در تاریخ عرفان اسلامی، یکی از عناوینی که به عرفان میدادند تصوّف بود. به عارف نیز صوفی میگفتند.
صوفی به معنای پشمینهپوش است. گاهی در تعبیرهای فارسی، عنوان پشمینهپوش آمده است که به همین معنا است.
در رسالۀ قشیریّه آمده است که صوفی از صوف میآید. صوف یعنی پشم. از قرن سوّم به بعد لفظ صوفی برای عارف مستقرّ شد.
بعدها در قرنِ هفتم به بعد کمکم این عرفان گاهی با چیزهایی آمیخته شد و آلودگیهایی به میان آمد.
تا جایی که به این افراد، در خانقاهها با نذرهایی که برایشان میکردند، بسیار خوش میگذشت.
بعدها به دلیل این نقایص، از تعابیر دیگری استفاده شد. مثلاً تعبیرِ عرفان از قرن هفتم در برابرِ تصوّف و عارف در برابر صوفی قرار گرفت. برای اینکه عارفنماها از عارفان جدا شوند.
لفظِ صوفی در عبارت فوق یعنی همان عارف، نه یعنی دراویشی که در کارشان، أنانیّت هست؛ خداخواهی که نیست، دنیاخواهی هست، دُکّانداری هست، برخی موقعها شریعت را زیرِ پا میگذارند! اینها نه. این اصلاً عرفان نیست...
#استاد_یزدانپناه
(لغت_موران)
#صوفی
#عارف
@sooyesama
@madresehbagherain