eitaa logo
سلـوان .
266 دنبال‌کننده
268 عکس
467 ویدیو
1 فایل
خوش‌اومدی به بهشت کوچك من 💙 . مایل‌‌به‌خوردن‌یه‌لیوان‌چای‌هل‌دار ☕️ ؟! • کپی‌ نـکـن جـان‌دل 🐢 . تبادل . @Hobe110 .
مشاهده در ایتا
دانلود
من در دوران دبیرستان برای مطالعه به کتابخانه فرهنگسرای کومش می رفتم.. عباس هم مرتب به کتابخانه میومد ‌‌.. اونجا با هم یک گپ و گفتی داشتیم و گاهی کنار هم می نشستیم ، اون خاطره ای که بیادم هست ، وقتی اذان در محوطه فرهنگسرا پخش می شد ؛ عباس خودکارش را روی میز می گذاشت و کتاب را می بست و به نمازخانه ی کتابخانه می رفت ... این صحنه رو بار ها من دیده بودم♥️:)
•هر وقت خواستی جا بزنی به حس خوب بعد از نتیجه گرفتنت، به آخیش گفتن بعد رسیدنت، به برآوردن شدن آرزوهات، به حس رضایت درونت، به خنده ی از ته دلت، به اشک شوق مامانت، به لبخندِ مغرورانه بابات فکر کن و فقط ادامه‌بده:)
میلیاردها سلول تو بدنت مثل ساعت بی‌وقفه و با هدف دارن کار میکنن ؛ به احترامشون با هدف زندگی کن🧃.
. امشب میخوام بہ مناسـبت تولد شهید حججی ، کتابی رو معرفی کنم کہ اگر نخونید واقعا واقعاا کلاه سرتون رفتہ ! باید بهتون بگم کہ سہ نفر از دوستان بنده زندگیشون کلا تغییر کرده :)💗 .
سلـوان .
. امشب میخوام بہ مناسـبت تولد شهید حججی ، کتابی رو معرفی کنم کہ اگر نخونید واقعا واقعاا کلاه سرتون
برگشتم به حاج سعید گفتم : آخه من چطور این بدن ارباً اربا رو شناسایی کنم ؟ . خیلی بهم ریختم . رفتم سمت آن داعشی ، یک متر رفت عقب‌ و اسلحه‌اش را کشید طرفم . سرش داد زدم : شما مگه مسلمون نیستید ؟ . به کاور اشاره کردم که مگر او مسلمان نبود ؟ پس سرش کو ؟ چرا این بلا را سرش آوردید ؟ حاج سعید تند تند حرف‌هایم را ترجمه می‌کرد . آن داعشی خودش را تبرئه کرد که این کار ما نبوده و باید از کسانی که او را برده‌اند القائم بپرسید . فهمیدم که میخواهد خودش را از این مخمصه نجات دهد . دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می‌گوید اسیرتان را این‌طور شکنجه کنید ؟ . نماینده داعش گفت : تقصیر خودش بوده ! پرسیدم : به چه جرمی ؟ بریده بریده جواب می‌داد و حاج سعید ترجمه می‌کرد : از بس حرصمون رو درآورد ، نه اطلاعاتی به ما داد ، نه اظهار پشیمونی کرد ، نه التماس کرد ! تقصیر خودش بود :) زندگینامه شهید محسن حججی . بہ‌قلم¦محمدعلی‌جعفری 📻
سلـوان .
اگر نیاز بہ یك تحول درونی دارید ؛ بخونید ✨ .
دقیقا یک‌سال و نیم ِ از روزی که کتابتون رو از رفیقم گرفتم میگذره . اون روز از بین چندتا کتاب شانسی سربلند و انتخاب کردم و نمیدونستم قرار ِ کلی تغییر کنم ؛ لحظه به لحظه تک تک سطرهای کتاب رو می‌خوندم غبطه می‌خوردم به مرام و معرفتتون ، گریه‌هام به خاطر خودم بود که چقدر روح خودم رو در این جسم ِ فانی حبس کرد در حالی که می‌تونستم مثل شما پرواز کنم . به حالتان غبطه می‌خورم که یه انسان چقدر می‌تواند محبت و عشق خداوند را در پوست و استخوانش آمیخته کند که حتی پس از شهادت اینگونه باعث ِ هدایت مردم شود . آقا محسن ؛ برادرم از تو ممنونم که مرا با خودت آشنا کردی تا در روزهایی که از این دنیای پر از گناه و روسیاهی خسته می‌شوم به عکس‌های تو پناه بیاورم . امان از نگاه ِ آخرت . غرور و شجاعت ِ نگاهت دلم را می‌لرزاند ؛ آنقدر در روضه‌های حسیـن(ع) بر سینه زدی و سوختی که جسمت مانند علی ِ اکبر ارباً اربا شد ؛ به راستی که تو مانند اربابت شهید شدی ؛ ای برادرم خواسته‌ای از تو ندارم جز شفاعت که نوری باشد در روز قیامت بر این دل ِ پر گناهم :) - تولدت‌مبار‌ک‌آقا‌محسن✨ - الف . ق ✍🏿
نگاهی هست که اقرار نکند مشتاق دیدن این شکوه عالم هستی است؟ جاذبه این خاک و خانه کسی را مجذوب می کند «عارفاً به حقّ» تو را بخواهد و بشناسد. یا انیس النفوس. . نبوده بسته در خانه ات به روی کسی مخواه تا که جدا باشم از شما نفسی💗 .
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از قشنگ‌ترین قسمـت های حرم ، کتابخونهٔ حرم ِ . بوی کتاب های نو شاید حتی از بوی خاک بارون خورده هم خوشبو تر باشه:) وقتی از بین قفسه ها قدم میزنم و به عنوان‌های کتاب ها نگاه میکنم ، قند توی دلم آب می‌شه. .🌝 - بیستم ِ تیر ِ ۱۴۰۳ -
بی تو پریشانم 🌊 .