eitaa logo
Social path🇮🇷
18 دنبال‌کننده
52 عکس
19 ویدیو
0 فایل
حرفی چیزی داشتین در خدمتم💞💫 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kcx8sxl&btn=Emara
مشاهده در ایتا
دانلود
Social path🇮🇷
خب خب میخوام از این به بعد هر روز یه‌سری متن بنویسم و هر چیزی که به ذهنم میرسه رو داخلشون توصیف کنم.
روز هفتم: زندگی ❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁ شاید بزرگ‌ترین دروغی که از کودکی در گوشمان خوانده‌اند، این بوده که "زندگی، بعدا شروع می‌شود." بعد از امتحان‌ها. بعد از کنکور. بعد از دانشگاه. بعد از پیدا کردن شغل. بعد از خریدن خانه‌ای که همیشه در رویاهایمان ساخته‌ایم. بعد از... و ما، آن‌قدر به "بعدها"‌ ایمان آوردیم که "اکنون" را به فراموشی سپردیم. عجیب نیست؟ تمام عمر، به دنبال خوشبختی می‌دویم؛ گویی پرنده‌ای مهاجر است که تنها سالی یک‌بار بر شانه‌ی انسان می‌نشیند. آن‌قدر دوردست‌ها را می‌کاویم که از گرمای دستی که همین حالا در دستمان است، غافل می‌شویم. آن‌قدر چشم به قله می‌دوزیم که یادمان می‌رود کوه، از همان نخستین قدم آغاز شده بود. شاید خوشبختی، مقصد نباشد. شاید فقط نوع نگاه ما به مسیر باشد. بچه‌تر که بودم، جهان به بزرگی یک برگ بود. ساعت‌ها می‌توانستم به رقص نور میان شاخه‌ها خیره شوم، بی‌آنکه از خودم بپرسم این کار چه سودی دارد. یک مداد رنگی، یک تکه پارچه، یا حتی رد باران بر شیشه، می‌توانست جهانی تازه خلق کند. امروز، جهان هزار برابر بزرگ‌تر شده است؛ اما چشم‌هایمان، هزار برابر کوچک‌تر. بزرگ شدن، سادگی را از ما نگرفت؛ ما خودمان آن را، میان انبوه "باید"ها، دفن کردیم. هر بار که گفتیم "بعدا خوشحال می‌شوم"، تکه‌ای از امروز را به فردایی بخشیدیم که هنوز نیامده بود. من نمی‌گویم زندگی همیشه زیباست. بعضی روزها، جهنم است. بعضی زخم‌ها، هیچ معنایی ندارند. بعضی اشک‌ها، هیچ درسی به ما نمی‌دهند. اما حتی جهنم هم، تمام جهان نیست. هنوز می‌توان رنگ را از روی انگشتان شست و چند ثانیه به بازی آب و رنگ خیره ماند. هنوز می‌توان بوی خاک باران‌خورده را نفس کشید. هنوز می‌توان میان ویرانه‌های یک روز سخت، چیزی کوچک پیدا کرد که یادمان بیاورد زندگی، از حرکت نایستاده است. شاید هنر زندگی کردن، فرار از جهنم نباشد. شاید هنر، کاشتن یک گل وحشی در دل همان جهنم باشد. چه اندوهگین است اگر روزی به پایان راه برسیم و بفهمیم تمام عمر، زندگی پشت سر ما راه می‌رفته و ما، فقط افق را نگاه می‌کرده‌ایم. و قصه، پس از این همه فراز و فرود، تنها یک جمله برای گفتن داشت؛ ما آن‌قدر منتظر شروع زندگی ماندیم که پایانش از راه رسید.
Social path🇮🇷
روز هفتم: زندگی ❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁ شاید بزرگ‌ترین دروغی که از کودکی در گوشمان خوانده‌اند، ا
شما چطور به زندگی نگاه می‌کنید؟ جایی بود که باهام موافق نباشید؟ نظرتون راجع به متن چی بود؟ اینجا بهم بگید:)
مامانجونم از کیفی که دوختم تعریف کرد🥹 گفت برات پارچه بیارم برای منم میدوزی؟🥹🥹🥹
خوشحال‌ترینم