285.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما دلمون برای غروب های صورتی و نسیم و گور سرد مادربزرگ تنگ میشه
اولین گناهی که مارو بهم نزدیکتر کرد هرگز چیزی شبیه بوسه پرسفونه و هادس یا اولین لغزش آدم و حوا نبود. نه تا زمانی که تو یه قدیس بی ایمان و بعدش مومن بودی.
ما خراشیدن ظریف سر انگشت ها با یه تیغ مشترک و فشردن قطره خون جاری شده به حاشیه نامه رو یاد گرفتیم
ما ورود مخفیانه به کلیسای خالی وسط نیمه شب و میل به سر کشیدن شراب مقدس محراب رو باهم یاد گرفتیم. چون به هرحال ژاندارک درون تو هیچوقت ساکت نمیشد
گناه مارو بهم نزدیکتر کرد و حالا داریم برمیگردیم به جنگل نوشهر. آخرین بار دختر بچه ی نوجوونی بودی و همونجا گناه کردیم. پیمان بستیم
گناه ما هرگز شبیه بوسه پرسفونه و هادس یا اولین لغزش آدم و حوا نبود
نخستین گناه ما هرگز نامقدس نبود