eitaa logo
سیاهدونه | زندگی ایرانی
231.9هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
333 ویدیو
32 فایل
🇮🇷🍃📌با افتخار می کوشیم برای احیای سبک زندگی ایرانی،اسلامی تماس : 09129442352 ✅کانال رضایت مندی از محصولات 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/546636259C317f7f451d ✅تبلیغات در کانال سیاهدونه 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1795293425C9f066528de
مشاهده در ایتا
دانلود
. خب عرض شود که باتوجه به پیامایی که ازتون میگیریم ، برای خیلیاتون سواله که ؛👇🏼 🔹️این مجموعه چطور به وجود اومده، 🔸️صاحب برند کیه..؟! 🔹️کارشو چطور شروع کرده..؟! 🔸️کجاست ..؟! 🔹️در مورد مجوز ها ،ادرس مجموعه و... سوال دارید..؟! و خلاصه دوست دارید بیشتر مجموعه ی سیاهدونه رو بشناسید..☺️ .
پس تصمیم گرفتم بعد از ۲ سال فعالیت توی این کانال ؛ امشب یکم از خودم و شکل گیری مجموعه براتون بگم ..✍️🏼 این داستان؛ سیاهدونه...
. روزی روزگاری ؛ در یکی از روزهای پاییزی سال ۱۳۶۶شمسی در خانواده ای مذهبی📿 چشم به جهان گشودم😅 .
از وقتی که یادم میاد،مادرم، مادر بزرگ های پدریم و مادریم خونه شون پراز داروهای گیاهی بود (داروهایی داشتن که توی خونه های دیگه میرفتی، نمیدیدی ...) و تو این زمینه تجربیاتی داشتن .. و اگه کسی از اطرافیان مشکلی داشت بهشون مراجعه میکرد و باداروهایی که داشتن تا حدی مشکلاتشون رو برطرف میکردن و این شروع اشنایی من با داروهای گیاهی از همون کودکی بود... و از همون بچگی خیلی علاقه داشتم به این کار... حتی یادمه از همسایه هامون بودن کسایی که کار شکسته بندی و جا اندازی و... اون زمان انجام میدادن، من همش میرفتم اون دور و برا کسی ادرسشو میخواست که بره پیشش ، من میبردمشون که بتونم برم اونجا و نگاه کنم👀😅 تا اینجا حدودا ۱۰ الی ۱۱ ساله بودم👆🏼🧑🏻 .
همینطور گذشت ، تا زمان مدرسه راهنمایی و دبیرستان که چندتا دبیر داشتیم که راجع به داروهای گیاهی و پزشکی و ... گاهی صحبت میکردن. و من چون علاقه داشتم اینجور وقتا میموندم تا اخر کلاس برسه و برم ازشون سوال بپرسم.. خلاصه.. با گذشت زمان ، این شعله ی اتش درون من به سمت این جریان و علاقه ی وجودیم بیشتر خودشو نشون میداد... و توی همون سن ۱۴،۱۵ سالگیم مطالعه ی من توی زمینه طب سنتی شروع شد.. ولی خب اون زمان مثل الان نبود که کتاب در دسترس همه باشه🤷🏻‍♂️ اونم کتب طب سنتی.... بااین وجود، اون زمان اتفاقی یه کتاب گیر اوردم در زمینه طب سنتی و داروهای گیاهی که اسمش اگه درست یادم باشه راز های جوان ماندن بود یا یه همچین چیزی...🤔 که یه سری متون ، ایاتی از قران و احادیث ائمه در مورد جوانی گذاشته بود... و این اولین کتابی بود که توی زمینه ی طب سنتی خوندم...🤓 .
و این نقطه ی شروع من بود..💥 و دیگه هر جا کتابی پیدا میکردم تو این زمینه مطالعه میکردم... ولی خب با مخالفت کامل خانوادم روبرو بودم..🙂 که میگفتن به جای این چیزا برو درستو بخون، ادم بااین چیزا به جایی نمیرسه و...😅🤦🏻‍♂️
. اولین کلاس رو که رسما شرکت کردم و 👈🏼طب سنتی رو جدی شروع کردم؛ کلاس های دکتر خیر اندیش بود توی قم، زمانی که طلبه بودم.. هفته ای یک جلسه ایشون اونجا کلاس داشتن توی یه مکانی نزدیک حرم.. اون موقع ها مثل الان نبود، شبکه ی مجازی وجود نداشت، و شرکت کننده ها کم بودن، شهرت اساتید زیاد نبود و اشنایی خاصی مردم نداشتن با این قضایا... .
بعد از اون با کتب استاد آل اسحاق اشنا شدم که کسایی که طب سنتی کار میکنن ایشون رو میشناسن که چقدر عالم هستن... و بعد از اون کلاس های دکتر روا زاده ... و سختی من توی این دوران رفت و امد زیادم از جهرم تا قم بود خیلی وقتا پیش میومد برای کلاس ها مجبور بودم برم ولی جا برای خواب نداشتم و توی حرم میخوابیدم.. و بعد از اون دوره های اصلاح عضلانی رو شرکت کردم و درس های دانشگاهی رو همزمان با حوزه شروع کردم.. مدیریت دولتی و روانشناسی ... و در کنار دروس حوزه و قبلش، یه سری کتب طبی رو همچنان مطالعه میکردم ... مثل شروح قانون ابن سینا،قانونچه،تفریح القلوب،مفرح القلوب.. که در کلاسهای استاد صمدی آملی که از شاگرد های استاد حسن زاده آملی بودن گذروندم و یکی دیگه از شاگردان استاد حسن زاده آملی که👈🏼 اجازه ندارم اسمشونو ببرم.. و یادمه برای دیدار بااین اساتید خیلی زحمت کشیدم.. برای دیدار باهمون استادی که اجازه ندارم اسم ببرم (چون خودشون دوست ندارن) یک هفته توی سرما از صبح تا شب میرفتم میموندم در خونشون تا منو قبول کنن..☺️ توی همون سالها دانشگاه بقیه الله تهران دوره ی طب سنتی برگزار شد،چند سال اونجا دوره گذروندم و مدرکم رو گرفتم.. همچنین کلاسهای استاد کرمی کرمانشاهی استاد باقری اصفهانی استاد امامی و... رو شرکت کردم.. زمانی که دوره میگذروندم، شبهای زیادی بود که فرصتی برای خواب نداشتم،جای مناسبی برای استراحت نداشتم و پیش میومد که چند روز نمیتونستم بخوابم ... بگذریم... .
