eitaa logo
صبحانه ای با شهدا
3.9هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
3.8هزار ویدیو
2 فایل
🌷سعی‌داریم‌هرروزباهمراهی‌شما ومددشهیدان‌به‌معرفی‌شهدابپردازیم. 📌مجوزاستفاده‌ازمطالب‌کانال 1️⃣ذکرصلوات 2️⃣عدم‌استفاده‌ازلوگودرتصاویروفیلم‌ها، به‌جهت‌نشربیشترمطالب https://t.me/sobhaneh_ba_shohada :تلگرام📲 👤ارتباط‌باادمین: @hosseinzadehfazl
مشاهده در ایتا
دانلود
صبحانه ای با شهدا
📌 «مردی که سرانجام کوپنش را گرفت.» 🔹 در خرمشهر فک و صورتش خرد شد! علی‌رغم ۱۰ بار عمل جراحی، اثری دل
📌 از یک وانت کنسرو دراختيار یک کنسرو هم برای فرزندش برنداشت 🔹️ برادر شهید شیخ حسنی می گفت: یک بار محمد حسین یک ماشین وانت تویوتا کنسرو بار زده بود. ◇ فرزند خردسالش هرچه گریه کرد که بابایش کنسرو به او بدهد، نداد و مدام میگفت: مال جبهه و بیت المال است. ◇ سرانجام رفت و چند کنسرو برای فرزند و خانواده اش خرید و آورد. ◇ شهید محمد حسین شیخ حسنی به علت فعالیت های انقلابی توسط ساواک زندانی و با پیروزی انقلاب به عضویت سپاه درآمد. ◇ پس از شروع جنگ به جبهه اعزام گشت و در هجوم عراق به خرمشهر، بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه صورت مجروح شد. بهبود جراحت ایشان مدت زیادی طول کشید. ◇ در همان ایام که هنوز بهبود نیافته بود، به عنوان مسئول تامین لشکر علی بن ابیطالب (ع) سخت به فعالیت پرداخت. ◇ سرانجام محمد حسین پس از سالها تلاش و کوشش در تاریخ ۷ اسفندماه ۱۳۶۲ در جزیره مجنون به کاروان شهیدان پیوست. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
صبحانه ای با شهدا
📌 کتاب زندگینامه شهید محمد حسین شیخ حسنی 🔹️ کتاب حاضر از مجموعه « ستارگان حرم کریمه » روایت سرداران و فرماندهان دیار قم است . ◇ این کتاب در صدد است تا تصویری از سیره و سبک زندگی اسطوره هایی از تبار ایثار و سرافرازانی از جنس گمنامی را نشان دهد شاید راه و رسم بندگی را از ایشان بیاموزیم و روح و جان خسته مان در کوی محبت شان نفسی تازه کند. ◇ برشی از کتاب از انتشارات‌ حماسه یاران به قلم سرکارخانم عالمه طهماسبی: ◇ داشتم از غصه می‌ترکیدم. رفته بودیم کربلا و توی راه برگشت، برف دست و پا گیرمان کرده بود. سوز سرما افتاد به جان محمد شش ماهه‌ام و سینه پهلو کرد. ◇ تا رسیدیم بردمش دکتر. همان جا آب پاکی را ریختند روی دستم. گفتند «از دست ما کاری ساخته نیست، توکل کنید به خدا.» ◇ دل‌شکسته وضو گرفتم و رفتم پشت‌بام. رو کردم به قبر امام حسین (ع) و بغضم ترکید. گفتم «آقا من اومدم زیارت شما، شفای بچه‌م رو از خودت می‌خوام.» ◇ شفا گرفت؛کربلایی محمدحسین. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
📌 دختر شهید صیادشیرازی: پدرم را خیلی دوست داشتم و در بچگی گفته بودم اگر پدرم شهید شود، آن قدر غذا نمی‌خورم تا بمیرم! 🔹️ سرلشکر شهید علی صیاد شیرازی به سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز از توابع خراسان متولد شد. او اگر چه در دوران طاغوت لباس ارتش را بر تن داشت، اما به راستی سرباز واقعی امام خمینی بود که سرانجام در مکتب او نیز رستگار شد و در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ با ترور منافقین، شهادت را در آغوش گرفت. مریم صیاد شیرازی فرزند بزرگ شهید در برشی از خاطرت خود کودکی‌هایش را اینگونه تعریف می‌کند: ◇ در عالم بچگی دلم می‌خواست بابا در کنارمان باشد. می‌رفتیم مسافرت یا پارک، می‌دیدم بچه‌های دیگر با پدرهایشان آمده‌اند، با هم می‌گویند و می‌خندند و تفریح می‌کنند و دلم می‌سوخت کاش پدر ما هم در کنار ما بود. ◇ همان زمان جنگ یکی از من پرسید: «اگر پدرت شهید بشود چه کار می‌کنی؟ » گفتم «آن قدر غذا نمی‌خورم تا بمیرم.» ◇ دلتنگ بابا بودیم و زیاد نبودنش پیش ما باعث شده بود که از او دور شویم. مامان جای بابا را هم برای ما پر می‌کرد. البته بابا دورادور مراقب ما بود. مثلاً در زمان جنگ از همان منطقه زنگ می‌زد مدرسه‌ام و وضع درس‌هایم را می‌پرسید، ولی کم آمدنش به خانه یک فاصله‌ای بین من و او ایجاد کرده بود. باهاش غریبی می‌کردم. ◇ این اخلاق او هم که محبتش را خیلی ظاهر نمی‌کرد، این فاصله را بیشتر کرده بود. بابا خیلی جدی بود و هیچ وقت مستقیم محبتش را نشان نمی‌داد. نه فقط محبت کردنش که دعوا کردنش هم غیرمستقیم بود، یعنی اصلاً دعوا نمی‌کرد. