هدایت شده از 𝐋𝐮𝐩𝐢𝐧
تباهی لبخند میزند. امید خواهد مُرد.
نجواهای غبارآلود شهر خاکستری در پس اقیانوس چشمانش چنین میگفت. به راستی امید میمیرد؟ یا به دنبال فرصتی برای درخشیدن است؟ شاید هم بریدن زنجیر های جفاپیشگی بشریت.
مگر شما تابحال دیده اید در ظلمات محض نوری لب به خنده باز کند یا در، دریای فروغ، سیاهی اشک بریزد؟
حال آن را بشر نامیده اند.
شاید این خاکستر آغشته به مرگ را بشر به این شهر بلادیده هدیه کرده.
بی آنکه بداند، جوانه ای از امید در میان ترک های همین دل های شکسته پا به جهان نهاده است.
#چرکنویسهایکاغذی
ایستگاه 34 🇮🇷
خدایی فرهاد آئیش چقدر شبیه-
وای واقعا منم داشتم فکر میکردمسممسنسس