ایستگاهآخرشب.
__
تابستون بود و اول صبحش و بساط چای و صبحونه.
چایی مادربزرگ همیشه دم بود.ما بودیم و صبحونه و " آی قصه،قصه،قصه".
خونه مادربزرگ خیلی وقته که اول صبحاش صفا نداره.خیلی وقته چاییهاش مزهشون فرق داره.خیلی وقته که درخت انگور خشک شد.