با کلیشه مشکلی ندارم، اتفاقا خیلی از کلیشه هارو واقعا میپسندم و برام تکراری نمیشه،
یکی از رفیقام که به معنای واقعی یک ایده پرداز و نویسندهی لجنده، یکم از داستان و اوسیشو برام تعریف کرد.
مقایسه یا حسادت نمیکنم به هیچ وجه من الوجوه. این رفیق ما خیلی روی نوشتنش کار کرده. اوستا شده. خب منم که نوبم باید تمرین کنم. بخاطر همین فکر کنم خیلی از اوسیامو از نو بسازم. میخوام اوسی هام جذاب باشن. نه طوری که نصف اوسیای ملت یک شکل با یک بک استوی خیلی غمگین که خانوادش طردش کردن و این الان سرد و خشن شده.
جُدا از وقتِ فاقدِ حائذ اهمیتت و زندگیِ خامت که بی دغدغه و بدونِ مشغلههای فکریِ مهم هست، چرا خط خطی های بی ارزشِ حاصل از ذهنِ بیمار و تازهبهدورانرسیدهات باید یک دفتر و چند خودکار با ارزش رو هدر بده؟👇🏻