هدایت شده از . خورشیدگردون .
من جان ناقابلی دارم، حالا وقت چاییه، حنانه خانوم میخواد شعر بخونه، چرا گریه میکنید؟، آرام باشید این چیزهایی که شما میبینید حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است، آقا جون کی بهت گفت اینو بگی؟، دعا خوندم دیگه، این انگشتر 55 سال با منه مال روز عقد منه، چی میخواد این بچه؟ پفک حالا خیلی چیز تعریفی نیست یه بيسکوئيتی چیزی به بچه ها بدید اقلا به بزرگ تر ها که نمیرسید. بغلم کنی؟ پاشو بیا اینجا بغلم، حالا چه مردم بدونن چه ندونن من تک تک مردم رو دوست میدارم. یعنی همه رو دوست میدارم برا همه دعا میکنم من،
اللهم إنا لا نعلم منه إلا خیراً ...
صبح شده بود؛ از شب قبل حال خوبی نداشتم،انگار در دلم غم بجوشد..
برای سحر ، بلند شدم ، گریه میکرد و چشمانش سرخ شده بودند.پدر غم داشت،مادر غم داشت.. ایران غم داشت،من غم داشتم..
(اقا رو کشتن الهه کشتن!)
تمام بدنم میلرزید،سرد بود ولی از سرما نه،از غم بود از درد بود
گوینده خبر داشت از غم متلاشی میشد ولی هر بار میگفت
مردم عزیز ایران! رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای به دیدار حق شتافت..
(عزا عزاست امروز روز عزا ست امروز ،خامنه ای امام پیشخداست امروز)
غمم تازه سر باز کرده بود،زیر نویس بزرگ و قرمز همه شبکه ها شهادت علی بود؛ میگفتند جانش را فدای ملت کرده،پناهگاه نرفته و با خانواده شهید شده و بعد،،دل یک ملت را از درد سرریز کرده..
علی ما فدای ایران شد و نه یک ایران که یک جهان را از خواب بیدار کرد..
هفت صبح بود،هنوز باور نکرده بودم،سید علی ما رفته بود ..
میگفتند رفته نفسی تازه کند برگردد..
یا ایها نفس مطمئنه ، مثل نفت بود و دل شکسته ام آتش،
نتیجه اش میشد اشک های گرمی که مدت ها بود آن ها را ندیده بودم،
قرار شد برویم مصلا.. نزدیک تر میشدیم و باز صدای یا ایها نفس مطمئنه ، ...
انگار قاری خوانده بود برای این روز های ما،سلیمانی،رییسی،حاجی زاده و باقری،اخیرا هم که سیدعلی مان..
وارد شدم،غم زن ها دیدن داشت نه نوشتن،باید میبودید و میدید که از نوجوان تا پیر ،همان بیست سی نفر چگونه زجه میزندند و داغ رفتن به دلشان سنگینی میکرد..
باران میزد،مربی آمد،گفت آرام باش،با گریه حل نمیشود!
چگونه آرام میماندیم؟ ما هر سال همان روز ها منتظر دیدار شاعران بودیم،ما هر سال روز پدر،جانباز،پاسدار و چند مدل روز دیگر را پیام تبریک میدادیم و انتظار بود زجه نزنیم؟
باران میزد و همه گریه میکردند،باران میزد و آسمان حاضر نبود لحظه ،ای آرام بگیرد...
مردم ِ بی رهبر ، حالا در خیابان های بارانی ،هشت و نیم صبح از میدان تا میدان و دور از میدان،تا ده صبح گریه میکردند و شعار میدادند..
زن ها روضه میخوانند: آقا ما دوست داشتیم آقا،من تورو دیدم آقا،تو از عکساتم قشنگ تر بودی آقا..