. خلاصه سرتون رو درد نیارم... دوره های زیادی رو گذروندم با سختی زیاد... که اگه بخوام مفصل بگم تا صبحم تموم نمیشه..😅 یک دوره ی 👈🏼۱۵ ساله؛ من شب تا صبح بیدار بودم و مطالعه میکردم.. به جایی رسید که همه اطرافیان،دوست و اشنا میدونستن که من شب تا صبح نمیخوابم و براشون سوال بود میگفتن چرا تو همش بیداری چرا خواب نداری... و نمیدونستن که فقط مطالعه میکنم..📚 اون زمان گاهی برای تهیه ی کتاب، چون وضع مالی مناسبی نداشتم، حمایتی نداشتم. کارایی مثل کارگری و بنایی و..میکردم تا بتونم هزینه ی کتاب ها رو جور کنم و برم شهرهای دیگه و کتاب بخرم... و همچنان از قم و شیراز و تهران و..کتاب تهیه میکردم و مطالعه میکردم... .
القصه؛ بعد از چندین سال تلاش و تحصیل بلاخره توی جهرم شروع به فعالیت کردم.. و با وجود سنگ اندازی های زیاد، به مرور زمان، کم کم پژوهشکده رو راه اندازی کردم.. خیلیا بودن میگفتن نمیشه نمیگیره .. و سعی میکردن ناامیدم کنن ولی من انگیزم بیشتر از این حرفا بود و بااین حرفا کم نمیاوردم💪🏻 که حالا دلیل این انگیزه مو جلوتر بهتون میگم... حالا دیگه در مورد گاردی که اون زمان توی مردم راجع به طب سنتی وجود داشت و سختی دسترسی به یه سری داروهای گیاهی و سختی درمان و.. زیاد چیزی نمیگم و میگذرم که خیلی طولانی نشه...🚶🏻‍♂️ .
اوایل واقعا سختی زیادی کشیدم ولی کم کم معرفی شدیم و مراجعه ها زیاد شد... و گذشت تا رسید به زمان کرونا.. که عطاریها خیلی شلوغ شدن،دسترسی به داروها سخت شد.. و همون زمان شروع کردم به یه فرمولی رسیدم که بدترین و بدحال ترین بیماران کرونایی رو خوب میکرد.. حتی اونایی که دم مرگ بودن😣... از بچه ی ۱۰ سال تا بزرگسال ۷۰ ساله.. هنوزم یه لیست از حدود ۷۰۰ نفرشون رو که توی ۷ ،۸ ماه اول کرونا به لطف خدا درمان کردیم داریم.. و بودن کسایی که ۷۰ درصد ریه شون در گیر شده بود و از بیمارستان مرخص شدن و به لطف خدا به دست ما درمان شدن🤲🏼 طی این سالها نسخه هایی به دست اوردم که از همون اول روی خانواده و اطرافیان خودم تست میکردم ، و کم کم تجربه به دست اوردم.... و با گذشت زمان نسخه ها رو کامل تر کردم، چون از همون اول به این جامعی نبودن .. ولی طی سالها مدام پخته تر شدن ...✅️ و رسیدم به ترکیباتی که الان ازشون استفاده میکنم و فقط و فقط نسخه ها مختص به خودمه و ازشون استفاده میکنم اول از همه کفلمه که 👈🏼بیش از ۲۰ سال عمرم رو صرفش کردم... و بعد کم کم شربت خونساز و پودر پاکسازی کبد و فرمول های دیگه.. که هر کدوم ۱۰ سال ،۱۵ سال روشون کار شده... .
اون بالا گفتم جلو تر دلیل اینهمه انگیزه مو میگم براتون... یکی از چیزایی که به من خیلی انگیزه داد تا پژوهشکده رو راه بندازم، و با وجود سختیا پا پس نکشم، دیدن بیمارهای سرطانی بود، کسایی که ام اس داشتن... زمانی که بیمارستان میرفتم، بیمارستان امیر شیراز؛ و بااین افراد ملاقات میکردم و میدیدم که این همه سختی رو بخاطر داشتن سبک زندگی غلط داره تحمل میکنه.. و خیلیاشون که متاسفانه فوت میشدن.. و اگه سبک زندگی سالم داشتن به اون روز نمیوفتادن...🤦🏻‍♂️ ولی بودن افرادی که تحت نظر خودم فقط با داروهای گیاهی سرطانشون درمان میشد... و این خیلی به من انگیزه داد که این کار رو شروع کنم.. وقتی میخواستم دستگاه های فرآوری بخرم، خیلی سختی کشیدم چون اعتماد به کار خیلی کم بود. هم پیدا کردن دستگاه، هم وارد کردن بعضی قطعاتش و هم اینکه تهیه کردن پولش کلا محال بود ... ولی انگیزه داشتم از خدا خواستم و تلاش کردم و خداروشکر شد...😍🤲🏼❤️ .