eitaa logo
زندگی به سبک شهدا
1.5هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
7.3هزار ویدیو
283 فایل
🌷ارتباط با ادمین👇👇 @anhar419 ارتباط با مسئول تبادل و تبلیغ Eitaa.com/sireshohada
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 ۵۲ میلیارد دلاری که - با امضای - برای تبدیل شدن به کشوری وابسته به غرب، از جیب مردم هزینه خواهد شد! 🆔 @sireshohada
10.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | 🔻 ثبت نام سراسری خادمین شهدا 🔸 ویژه راهیان نور جنوب کشور ⏰ ۱۰ تا ۲۰ آذرماه ▫️ از طریق: 🌐 www.khademin.koolebar.ir ➕ کانال زندگی به سبک شهدا👇 🆔 @sireshohada
هدایت شده از محمدمهدی ماندگاری
🔴 چرا مورد آزمایش و امتحانات الهی قرار می‌گیریم؟ #عکس_نوشته #تربیت ✅ @mandegari_mahdi 🔶 berangeshohada.ir
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥روایت| این جریان همچنان ادامه دارد 🔹روایت آقای حامد عنقا طراح، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده تلویزیون از دیدار اخیر جمعی از تهیه‌کنندگان، کارگردانان و بازیگران سیما با رهبرانقلاب 🆔 @sireshohada
#چهره_های_افتخار #مثل_صیاد ▫️در یكی از این سركشی‌ ها متوجه شد كسی پوتین‌ هایش را واكس زده است. از فرمانده منطقه پرسید چه كسی این كار را كرده است. او گفت: «تیمسار، سرباز مهمانسرا به دستور من این كار را كرده است. چند بار زیر لب استغفار گفت و گفت: "این رفتار ها در انسان روحیه ی استكباری ایجاد می‌كند. باید غرور سرباز را حفظ كرد." #چهره_های_افتخار ➕ زندگی به سبک شهدا👇 🆔 @sireshohada
🍃🌺🍃🌺🍃 💌 فرازی از #وصیت_شهید بنده گنهکار به عنوان سرباز کوچک... و خدمتگزار به نظام مقدس جمهوری اسلامی ... به همه دوستان توصیه مينمایم که راه شهدا را سرلوحه کار و حرکت خود قرار دهند، چرا که راه آنان راه خدا، ائمه و امام (ره ) است به نهاد مقدس سپاه ایمان قلبی دارم و همیشه به آن افتخار می کردم چون پیرو ولایت است. » #شـهید_علیرضا_قلی_پور🌸🍃 #مدافع_حرم✌️ 🆔 @sireshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندگی به سبک شهدا
خاطرات همسر سردار شهید 🌹🌹 "یک گردان پسر دارم و یک دختر!" سید جمشید دوست داشت برای جشن تولد یک سالگی زهرا جشن مفصلی با حضور همه ی فامیل، برگزار کند؛ ولی چون پسر همسایه مان شهید شده بود کسی را دعوت نکردیم و فقط کیکی خرید و خودمان دورهم نشستیم و عکس گرفتیم اما دومین جشن تولد زهرا را مفصل برگزار کرد. در آن شرایط جنگ و موشک باران دزفول و با توجه به موقعیت سید جمشید که از فرماندهان جنگ به شمار می آمد، اصلا انتظار چنین روحیه ای را از او نداشتند؛ حتی بعدها یکی از آشنایان که عکس تولد زهرا را در لباس عروس دیده بود، با اعتراض گفت: «انتظار این کارهای طاغوتی رو از شما نداشتیم!» اما سید جمشید هر چیزی را سر جای خودش تمام و کمال انجام می داد. هم جبهه اش را می رفت، هم تمام روز و شبش را در کمیته و مسجد خدمت می کرد و هم مدتی را که در اختیار خانواده بود سنگ تمام می گذاشت و سعی می کرد که محیط خانه را شاد و سرحال نگه دارد. یک روز قبل از جشن تولد، زهرا را گذاشته بود روی دوشش و مرتب دور باغچه می چرخید و می گفت: «به اطلاع کلیه اعضای خانواده ی صفویان می رساند، فردا تولد زهرا خانم می باشد. همه تشریف بیاورید به صرف شیرینی و کیک..» زهرا که خیلی زود به حرف زدن افتاده بود، خیلی بانمک همراه او این اطلاعیه را می خواند و گاهی هم از شدت خنده و تکان هایی که روی دوش بابا میخورد صدایش بریده بریده می شد. آن روز جشن تولد زهرا در محیطی شاد برگزار شد و با این برنامه فضای خانه عوض شد. چند نفر از بچه های فامیل هم آمده بودند. برنامه که تمام شد سید جمشید به دو تا از دخترهای کوچک که مانده بودند گفت: بیایید بریم که برسونمتون خونه تون.» خواهر بزرگتر که هفت، هشت سالش بود گفت: «برای چه برسونی خونه؟» سید جمشید گفت: «خب دیگه جشن تولد تموم شده. او هم گفت: «آهان!... حالا که میخواید برقصید ما بریم؟!» سید جمشید زد روی دستش و با خنده گفت: «اه اه اه..... رقص چیه؟ عجب... آخه تنبکمان رو دیدی که می خوایم برقصیم؟!» با این وضع، از بردن آنها صرف نظر کرد و زنگ زد به پدر و مادرشان و به آنها هم گفت که برای شام بیایند منزل ما. برای تهیه ی شام، سید جمشید مشغول آماده کردن زغال و منقل شد و من هم در آشپزخانه جگر و گوجه سیخ می زدم. زغال ها که خوب قرمز شدند. سیخ های جگر را برایش بردم و رفتم داخل آشپزخانه تا گوجه ها را هم سیخ بزنم. سیخ های گوجه را آماده کردم و از آشپزخانه آمدم بیرون تا به او بدهم؛ اما نه سید جمشید بود و نه منقل. خانه بزرگ بود و دورتادورش اتاق بود. آن طرف خانه را که نگاه کردم دیدم منقل را برده پشت کولر آبی اتاق پذیرایی و تند تند دارد باد می زند. تمام دود جگرها به وسیله ی کولر به داخل اتاق کشیده می شد. صدای پدرش بلند شد:" چه خبره؟ دارید چی کار می کنید. این دود چیه؟!» سید جمشید گفت: «من که قبلا گفتم جشن تولد داریم به صرف شام!» پدرش گفت: «آخه این دیگه چه شاميه؟!» سید جمشید خندید و گفت: «نه! من گفتم به صرف دود شام! نه خود شام.» 🆔 @sireshohada
🔆 یاد آن روز به خیر ... همه می‌خندیدند 🔻 بخشی از حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در منزل فرقی نمی‌کند استاد دانشگاه باشد یا خانه‌دار؛ به هر کسی بگویند میهمانی که وارد خانه‌اش می‌شود، است، دست و پایش را گم می‌کند. با این‌که خانه را به خاطر همین میهمان‌ها تر و تمیز کرده و میوه و شیرینی را هم آماده، اما باز هم انگار حس می‌کند چیزی کم است. همسر دکتر مجید شهریاری هم از این قاعده مستثنی نیست. هرچند چهره بسیار آرامی دارد، اما از وقتی خبر را شنیده مرتب این طرف و آن طرف می‌رود؛ با همان عصایی که به خاطر ماجرای ترور مجبور شده در دست بگیرد. اولین چیزی هم که درست می‌کند، استاد شهریاری و چند نفر از همکارانش است: «اگه قراره این فیلم رو جایی پخش کنید، بذارید این قاب رو بردارم. چون عکس یکی دیگه از دانشمندان هم توش هست.» حواسش هست که مبادا خاطره تلخ خودش، برای کس دیگری تکرار شود. اما توی قاب، دکتر دارد می‌خندد؛ مثل بقیه اطرافیانش که با او عکس یادگاری گرفته‌اند. گوشه قاب هم نوشته: «یاد آن روز به خیر... همه می‌خندیدند.» عکس برای بهار همین امسال است. رهبر که وارد می‌شود، پسر دکتر به استقبالش می‌رود. همسر دکتر اما، کنار مادر و دختر شهید، نشسته روی مبل. نمی‌تواند جلوی رهبر بلند شود. پایش را گذاشته روی میز جلویش و پارچه‌ای انداخته روی آن. همان‌طور نشسته خیرمقدم می‌گوید. استخوان‌های پایش در اثر انفجار خُرد شده؛ اما خودش نه. صورت زخمی‌اش پر است از . انگار نمی‌خواهد کسی غم سنگین دلش را در چهره‌اش بخواند. دقیقاً به همین دلیل هم پس از انفجار، در بیمارستان خواسته بود که هیچ خبرنگاری بالای سرش نرود: «آخه من زخمی بودم و داغدار. ممکن بود حرفی بزنم که دشمن سوءاستفاده کنه.» رهبر که قبلاً صحبت‌های همسر شهید را از تلویزیون دیده، تقدیری از شهید و خانواده‌اش می‌کند: «شهادت دکتر شهریاری، آبرویی داد به جامعه علمی کشور. شهادت همچنین شخصیت برجسته و مورد قبولی، به دشمن نشان داد که در محیط علمی جمهوری اسلامی، اینجور شخصیت‌ها و انگیزه‌هایی وجود دارد.» و بعد هم از مقام شهید می‌گوید ... ➕ کانال زندگی به سبک شهدا👇 🆔 @sireshohada
1_36783226.mp3
6.78M
🎵 وقتی دلم از زمونه خسته میشه میام تو یکی یکی رد میشم از کنارتون شما رو میبینم 🎤🎤حاج مهدی 🍃🌹🍃🌹 ➕ زندگی به سبک شهدا👇 🆔 @sireshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
درد و دل همراه با بغض یک مادر شهید بر سر مزار فرزند شهیدش : بیایید خونه‌هامون بهمون سر بزنید چرا نمیایید؟ ۳۲ ساله کسی بهمون سر نزده 😢 باید از خجالت آب بشیم ... ➕ کانال زندگی به سبک شهدا👇 🆔 @sireshohada