به دخترت بگو،
چشمانِ تورا نداشته باشد
هیچ نمیخواهم،
پسرم
ادامهٔ من باشد..
"به سمت پل میروم؛
اگر در مسیر، حتیٰ یک نفر
به من لبخند بزند
نخواهم پرید"
"کاش تا دل میگرفت و میشکست
دوست میآمد کنارش مینشست
کاش میشد روی هر رنگین کمان
مینوشتم؛ مهربان با من بمان.
کاش میشد قلبها، آباد بود
کینه و غم ها به دست باد بود
کاش میشد دل، فراموشی نداشت
نمنم باران هم آغوشی نداشت
کاش میشد کاش های زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی
کاش میشد کاش ها مهمان شوند
در میانِ غصه ها پنهان شوند
کاش میشد زندگی تکرار داشت
لااقل تکرار را یکبار داشت
ساعتم برعکس میچرخید و من،
بر تنم میشد گشاد این پیرهن
آن دبستان، کودکی، سرمشقِ آب
پای مادر هم برایم جایِ خواب
خود برون میکردم از دلواپسی
دل نمیدادم به دست هر کسی
عمر هستی خوب و بد بسیار نیست
حیف، هرگز قابل تکرار نیست.."
ن.ی
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
ولی من هنوزم نمیخوام باور کنم جناب علی انصاریان دیگه نیست.
وقتی بهش فکر میکنم قلبم تیر میکشه مغزم سوت