eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
110 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
96 ویدیو
6 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/4303637 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
«کم نشاطی نیست آزادی از این وحشت‌سرا زیر شمشیر شهادت رقص بسمل کرده‌ایم»
«عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم»
«غم تو را به نشاط جهان نخواهم داد من این خریده‌ی خود را به هیچ نفروشم..»
«رزق مقسوم و وقت معلوم است ساعتی بیش و لحظه‌ای پس نیست»
«حاصل عمر پریشان روزگارم چون صدف تا نهادم پا ز دریا بر کنار از دست رفت...»
«تا کمر بستم غبار از کاروان بر جا نبود از کمین تا سر برآوردم شکار از دست رفت...»
«از پریشانی ما یاد کجا خواهد کرد دل که بر کوچه‌ی آن زلف پریشان زد و رفت...»
اهم اهم شکر در کلامتون آبجی خانم اجازه هست ادامه داستان رو بزارم؟🥺💙
ایستگاه 34 🇮🇷
اهم اهم شکر در کلامتون آبجی خانم اجازه هست ادامه داستان رو بزارم؟🥺💙
بفرمایید ابجی خانم من حرفی ندارم دیگه، شما سروری اینجا دست شما 🥺❤️‍🔥
ایستگاه 34 🇮🇷
شوخی کردم هنوز یکم دیگه مونده😂🤝 ‌ ‌ وقتی نور شمع روی صورتش میوفته، سایکو با زیباترین مردی که می‌تونس
چند ماه قبل: آفرودایت به اروس دستور داده بود که سایکو رو عاشق محقرترین موجود روی زمین بکنه زمانی که سایکو در خواب ناز به سر می‌برد اروس با تیر و کمانش آماده بود تا قلبش رو با تیر عشق سوراخ کنه اما یه لحظه چنان محو زیبایی دختر میشه که از روی دست پاچگی تیر به قلب خودش برخورد می‌کنه! اروس که دیگه دلش رو به سایکو باخته بود دست از پا دراز تر پیش مادرش برمی‌گرده و از آفرودایت می‌خواد که دست از سر سایکو برداره و اجازه بده باهاش ادواج کنه آفرودایت هم که در داشتن روحیه مادری شوهری صد پله از هرا بالاتر بود طبیعتاً این اجازه رو به اروس نمیده و حتی عصبانی تر از قبل میشه اما اروس سرکشانه میگه که اگه از جون سایکو نگذره دیگه هیچ تیر عشقی به قلب هیچکس پرتاب نمی‌کنه به این معنی که دیگه هیچکس عاشق نمیشه و نسل انسان‌ها نابود خواهد شد!! آفرودایت وحشت زده از تصمیم پسرش، قبول می‌کنه اما به شرطی که سایکو رو توی یه محدوده نگه داره و هیچوقت اجازه نده بین مردم یا اطراف آفرودایت بگرده که خوندید اروس چطوری سایکو رو پیش خودش نگه داشت...
ادامه ماجرا از زمانی که سایکو قوانین رو شکوند و اروس دل شکسته هم اون رو تنها گذاشت و رفت: سایکو خسته و غمگین و آواره راه افتاد تا اروس رو پیدا کنه، می‌دونست حالا که اروس باهاش قهره به نداش پاسخ نمیده برای همین به معبد آفرودایت رفت تا از مادرش کمک و اجازه بگیره آفرودایت به اروس قول داده بود به سایکو آسیبی نمی‌رسونه اما به این معنی نبود که تلاشی هم نمی‌کنه... فرصت رو غنیمت شمرد تا با دادن چالشی به سایکو هم ضعف دختر فانی رو به رخش بکشه و هم انتقام قیاسش با سایکو رو ازش بگیره چالش اول این بود که سایکو باید یه تپه‌ی عظیم از گندم و عدس (بعضیا هم میگن گندم خالی بوده یا ماش و گندم بوده) رو توی یک روز از هم جدا کنه سایکو چالش غیر ممکن رو قبول می‌کنه اما بعد از چند ساعت از این کار خسته و کلافه میشه و به خواب میره مورچه ها که حال سایکو رو دیدن دلشون می‌سوزه و تا وقتی که بیدار بشه این کار رو براش انجام میدن