بچه که بودم فکر میکردم زندگی اسونه، بزرگ که شدم فهمیدم مامان بابام اسونش کرده بودن.
بعضی روزهام هیچ اتفاقی نیوفتاده، ولی دلت میخواد غمگین باشی، دلت میخواد کمتر حرف بزنی، بیشتر خیره بشی، کمتر بیرون بری، بیشتر تنهایی وقت بگذرونی، تا خود صبح رو یه موسیقی غمگین قفلی بزنی و به رفتن کسی که شاید هیچوقت تو زندگیت نبوده فکر کنی و ریز ریز اشک بریزی، بعضی روزها انگار آدم وظیفه خودش میدونه تموم غم دنیا رو به دوش بکشه.
اگه تو زندگی یه خواهر بزرگتر و پولدارتر از خودت داشته باشی که خسیس نباشه و حامیت باشه زندگیو بردی 🦦✨