eitaa logo
دانلود
نازگل خوشحال
توی تاریکی گم شده بودم ، گه گاهی دستامو به اطراف پرتاب میکردم تا تکیه گاهی یابم . حتی میترسیدم لب باز کنم و حرف بزنم و دنیا من رو ببلعه ، ترسیده بودم و میخواستم فرار کنم ، مامانبزرگم همیشه می‌گفت: آدما نباید زانو هاشونو بغل کنن چون یه اتفاق بد میافته . بابا میگفت من نباید بترسم نباید گریه کنم، نشانه ضعفه . مامان میگفت نخواب ، تا صبح بیدار باش و مشکلت رو با فکر کردن حل کن . با دوستام صحبت نمیکردم چون میترسیدم که احمق به نظر برسم .. در آخر روی پلی باریک ایستاده و آماده فرو رفتن در بیچارگی بودم جایی که فکر میکردم این آخر منه . و دقیقا همون لحظه دستم گرفته شد ، کسی که درد های زیادی داشت ، درست مثل من . کسی که چشمامو ببنده و دستمو بگیره و بگه ، نترس من اینجام من همیشه اینجام . کسی که بهم دستور بده زندگی کنم . کسی که بدونم حتی اگه بمیرم من رو از قبر بیرون میکشه و پتویی گرم دورم میپیچه . اون قضاوتم نکرد . نه . اون بهم اجازه گریستن داد وقتی که خود نیز پر اشک بود. بهم گفت میتونم بخوابم یا زانو هامو بغل کنم . اون برام مهمه و این اولین باره که حس میکنم من هم برای کسی مهمم . و حالا فکر کنم نمیترسم الان شادم. خیلی شاد . چون من یک نفر رو دارم که قرار نیست ولم کنه . کسی که بهم صدمه نمیزنه ، اون مامانمه ، بابامه ، دوستمه ، انگار جز اون کسی رو ندارم . و البته به کسی هم نیاز ندارم . اون بهم دلیل برای زندگی میده . و باعث میشه برای یک لحظه سرمو بالا بگیرم و به آسمون خیره شم و بگم : هی تا زمانی که برای تشکر ازش یک ستاره بچینم باید زندگی کنم.
نازگل بدبخت
و موضوع اینه ، کسانی که میخواهند بمیرند به دیگران دلیلی برای زندگی میبخشند .
گلگل