eitaa logo
کانال ســـرבار בلها
1.2هزار دنبال‌کننده
20.4هزار عکس
10.4هزار ویدیو
86 فایل
کانال سردار دلها با تاسی از الگوی حاج قاسم سلیمانی تمام همت را درمعرفی آن شهیدوالامقام بکار می بندد تا مکتب آن شهید را به نسل جامعه معرفی نمایید. قرارگاه بسوی ظهور
مشاهده در ایتا
دانلود
ابراهیم هم فرزند شهید است و هم برادرزاده شهید است. در دوران آموزشی برای کسانی که به سوریه می‌روند، قوانین سخت گیرانه‌ای وجود دارد و طبق همین قوانین فرزند شهید اجازه ندارد به منطقه برود. با این وجود ابراهیم علاوه بر اینکه فرزند شهید و برادرزاده شهید بود، جانباز تفحص هم بود. من یکی از دوستانی بودم که همیشه مصر به نرفتن ابراهیم بودم و می‌گفتم او در عملیات تفحص شهدا جانباز شده است.
مادرش می گوید : ابراهیم عاشق تفحص بود و مدام به مناطق جنگی می‌رفت. یکبار متوجه شدم مدت‌هاست بدون اینکه به کسی بگوید در یک اتاق کوچک و بدون کولر در حالی که چند آجر زیر سرش می گذارد و چند پتوی ضخیم به رویش می‌کشد می‌خوابد. وقتی فهمیدم خیلی تعجب کردم گفتم: ابراهیم چرا این کار را می‌کنی؟ مریض می شوی مادر! گفت: می‌خواهم بدنم به شرایط سخت و آب و هوای گرم جنوب عادت کند.
شهید ابراهیم خلیلی خیلی آدم خدایی بود و نزدیکترین کلمه به شخصیت ایشان شخصیت خدایی اوست. همیشه در سکوت بود. اهل ذکر بود. در آموزش وقتی وقت نماز می‌شد، فارغ از تمرین می‌شدیم و یا حتی گاهی اوقات حین تمرین ایشان در حال ذکر گفتن بود.
یک بار یادم هست در همان دوران آموزشی، سلاحش را به من سپرده بود و دست من بود. بعد از مدتی دنبال ایشان می‌گشتم تا سلاحش را به او برگردانم. بچه‌ها گفتند حاج ابراهیم سمت دفتر فرماندهی است. در بین راه از بعضی بچه‌ها سراغ او را می‌گرفتم و می‌گفتم: «حاج ابراهیم را ندیدی؟» بعضی او را نمی‌شناختند. برای اینکه نشانی از او داده باشم، می‌گفتم: «همان حاج ابراهیم جانباز یک پا قطع...!» دیدم حاج ابراهیم کمی دورتر ایستاده و درحالی که به من نگاه می‌کند، رنگش پریده است. چرا که اگر فرماندهی متوجه می‌شدند که او جانباز است، بحث اعزامش کلا به مشکل برمی‌خورد. وقتی آمد تا سلاحش را تحویل بگیرد به خاطر اینکه او را اینگونه خطاب قرار داده بودم از دست من خیلی شاکی شد.
تخصص حاج ابراهیم خلیلی تخریب بود که این اواخر در لشکر 27 محمد رسول الله (ص) هم مسئول تخریب لشکر بود. خیلی اصرار داشت که بسیجی راهی سوریه شود و با تخصصش به او نگاه نشود. می‌خواست او را بسیجی ببینیم. ولی ما می‌دانستیم که تخصص داشت. با اینکه جانباز بود ولی از ما در تمرین‌ها و صعود به تپه‌ها بهتر و تندتر بود. از خیلی جوان‌ترهای خودش بهتر بود.
ابراهیم خلیلی بسیجی لشکر 27 محمد رسول الله تهران بزرگ و فرمانده پایگاه مسجد شهید سبحانی بود. وی همچنین فرزند شهید داوود خلیلی از شهدای دوران دفاع مقدس بود که در دشت عباس به شهادت رسید همچنین عموی شهید نیز در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیده است. در نشریه شلمچه و فیلم اخراجی‌های یک حضور داشت و در سکانس به میدان مین رفتن مجید سوزوکی و خلق سکانس‌های جنگی بازی کرد. او در جریان عملیات تفحص در غرب از ناحیه پا مجروح شده بود.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نام :ابراهیم نام خانوادگی : خلیلی نام پدر : عباس تاریخ تولد : ١٣۵٨/١۰/٨ محل تولد : تهران سن : ٣٨ سال مذهب : اسلام شیعه تاریخ شهادت : ١٣٩۶/۶/۴ محل شهادت : شرق حلب مسئولیت : مسئول تخریب لشکر حضرت زینب (س)
💎معرفی ، مدافع حرم، جانباز تفحص و از بازیگران فیلم سینمایی اخراجی ها ۱ - مسئول تخریب لشکر حضرت زینب (س) 🎂زمینی شدن : ۵۸.۱۰.۰۸، تهران 🕊آسمانی شدن : ۹۶.۰۶.۰۴، شرق حلب - درگیری با دشمن 🌷مزار شهید : قطعه ۲۶ بهشت زهرا تهران
پسرم 17 سال پیش روی مین رفت و از ناحیه پا جانباز شد. به من گفت مادر، تو اجازه ندادی بروم. گفتم تو جوانی هنوز 21 سال بیشتر نداری ولی گفت من دوره‌های تخصصی دیده‌ام که مین خنثی کنم. ایشان رفت و یک ماهی در منطقه گیلان‌غرب بود اما وقتی برگشت با جانبازی برگشت. وقتی از او پرسیدم زمانی که پاهایت به روی مین رفت چه حسی داشتی به من گفت انگار در آسمان پرواز می‌کردم و اینطور نبود که دردی را حس کنم.
او در دستنوشته‌ای که پیش از شهادت نوشته بود به توفیق حضور در جنگ سوریه اشاره کرده و گفته بود: هرچه فکر کردم چه بنویسم چیزی به ذهنم نرسید جز اینکه همه‌ی آمد و رفت ما به اجازه و با نظر خاص حضرت زینب سلام‌الله است. در ایامی که به شدت مریض شده بودم بعد از مرخصی از بیمارستان، فکرم خیلی مشغول مردم و گرفتاریشان بود خصوصا وقتی می‌شنیدم اتفاق و حوادثی بر اثر انفجارات مواد ناریه برای آن‌ها پیش می‌آید قلبم درد می‌گرفت. آمدم جلوی مطالب نوشته شده روی دیوار، یک مطلب از شهید بزرگوار برونسی نوشته بود که موقع حمل و جابجایی مهمات حضرت زینب (س) را زیارت کرد و خانم به ایشان گفته بود شما که اینجا برای من آمده‌اید من باید به شما کمک کنم، ناخواسته به گریه افتادم و چه گریه‌ای، به هق هق! گفتم خانم نظری کن این مردم چشم امیدشان به من حقیر است، کمکم کن زود خوب شوم و دوباره توفیق خدمت به این مردم مظلوم را پیدا کنم، خدا شاهد است از همان شب حالم رو به بهبودی و عافیت شد و توان رفته برگشت و این یقیناً از عنایت بی‌بی حضرت زینب سلام‌الله بود.
حضور سردار شهید اسداللهی در تشییع شهید