رشتهٔ کلام داره از دستم خارج میشه، واگرنه همه میدونن من آدم بی ادبی نیستم.
نمیخوام باور کنم ما همون دختر بچه های ده سالهایم که انقدر بزرگ شدیم،
پیر شدیم.
وقتی هندزفری داخل گوشمه و صداش تا آخر بلنده، احساس میکنم از درون یه چیز داره به پوستم فشار میآره و باعث میشه احساسِ درد کنم.
[این احساس فقط شاملِ هندزفری نیست]
موفق شدم به یکی دیگه هم بفهمونم آدم دوست داشتنی و جذابی نیستم، خدایا شکرت✓✓
خب خب، من اینجام منتظر نفر بعدی تا بهش بفهمونم، کسی تکذیت کنه زنده موندنش پای کرامالکاتبینه.
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
این شب ها من و از تعبد هاتون محروم نکنید
همینطور این شب ها.
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
تموم نمیشم چرا.
حالا من یه چیز گفتم، کارما چرا جدی میگیره؟
مسلمون منظورم تموم شدن جسمی نبود، روحی بود.
ولم کن.
یه شب گریه کردم، صبح دیدم همهچیز نم داره، دیوار ها، بالشم، صورتم،
ما آدمها میتونیم سونامی ایجاد کنیم، و فردا صبحش تمام اون پروانه هارو بالا بیاریم.