سُهاد؛
--
گاه گاهى با خودم نامهربانى ميكنم
با خودم لج مى كنم با غم تبانى ميكنم
چشم مى دوزم به دستانى
كه در دست تو بود ..
خاطرات رفته ام را بازخوانى مى كنم
بى نشانى رفتى و دلتنگ
ماندم چاره چيست ؟!
نامه ها را مى نويسم بايگانى مى كنم
آه حالا كه خودت اينجا كنارم نيستى
در كنار عكس تو شيرين زبانى ميكنم
_سیدتقیسیدی