بارها به خودش گفته بود نرود دنبال آهوی رمیده.
اما چه فایده، رفته بود، رنجیده چشم به راه مانده بود و دل برگشتن نداشت.
دوشِس سرش را به نشان نفی تکان داد و فریاد زد: «من به این نژاد ایمان دارم.»
-این نژاد نمایندهی بقای زورگوییه.
«پیشبرد تمدن.»
-فساد و تباهی بیشتر شایستهشه.
«در مورد هنرش چه داری بگی؟»
-هنرش بیمارِه.
«عشق؟»
-دیده فریبیست.
«مذهبش؟»
-جایگزین مناسبی برای باوره.
«تو جزو شاکاکان هستی.»
-هرگز! شک آغاز ایمانه.
«چه هستی؟»
-تعریف کردن یعنی محدودیت قائل شدن.
«سرنخی بده.»
-نخ پاره میشه، با نخ پاره هم به جایی نمیرسی.
[تصویر دوریانگری] -اسکار وایلد
پی. چ
پیِ چی الدنگ؟ مگر مادر نگفت در مربا را با دست نوچ نبند.
مگر پدر نگفت خفه، این صداها از کجاست.
-ما مردهایم ،
کسی نمیداند. هیس،
صدایش را درنیاور.
((تداعی .
هدایت شده از بیگانه.
https://eitaa.com/ssiiim/669
نمیدونم، من که با عکسایی که گرد پوچی آمیخته در درد دارن، رشته ی ریاضی، پرده ی تور، نورِ محو، عقایدی که واقعا 'شخصی' ان، صادق هدایت، علامت کروشه، حساسیت های سوسکی یادت میوفتم؟