در میان سیب زرد قلبم
مثل آینه در آن نقش انداختی.
نقشی که شد در سرای قلبم
یادگاری شد مثل حکاکی.
نقشی که انداختی در سرای قلبم
مثل حکاکی انگشتر های حرمت بود.
حرم که نقشی گذاشت بر سرای قلبم،
مثل آینه کاری رواق هایت بود.
قلب زرد من که پا گذاشت بر حرمت،
مثل معجزه هایت نا گاه قرمز شد،
من قلب قرمز شده ام را شدم مدیون تو.
تازه شدم مثل زائرانت که منتظر زیارت بودند،
من قلب قرمز شده ام را دوباره شدم مدیون تو
یه مسجد بزرگ و قشنگ،یه درخت پیر بزرگ که سرمای زمستون بی برگش کرده،مزار شهدا،یه محوطه متوسط که گل و گیاه داره،یه پارک برا بازی بچه ها و یه دوتا حسینه و یه حیاط بزرگ مسجدمون رو تشکیل میدن،
قشنگ قشنگ:)