دیدم پاهاشو داره با سیم مفتولی میبنده به پایههای دوشکا.. گفتم داری چیکار میکنی؟ گفت: «عراقیها پاتک زدن، میترسم شیطون گولم بزنه فرار کنم از پای دوشکا... میخوام تا آخرین نفس شلیک کنم !
راست یه خمپاره اومد ، منفجرش کرد... شهید تیکهتیکه شد ، ولی پای حرفش واستاد:)
بچهها، پاهاتون رو محکم بستید به ایمانتون؟! پای ایمانتون وامیایستی؟ بچهها، یجوری پاهاتون رو محکم ببندید به میز ارادههاتون که یه وقت شیطون گولتون نزنه، از درس خوندن شما رو بندازه 🌝.
اگر ما منتظر واقعی هستیم و
معتقدیم که میخواهیم جامعه ای
با شرایط خاص برای رسیدن به هدفی
متعالی بسازیم ؛ اولین چیزی که باید
متحول شود درون خود ماست !
_ شهید دیالمه
آقای امام رضا ..
غمایی که بی صدا داره قلبمون رو
به آتیش میکشه رو میسپارم به خودتون.
صبر از من، مهربونی از شما ..
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هروقت دیگه نتونستید درس بخونید
به صدای رهبر شهید گوش بدید .
علی اکبر خیلی به درس علاقه داشت . ابتدایی که می رفت چون توی کلاس از همه بچه ها درشت تر بود ، معلم گفته بود از بچه ها درس ها را بپرس تا من برسم . بچه بیشتر از معلم از او حساب می بردند.
وقتی هم که به خانه بر می گشت ، خواهرانش را دور هم جمع می کرد و درس های روز را مثل آقا معلم برایشان تکرار می کرد ، تا آنها هم یاد بگیرند . غروب ها هم کنار خانه برای بچه ها کلاس می گذاشت و مشکلات درسی شان را حل می کرد .
شب ها هم با وجودی که برق نداشتیم ، وقتی همه می خوابیدند زیر نور فانوس درس هایش را می خواند .
- شهیدعلیاکبرشیرودی ✨