راست میگفت،من هم آقا را دیده بودم،از زیبایی چیزی کم نداشت،این را وقتی داشت واژه استکبار را برایمان مشق میکرد برای بار هزارم پی بردم..حرف هایش از نزدیک جور دیگر شنیدن داشت و سیمایش از نزدیک جور دیگر دیدن
اشک های گرم مان مسیرشان را پیدا میکردند،شعار میدادیم،اشک ها خشک میشدند،باران روی گونه میریخت ،شعار میدادیم،یادمان می آمد که آقایمان رفته،و باز هم این اشک ها بود که قربانی دل های شکسته ما میشد..
غم انگار تمامی نداشت،اقا با خانواده شتافته بود به سوی جاوید شدن به سبک خدا،نه به سبک جاوید شدن های پهلوی..
باز هم یا ایها نفس مطمئنه.. باز هم آن نوای غم..
روز ها گذشت،روز ها گذشت و رسیدیم به شب ²¹ ام از رمضان. یازده روز بعد از شهادت..
زمزمه های رهبر جدید به گوش میرسد،انگار دارند انتخاب میکنند،مردم ،مطالبه میکنند،بلاخره حق دارند،باید بدانند تحت فرمان چه کسی اند یانه؟ یازده روز ارتش و سپاه جنگید،یازده روز بی فرمانده کل . یازده روز مردم میگفتند:فرمانده کل قوا!کجایی ضربان غیرت ما؟میبینی؟به غمت دچاریم و این اول و این آخر تا ابد،به غمت دچاریم!!اما غم ما از دلتنگیست و نه از تسلیم شدن
شب قدر بود ، مردم در دعا که خبرگان فردی صالح انتخاب کنند..
¹:²⁰ دقیقه
نوای میثم مطیعی بود از شبکه سه : آقا مجتبی شد رهبر ایران!!! همه صلوات میفرستادند..بعد انگار لحظه ای مردم به خود آمدند،فرزند آقا بود درست است ؟ معجزه آسا از آن حمله وحشتناک به بیت بیرون آمده است نه؟ آقایمان جانباز جنگ رمضان است ؟ تا کی منتظر اولین حرف هایش بمانیم ما که نمیریم از دلتنگی؟؟ از همان لحظه اول که فهمیدیم ،نوری به قلبمان ریخته شد،گفتیم تا خون در رگ ماست خامنه ای در قلب ماست،گفتیم وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد،حاضر بودیم بدون آنکه شناخت زیادی از او داشته باشیم فدایش شویم! بیعت کنیم ! چند ساعتی بعد فهمیدیم نخبه است،در فقه نخبه است،خارج درس میدهد و باز هم نخبه و نخبه! خدا آقایمان را حفظ کند،خدا قائد مارا حفظ بکند،خدا این مرد کینه دار از دشمن را برای ما حفظ بکند
بچه ها در هیئت میگفتند که اقای نوری ذکرش الحمدالله بوده و بس ..
زیر نویس همه شبکه ها بود: رهبر جدید ایران ،فرمانده جدید ایران،جانشین کرسی خمینی و خامنه ای ، حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای..
از حال خودمان میگذرم که همه اش را یا نوشته اند و یا ضبط کرده اند..
از حال شبکه های خارجی همین بس که انگار آتش به خونشان،به تک تک گلوبول های خون شان تزریق کرده باشند..تیتر همه روز نامه ها شد :Aeatoola khameneii is back!! برخی هم میگفتند تنها کار ترامپ همین بوده که نسخه قبلی را با نسخه جدیدش عوض کند..
خلاصه کنم ،من همه چیز را ننوشتم، آیندگان باید بخوانند
از فردا همه شعار ها شد : دست خدا عیان شد خامنه ای جوان شد
حکومت خواب پهلوی هم که میخواست نظام مان را عوض کند حتی نتواست شعارمان را تغییر بدهد! چه برسد کلمه مقدس جمهوری اسلامی ایران..
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند..
رهبرمان مظلوم است و مقتدر،آقایمان جوان است و با سوز حرف میزند! رسانه اش یک شبه یک میلیونی شد و حرف هایش مرحم شد بر قلب میلیون ها میلیون ایرانی،و حتی خارجی..