بعضیها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عدهای هم به کتاب پناه میبرند
اما مدتهاست که آدمها دیگر
به همدیگر پناه نمیبرند ...
خوشبختانه یا متاسفانه من هرچقدرررر زیاد میخونم نمره ام افتضاخ میشه ولی هرچقدر کمتر فوق العاده تر...🤣
یبار امتحان عربی که داشتیم صبح تا شب خوندم بعد اومدم دیدم واااای حاجی نمره رو...(خراب کرده بودم)
بعد آذر امتحان میانترم داشتیم منم نمیدونستم و سر صبی دیدم همه دارن راجب امتحان صحبت میکنن و اونجا فهمیدم
بعد همونجا ۱۰ دیقه خوندم اومدم شدم ۱۹ و ۲۵🤣🤣
واقعا الان موقعیتم از اون موقعیتاس که میگه وقتی کتابو باز میکنی و تازه میفهمی چرا ۳ روز وقت داده بودن...
میرقصد نور در سکوت سرد صبح،
دلها به آوای نرمش میخوابند با لبخند
گرمی در تاریکی، رمز و رازی نهان،
مثل نسیم خفی، که میگذرد میان جنگل و مه
آینهی خیال، بازتابی از دل پرامید،
در هر خطش، نور و سایه دست در دست هم دارند
نرم و پر از راز، اما پایدار و روشن،
هر موجش، طنین روحیست که نمیمیرد با گذر زمان
میآید و میرود، اما اثرش باقیست،
بیصدا و آرام، ولی در دلها همیشه جاری
مثل نوری که از دل مه بیرون میزند،
و هر که نزدیک شود، گرما و خیال را حس میکند
『سویــــو』
دو سه ساعت قبل داشتم پنکیک درست میکردم،این موادی رو که میخواست بریزم تو تابه یهو اینو دیدم
واااای خیلی یلحظه حس خوبی پیدا کردم
شاید برا شما الان چیز خاص و جالبی به نظر نرسه،ولی اون لحظه آدم یهو خیلی حس خوبی پیدا میکنه :)))
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
-حافظ