Wandering,
احمقی که امید داری به دیدنش؟
دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش دیدمش، بلاخره
Wandering,
میگذره، جدی میگم میگذره
اما یادت باشه، خودت انتخاب میکنی که چطور بگذره
ذوق کن، بخند، گریه کن، بنویس، حرف بزن، از غمات بگو، از شادی هات بگو، از دیدگاه ها و عقایدت، به چیزای خوب فکرکن، گوش بده، بخون، خیال پردازی کن، غرق نشو، بساز، رنگ کن، بباف، عکس بگیر، داد بزن، بدو، ورق بزن، برقص، امتحان کن، احساس ترس از قضاوت شدن و نادیده بگیر چون، زندگی یعنی همین.