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 «کیا خداوکیلی، امام رو زیارت کردند؟!..» 🔹 : هرکسی خداوکیلی امام رو ملاقات کرده ، بره که بقیه بچها توی اون برف موندن ها،.. اونها هم به فیض برسند. ◇ فیلم زیرخاکی از انتظار لشکر سید الشهدا برای دیدار با امام خمینی(ره) در جماران 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 وقتی حاج قاسم بدون محافظ به خرید رفت 🔹️ حاج قاسم برای خرید کاپشن به همراه فرزندش به یک فروشگاه در خیابون ولیعصر رفته بود و چهره سردار برای فروشنده آشنا میاد و ازش میپرسه شما سردار سلیمانی نیستید؟ ◇ حاج قاسم میخنده و درجوابش میگه آقای سلیمانی میاد کاپشن بخره؟ فروشنده هم میگه منم تو این موندم. اون که قطعا نمیاد لباس بخره و براش میخرن میبرن. ولی شما خیلی شبیه به آقای سلیمانی هستید. ◇ بعد از اصرار فروشنده و سوالات مکرر، حاج قاسم در جواب میگه بله قاسم سلیمانی برادرمه و بخاطر همین شبیهش هستم. ◇ زمانی که حاج قاسم کت رو در میاره تا کاپشن نو رو بپوشه و بپسنده، اسلحه‌ای که در کمر حاج قاسم بود رو فروشنده میبینه. فروشنده میگه نه تو خود حاج قاسمی و لو رفتی. ◇ فروشنده از اینکه سردار ازش خرید کرده خوشحال میشه و خیلی اصرار میکنه که پول نمیگیرم. حاج قاسم هم در جواب گفته بود اگه پول نگیری نمیخرم و میرم. ◇ فروشنده باورش نمیشد که معروف ترین ژنرال دنیا به همین راحتی بدون محافظ و بین مردم قدم زده و به مغازه اون اومده. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
📌 ۱۱ اسفند، سالگرد شهادت برترین تک تیرانداز تاریخ جهان است 🔹️ قهرمان شهید عبدالرسول زرین که بین بعثی‌ها به "صیاد خمینی" معروف بود و شهید خرازی او را "گردان تک‌نفره" مینامید. این شهید با ۷۰۰ شلیکِ موفق [برخی منابع تعداد ۳۰۰۰ نفر را اعلام میکنند] برترین تک‌تیرانداز تاریخ شناخته می‌شود. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
📌 غلامعلی پیشانی و کف پای مادر را می بوسید و طلب شهادت می‌کرد 🔹️ او خيلى مؤدّب، فهميده و با تقوا بود. غلامعلى پيشانى و كف پاى مادرمان را میبوسيد و مى ‏گفت: بهشت زير پاى مادر است. دست و پیشانی پدرش را هم می‌بوسید. ◇ پدر و مادرم خيلى ناراحت میشدند و مى‏ گفتند: تو ما را شرمنده میكنى، امّا او میگفت: من به بوسيدن پاى شما افتخار میکنم.» ◇ بيش از هر چيز حسن خلق و رفتار ايشان زبانزد بود و هميشه سعى میکرد با تبسم مسائل را حل كند. آن قدر صبور بود كه اگر عصبانى میشد، خود را كنترل میکرد و با روحيه باز امر به معروف و نهى از منكر میكرد. ◇ او هر موقع كه به جبهه میرفت، به ما سفارش میکرد كه به خانواده شهدا سركشى كنيد و از احوال آنها جويا شويد. به بچّه‏ ها درباره درس خواندن و حجاب توصيه مى ‏كرد.» ●ولادت : ۱۳۳۷/۱/۱ باخرز ، خراسان‌رضوی ●شهادت : ۱۳۶۴/۱۲/۵ مریوان ، والفجر۹ 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
صبحانه ای با شهدا
📌 غلامعلی پیشانی و کف پای مادر را می بوسید و طلب شهادت می‌کرد 🔹️ او خيلى مؤدّب، فهميده و با تقوا ب
📌 انس با قران شاخصه اصلی شهید ترابی 🔹️ غلامعلى ترابى همّت آبادى در اوّل فروردين ماه سال ۱۳۳۷ در روستاى همّت ‏آبادِ باخرز متولد شد. ◇ كودكى بسيار فعّال بود و به والدينش كمك مى ‏كرد. دوران ابتدايى را در روستاى محل تولد به پايان برد. ◇ برادرش – غلام ‏محمّد ترابى – مى ‏گويد: «مادرمان در روستا مكتبخانه داشت و به بچّه هاى روستا قرآن ياد مى‏ داد. ◇ غلامعلى در مكتب به مادرم كمك مى‏ كرد. وقتهايى كه مادرم نبود يا كار داشت، او به بچّه ‏ها درس مى ‏داد. ◇ وقتهايى كه با هم در بيابان گوسفند مى ‏چرانديم، يك چوب در زمين فرو مى‏ كرد و با دقّت به آن نگاه مى ‏كرد، هر وقت سايه آفتاب زير چوب مى‏ رسيد مى ‏گفت: برويم وضو بگيريم كه وقتِ نماز است. ◇ البتّه در آن زمان نماز هنوز بر ما واجب نبود. وقتى با هم مى‏ رفتيم توت بخوريم غلامعلى مى ‏گفت: بچّه ‏ها، اوّل برويم وضو بگيريم و دو ركعت نماز براى کسی که این را کاشته و درختها بخوانيم، بعد مشغول توت خوردن شويم.» 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671