مصطفی خیلی متواضع بود.مصطفی شدیداً تودار بود، خیلی حرفها را نمیزد.به حاج احمد متوسلیان ارادت و علاقه خاصی داشت، به شهدا ارادت عجیبی داشت. یادم است اولین گردش دو نفرمون گلزار شهدا بود.
حضرت آقا را خیلی دوست داشت، البته هیچ وقت اهل حرف و فقط «آقا آقا» گفتن نبود، این علاقهاش به آقا را در عمل واقعاً نشان می داد.
شرط ازدواج مصطفی با همسرش این بوده که اگر یک روز ازدواج کردیم و من خواستم به لبنان بروم و شهید شوم، حق نداری جلوی منرا بگیری.
بیتالمال و حقالناس برای مصطفی مهم بود.پشت تمام افکار مصطفی منطق وجود داشت.همیشه به فکر نابودی امریکا و اسرائیل بود.همیشه قبل از رفتن سر کار به شهادت میگرفت.
مصطفی میدانست شهید میشود؛ و صبح چهارشنبه ۲۱ دی ماه سال ۱۳۹۰، بر اثر انفجار بمبی مغناطیسی در خودروی خود در میدان کتابی، ابتدای خیابان گل نبی تهران، به دست عوامل استکبار به شهادت رسید.
تا ابدالدهر به تو مدیونم
قدر این هیئتا رو میدونم
شروع بندگیم از اینجا بود
تا نفس دارم به پات میمونم
سلـوان .
تا ابدالدهر به تو مدیونم قدر این هیئتا رو میدونم شروع بندگیم از اینجا بود تا نفس دارم به پات میمو
این دو بیت شعر و یه جور دیگهای دوست دارم 🤍:)
تا حالا از مدرسه فرار نکرده بودم که اونم امروز محقق شد 😂.
یه حس گنگ بودن خاصی دارم😎 .