برام مهم نیست کی کدوم وریه و کی از کی طرفداری میکنه برام مهم اینه که چقدر یه آدم میتونه بیوجود باشه که با کشتن یه آدم دیگه هیچ عذابوجدانی نگیره؟ چطوری میتونه پسر/دختری که کلی آرزو برای آیندهش داشته رو مثلچی کتک بزنه؟ چطوری میتونه آرزوهای اون دختر/پسر جوون رو با دستاش از بین ببره؟ چطوری دلش میاد که مادر یه بچه به عزاش بشینه؟ چجوری دلش میاد که یه بچهای بیپدر بشه؟ یه خواهری بیبرادر بشه؟ و برعکس. اصلا چیشد که یهو اینجوری شد؟ چرا هرسری اعتراض تبدیل به اغتشاش و کشتوکشتار میشه؟ چی باعث میشه که مردم (از هر طرفی) انقدر بیرحم باشن؟ انقدر بیاحترامی به عقاید هم براشون راحت بشه؟
اصلا گیریم اون شخصی که کشته شد بدترین آدم روی کره زمین، مگه اون جوون چشم به راه نداره :)؟
با حسینیه و مسجد و ... آتیش زدن با تخریب اموال عمومیی که با پول مالیاتی که خود ماها میدیم گشنگی مردم برطرف میشه؟ یا من و شماها پولدار میشیم؟
من نمیگم اعتراض بده نه، اتفاقا اعتراض حق مردمه اما اینا اعتراضه؟ نه اینا قتل عامه! شهر تبدیل به کشتارگاه شده بود
رئیس مأمور نیروی انتظامی چه گناهی کرده؟ اگر هم اتفاقی افتاده و ... به اونها فقط دستور داده شده برای چی باید یکی همسن من بیاد از مرگ یکی دیگه خوشحال میشه
گرونی؟ اینکه آینده معلوم نیست؟ منم همینم ولی الان اگر یه فردی که خانواده داره و کلی چشم به راه داره کشته بشه همه چیز درست میشه؟ اینکه این اوضاع و اتفاقات باعث بشه جوون یه خانواده کشته بشه و خانوادهش دربهدر دنبال جنازهی بچهشون باشن، با همه اینا این اوضاع درست میشه؟
هی تا میام یکم ذهنم رو آروم کنم و پِی این مسائل رو نگیرم (که تقریبا از انواع قشرهای جامعه دوست و رفیق دارم) باز یه چی میشه شروع میشه و اعصابم میریزه بهم! مخصوصا که همچین هم همهچیز و زندگی و روزمرگی هیچکدوممون هم همچین آروم نیست
من دلم فقط واسه اونی میسوزه که این وسط میسوزه نه هیچکس دیگهای برامم مهم نیست بقیه درموردم چی فکر میکنن دلم واسه اون پدر و مادری میسوزه که یا حتی جنازهی جوونشم نمیتونه پیدا کنه و یا جنازهی تیکه پاره شدهی بچهشو بهش دادن
منم جیبم به خزانه مملکت وصل نیست منم مثل شماها دارم با دلار ۱۴۰وخوردهای توی همین کشور بین همین مردم زندگی میکنم منم مثل بقیه کاری میکنم ذهنم ناخودآگاه میره سمت پولش و ...