eitaa logo
شهود عشق ❤️ (یادمان شهدای کازرون)
172 دنبال‌کننده
236 عکس
157 ویدیو
47 فایل
#یادمان_شهدای_کازرون معرفی شهدا از زبان هنر 🎤🎧📸🎬📽📝🎶🎨🎭✒️🖌⚱️ https://eitaa.com/shohodeeshgh لینک کانال ؛ وبلاگ : http://shahadat66.blogfa.com
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدای زینب س♥️ امروز،روز پرستار تصمیم گرفتیم به جای گرفتن مراسم برای شهید مرضیه شیروانی به نیابت از شهید بریم دیدن یه همسر جانباز کمتر کسی ازشون یاد میکنه زنانی که سالهاست با عشق دارند از همسرشون پرستاری می‌کنند واقعا قابل ستایشند. بعد از یه دیدار کوچک وکسب اجازه از پرستار شهیدمرضیه شیروانی رفتیم منزل جانباز عزیز کمال اسکندری همسری مهربان و صبور که میگفت تمام تلاشمون رو میکنیم که کوچکترین سختی همسرم نبینه . از حقی که همسرش بر گردن او و ما داره حرف میزد از همسرش که ۱۸ ساله تکلمش رو از دست داده یه دستش از کار افتاده و به سختی راه میره اشک تو چشاش جمع میشد وقتی از همسرش میگفت که خیلی دوست داره حرف بزنه باهاشون ولی نمیتونه از دلشکستگی همسرش میگفت که هنوز امید داره تکلمش برگرده چقدر مدیونیم به این خانواده ها به جانبازها همسرانشون فرزندانشون روز بیاد ماندی بود برای گروه ما و کاش بتونیم گوشه ای از دردهاشون رو تسکین بدیم😢 روزت مبارک بانوی صبور♥️ https://eitaa.com/shohodeeshgh
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌سه شنبه های مهدوی این هفته بیاد شهید قاسم غریب❤️❤️ مکان فرهنگی هنری نورالحسن(قرار امام حسنی ها) https://eitaa.com/shohodeeshgh
هدایت شده از شهید محمد مسرور❤️
به میز کتاب امروز خوش آمدید📚 اما این بار فرق داره...چرا؟؟؟! چون ی تخفیف ویژه داریم ... فکر کن با یکم سوم قیمت میخری😍😍 قرار ما همین امروز ، همین الان. مکان: گلزار بهشت زهرای کازرون 💯 منتظرتونیمممم...😍 خوش اومدید
34.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اردوی یک روزه گروه هنری شهود عشق بمناسبت سالروز شهادت شهید حاج منصور خادم صادق دوم‌آبان ماه شیراز https://eitaa.com/shohodeeshgh
💠شب عملیات والفجر ۸ بود. در حال اماده شدن برای عملیات بودیم. سردار قنبر زاده,فرمانده گردان, بی سیم زد که سردار(شهید) مسلم شیرافکن پیام داده, برادرش, محسن را شب اول نبرید. سریع رضا حیدری که رفیق فابریک محسن بود را فرستادم تا جریان را به محسن بگوید! چند دقیقه بعد دیدم این نوجوان با عصبانیت به سمت من امد. گفت اقای مهدوی رضا چی میگه, چرا من نباید بیام؟ گفتم دستور فرماندهیه, قایق ها جا نداره... بغضش ترکید, اشک روی گونه اش شروع به غلطیدن کرد و گفت چرا من, منم می خواهم بیام! ناگهان پایش سست شد و افتاد روی زمین. رضا رفت زیر بغلش را گرفت. گریه می کرد و با لهجه کازرونی التماس می کرد. هی می گفت اقای مهدوی ههههاااانمبری؟ می گفتم نه ! شاید صد بار این خواهش تکرار شد. کلافه شدم, سرشان داد زدم و رفتم سمت گروهان... یک مرتبه محسن دوید جلویم با اشک گفت:دیشب خواب حضرت زهرا(س) را دیدم. به من گفت تو میای پیش خودم! تعجب مرا که دید ادامه داد:به قران اگه دروغ بگم. اگه نبریم شکایتت رو می کنم! خیلی با جذبه وجدی می گفت. یک مرتبه بدنم شل شد. بی اختیار گفتم: برو آماده شو بیا! رضا گفت: بچه بدو که آخر گرفتی! من مبهوت نگاه این دو نوجوان کم سن وسال می کردم و بی اختیار اشک می ریختم. همان شب عملیات والفجر هشت هردو پر کشیدند. بعد از عملیات فهمیدم که رمز عملیات هم " " بود. , فارس شهادت:۱۳۶۴/۱۱/۲۱