امام سجاد عليه السلام همواره بطور ناشناس پنهانى به منزل پسر عموى خود مى رفت و به او پول مى داد اوهم پول را مى گرفت و تشكر مى كرد و مى گفت : خدا به امام على بن الحسين جزائى خيرندهد كه به من كمك نمى كند. امام عليه السلام اين انتقاد را از پس عموى خود مى شنيد اماصبر و تحمل مى كرد و خود را معرفى نمى كرد. وقتى آن حضرت از دنيا رفت فهميد كسى كه به او پول مى داده است على بن الحسين عليه السلام بوده است پس از مرگ ، امام عليه السلام همواره بر سر قبرش مى رفت وبر او گريه مى كرد.
#علیبنالحسین❤️🩹
حضرتِ امیر وقتی میخواستن
حضرتِ زهرا رو صدا کنن میفرمودند:
| نفسی لک الفداء |
و حضرتِ زهرا در جواب میفرمودند:
| روحی لک الفداء |
گفتهبودندلبریکردنبرااهلآسمونفرق میکنه؟♥
اینجوریاس :)
_ .
قلب ، مهمانخانھ نیست کھ آدم ها بیایند دو سھ ساعت یا دو سھ روز در آن بمانند و بعد بروند . قلب ، لانھ گنجشك نیست کھ در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد . قلب، راستش نمـے دانم چیست ؟ اما این را مـے دانم کھ فقط جای آدمهای خیلی خیلی خوب است ! برای همیشھ . . 🌱
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- کارهایی که باعث نورانیشدن چهره میشود :
*مواردذکرشدهازاحادیثاهلبیت ِ ✨
#دانستنی
سلـوان .
- حضرت عباس علیہالسلام را هرقدر هم مرور کنی باز کم است . او دریایی ست بیپایان که هرکس اندازه وسعت
امیرالمؤمنین با مهر و محبت عباس را در
آغوش گرفت. عباس گوشش را سمت چپ
سینهٔ پدر گذاشت. حالا صدای قلب پدر را
به خوبی میشنید. مولا علی پرسید:
- چرا برادرانت را مولا صدا میزنی؟ آنها
برادرانت هستند. عباس هنوز به صدای
قلب پدر گوش میداد. با صدای نجواگونه
گفت: - آن دو نوههای رسولالله هستند.
بارها شنیدهام که از پیامبر نقل کردهاند که
«حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت
هستند»، پس من چگونه خودم را با آن دو
یکی بدانم؟ آن دو فرزندان فاطمه زهرا
هستند و من نیستم. صدای عباس بغضآلود
شد. پدر با کف دو دست صورت عباس را
گرفت. دید که چشمان عباس خیس اشک
شده است. پیشانی عباس را بوسید و گفت:
- حسن و حسین فرزندان رسولالله هستند
و تو پسر منی عباس(:
- کتاب' برادر من تویی
امشب حوصلم سررفته بود خیلی یهویی تصمیم گرفتم تسبیح درست کنم🌝🤌
به نظرم ایدهی خوبیه اگر درست کردید عکسشو واسم بفرستید💗 .
- کجا بودی که عبایت اینقدر خاکی است ؟!
+ وادیالسلام
- آنجا مرده داری ؟!
+ نه
- برای چه رفته بودی ؟!
کمی مکث کرد و گفت : استادم در تبریز ، دستور داده است که دست کم هفتهای یکبار به مقبرهها بروم .
- که چه شود ؟!
+ که یادم بیاید من هم بناست بمیرم .
*کهکشاننیستی ✨