نیاز دارم برگردم به همون لحظهایی که تا مامانت درو وا کرد ببینه چرا داریم مستانه میخندیم، من رفتن پشت در تا چشمش به من و استایل مزخرفم نخورهT^T
https://eitaa.com/106713053/319
+++++++
اومدم فکر کنم ببینم چی خورده بودیم که اونجوری شدیم
یادم اومد ما هرسری همی-
اگر که چشم تو، آیینهی تمام نمای وجود بود و من
در تماشای خویش، گم گشته در ژرفای نگاهت،
آنگاه
آغاز من، نه از خودم،
که از عبور تو بود؛
و پایان؟ پایان، واژهایست
که در قاموس حضور تو، معنایی ندارد.
⸉Emara⸊