eitaa logo
|it's lie|★
162 دنبال‌کننده
192 عکس
57 ویدیو
0 فایل
وما امیدواریم به اشک شوق پس از اندوه ها.. استُپ کن قضاوتم نکن یک دقیقه اگه ممبر جالبی هستی عضو شو 🖐. و در ضمن اگه حرفی نداشتین برام موزیک بفرستید. " @asadi118 " موزیک‌شامل‌اهنگ‌،مداحی‌،روضه‌و‌پادکست‌میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
؛
نمیدونم دقیق چند ساعته، هوا سرده منم از قبل اذان با یه لیوان چایی کنار آتیش نشستم هی و هی همین پلی میشه و همین تیکش فقط )))
|it's lie|★
؛
+از دیشب چکار کردی؟ _اینو انقدر گوشش دادم که از گوشام خون بیاد.
انقد فک کردم خون دماغ شدم عالیه
|it's lie|★
هممون قراره از این دنیا بریم یکی زود یکی دیر همه ی ما سوار یک قطاریم فقط مشخص نیست کدوم ایستگاه پیاد
کاش زمان همون‌جا وایمیستاد... همون موقع‌هایی که خوشحال بودم، خندیدم، بدون هیچ فکری، بدون هیچ دلیلی. دلم می‌خواد برگردم همون روزا، همون لحظه‌هایی که انگار دنیا ساده‌تر بود و قشنگ تر⭐️. یادمه لبخند بابا بعد از حرفش، گرم، مثل یه پتوی نرم که دورم می‌پیچید. یادمه خنده‌های بی‌دلیل با خانواده رواز ته دل، وقتی با دوستام دور هم جمع بودیم ، یادمه صدای خنده‌هامون که خونه رو پر می‌کرد، و صدای همهمه و حرف‌های خودمونی که از دل همه می‌اومد. یادمه شمع تولدی که وسط کیک، مثل یه ستاره‌ی کوچیک ☆می‌درخشید و من با یه آرزوی کوچیک و پر از امید، فوتش کردم🌬، همون‌جاها دلم می‌خواد بمونم.کاش می‌شد یه دکمهpause داشت،یه لحظه ثابت، وسط تکرار دنیا،همون‌جا که همه چی هنوز قشنگه و ساده~.نه خبر از خداحافظی، نه از دلتنگی…فقط منم و یه دنیا لحظه که نمی‌خوام بره.نه جلو برم، نه عقب‌تر، فقط همون لحظه‌ها تکرار شن، بی‌وقفه💆‍♀.کاش می‌شد دکمه‌ی توقف زمان رو بزنم... وقتی دلم آرومه، وقتی همه کنارمن، وقتی خودمم همون آدم قدیمی‌ام.کاش می‌شد برگردم... فقط یه بار، به همون جا، همون لحظه‌ای که زندگی قشنگ‌تر بود.اما انگار زمان هیچ‌وقت دلش نمی‌خواد به حرف آدم گوش بده. همین‌طور بی‌رحمانه رو به جلو میره و خاطرات قشنگ رو پشت سر خودش جا می‌ذاره. انگار که هیچ‌وقت نبوده. انگار که فقط یه رؤیا بوده، یه خواب کوتاه و شیرین که تموم شده)))))))))))))) گاهی وقتا دلم می‌خواد چشمامو ببندم و دوباره همون لحظه‌ها رو زندگی کنم. همون‌جایی که زمان ایستاده بود و من خوشحال بودم. اما هر بار که چشمامو باز می‌کنم، می‌بینم که فقط توی خاطراتم گیر افتادم و زمان داره منو با خودش می‌بره... به یه آینده‌ی نامعلوم که معلوم نیست چقدر شبیه گذشته‌ی دلنشینم باشه.حالا فقط مونده یه دلتنگی عمیق، یه حسرت تلخ که هرروز تکرار میشه .حسرت یه لبخند، یه نگاه، یه صدای آشنا که دیگه نیست. این حسرت، تلخ‌ترین قسمت ماجراست. اینکه می‌دونی اون لحظه‌ها، اون آدم‌ها، اون احساسات دیگه برنمی‌گردن. انگار یه پنجره رو به یه باغ پر از گل به روت بستن و تو فقط می‌تونی از پشت شیشه بهش نگاه کنی. دلت می‌خواد دوباره اون خنده‌ها رو بشنوی، اون نگاه رو ببینی، اون صدا رو بشنوی، ولی فقط یه خاطره‌ی دور مونده.حسرت اون روزایی که دنیا هنوز اینقدر پیچیده نشده بود حالا دنیا پر از نقابه🎭، پر ازپیچیدگی، و دل من هم از این همه تغییر، زخم خورده و غمگینه. این حسرت، حسرت یه سادگی گمشده‌ست، حسرت یه آرامش از دست رفته.
چه اسفندِ‌طولانی‌ای.