چیزی بگم سریع گفت:متوجه شدید که حنانه خواهرمه سوتفاهم نشه!
و سریع با حنانه به سمت مغازہ دیگه ای رفتن،با تعجب زیر لب گفتم:مگه من چی گفتم؟!!
#نویسنده:لیلا سلطانی🎀
هیچ شبی، پایان زندگی نیست!
از ورای هر شب،
دوباره خورشید طلوع می کند
و بشارت صبحی دیگر می دهد.
این یعنی امید هرگز نمی میرد..
🌸🍃✨🌸🍃✨🌸🍃✨
#شبتون_مهدوی 🌈
#اللهمعجللولیڪالفرج 🌺
❤️🍃
آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری...
رمان "پناه دلم"
متفاوت ترین رمان عاشقانه مذهبی😍
نوشته خودمه🙈☺️
#پناه_دلم_باش... ❤️
سریع جوین بده تا از دستت نرفته🌸👇🏻
🆔 https://eitaa.com/joinchat/2364538916C6ffe303138
🌱بســـم الــلــہ قاصـــم الـــجبــاریــن🌱
یہ ڪانال براتون اوردم 😍
یہ ڪانال عالےمخصوص سردار دلـــــ♥ـــــها
رفیق شهید ڪانال☜ حاج قاســـم سلیمانے🌷🌱
تو ایــن ڪانال جذاب همہ چۍ وجــود داره🌺🌱😌
❁|پروفایل هاۍ مذهبی|❁
❁|تم هاۍ جذاب|❁
❁|والپیپر هاۍ قشنگ|❁❁
❁|عکس و فیلم از حاج قاسم|❁
❁|فونت اسم|❁
❁|ایده براۍ نقاشی| ❁
مخــصوص دخترای چـ♚ـادرۍسرزمیـ♥️ـــنم
✿||#مُحِبآنِ_زِینَب||✿
به ڪانال زیباے ما بپیـــوندید㋡
❥❥❥❥•••
🔊ʝσvłŋ→°.•https://eitaa.com/zeinabll/1877409841C191874b375