اونجایی که جنابِ مولانا میگه:
نَکُنَد دل نَکَنی دل بِکَنَد بَهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
بِرَوَد دَرْ بَرِ یارِ دِگری، صُبحکه بیدار شوی!
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
گاهی بهتره دو نفر مدتی از هم دور باشند؛ تا بفهمند چقدر به باهم بودن احتیاج دارند..!