جدیدا بعضی روزا که از خواب پامیشم
هنوز خورشید نزده
هیچ صدایی نمیاد
نمیدونم ، اخخ نمیدونم سرم چرا اینقد تیر میکشه
همش وسایلمو گم میکنم
قرصام
قرصام وقتی پیدا نمیشه یه جوری همچیو میریزم بهم که دیگه هیچی نتونی تو این خونه پیدا کنی
کار خودشه
مطمئنم
همیشه همچیو قایم میکنه
یروز پاشدم دیدم یه چاقو گذاشته زیر تختم
نمیدونم چرا با بقیه که میخنده از ته دله ، بامن که که میخنده یه جوریه
همش میخواد یجوری رفتار کنه انگار من دیوونم
من دیوونه نیستم دکتر
پارانویا دارم به همچی فوبیا
به هیچکی اعتماد ندارم حتی تویا
پارانویا اینجا مث یه رویاس
پارانویا
پارانویا
سر میدم اواز قو
تموم شده داستانمون
رفت تو قصه و جاودانه موند
دیدی زود دست سرنوشت
تورم از من گرفت
رفت و پر کشید به سمت اسمون
یادت افتادم باز با یه بو
رفتی و من موندم و اواز قو
ته ده
بم گفتی که خدا نگهدار
منم سراغ تو گرفتم دوباره هر بار
این یه اتیشه
زیر خاکستر
شعله ور که میشه
نمیشه مهارش کرد
منو بسپار منو بسپار منو بسپار
به گذشته
نکن انکار نکن انکار نکن انکار
که منم باعث دردت
منو بسپار منو بسپار
به همون نقطه ی کور ته قلبت
نکن انکار نکن انکار نکن انکار
که منم باعث دردت
این یه اتیشه
زیر خاکستر
شعله ور میشه
نمیشه مهارش کرد
منو بسپار منو بسپار منو بسپار
به گذشته
نکن انکار نکن انکار نکن انکار
که منم باعث دردت
پر حسرت پر اندوه پر خشمم
همیشه بوده یه اخمی تو ی خندم
اگه الان کف دریا ته دره م
چشو میبندم و میرم به گذشتم
برا اون خاطره هام میزنه قلبم
دیگه نیستم من الان من قبلا
همه رفتن همه کندن همه از دم
نمیاد هیچکی ولی منتظرم من
ای خدای بی نهایت
نبود حواسم
به ساعت
عمرمون گذشت چه راحت
این یه گله س نه شکایت
او او او او او او او او او او او او او