نگاه میکنم.
به دسته ها ، به مردمی که همه به صف شده بودند و سینه می زدند ، به عشق حسین.
فقط و فقط برای حسین.
و من می بینم جای خالی ننه رو جلوی در خونش ، که اسپندشو بریزه روی آتیش و با چشمای اشکی نگاه کنه به دسته ها.
تو دلم شروع میکنم به صحبت.
امسال اولین سالیه که یکی از عشاق شما به زیارت زمینیش نرسیده.
اگه بود ، ایستاده ، نشسته ، روی ویلچر و...
هرجوری بود خودشو می رسوند به مجلس امام حسین ، با عشق.
چقدر خوب که ننه تمام زندگیش ذکر یا علی و یا حسین از دل و جونش میومد و از لباش جاری می شد.
الان توی چه حالیه؟حالش خوبه؟
اصلاً جایی وجود داره که بخواد حالش خوب باشه یا نه؟
توی این عصرِ دلگیر عاشورا ، ننه من توی چه حالیه؟
توی کدوم هیئت و دسته ای عزاداری میکنه؟
جات خالیه...