تو لحظه های سخت خندیدم تا تو فکر نکنی من کم آوردم که توام کم بیاری.
چقدر همه آدم ها رنج دیده ان ، غصه دیده ان و با این حال دارن ادامه میدن.
دوست دارم تک تک آدمهای روی کره زمین رو بغل کنم و ازشون تشکر کنم که زنده ان ، که تلاش میکنن برای زندگی بهتر.
بچه ها من امشب دلم خیلی پرهههه خیلی.
ولی هیچ کلمه ای نمیتونم پیدا کنم تا باهاش حرف بزنم ، هیچ جمله ای.
ولی اینجارو دوست دارم ، نقطه امنیه برام (با اینکه احساس معذب بودن دارم که زیاد شدیم)
دوست دارم بهتون حس خوب بدم ، انرژی های مثبت و...
ببخشید که این مدت توی چنل همش حرف از غصه هام بودش ، قول میدم از این به بعد حرفای خوب تری بزنم💗
آبی.
تو لحظه های سخت خندیدم تا تو فکر نکنی من کم آوردم که توام کم بیاری. چقدر همه آدم ها رنج دیده ان ، غ
خیلی صحبت پراکنده ای بود میدونم به روم نیارید.
دیوار های آشپزخونه رنگ و رو رفته شدن ، بوی نم گرفتگی میدن.
توی این آشپزخونه بی رمق و قدیمی یه سکوتی حکم فرماست که باعث میشه هر زمان که خسته شدم بشینم روی اپن ، به بیرون نگاه کنم و فکر کنم ، انقدر فکر کنم که سرم درد بگیره.
به گذشته فکر میکنم ، به روزهای رفته ، آدمهای از دست رفته ، فرصت های از دست رفته و در عین حال به آینده فکر میکنم.
به آینده ای که ازش میترسم اما میخوام قدم بردارم به سمتش.
چند لحظه ای ام به هیچ چیز فکر نمیکنم ، فقط صدای سوت کتری به گوشم میرسه و نگاهم میخ رز قرمز میشه.
یه لحظه احساس میکنم دارم غرق میشم ، دارم غرق میشم و کسی نیست که دستامو بگیره.
انگار یه بارِ گناهِ تمومنشدنی رو دوشمه و هیچ امیدی به ادامه دادن ندارم.
نگاهم میره به سمت آدمهای بیرون پنجره ، چقدر غریبه شدم بین آدمها و دنیا.
شاید از دلِ سکوت این آشپزخونه بتونم یه در درست کنم ، یه درِ جدید برای یه شروع جدید؟
شاید این آشپزخونه یه روزی دوباره بوی زندگی بگیره، شاید یه روزی دوباره بتونم توش قهقهه بزنم و با کسایی که دوستشون دارم، خاطره بسازم.
به خودم میگم: “حتی تو خاکستریترین روزها هم یه رگهی رنگی پیدا میشه. فقط باید چشماتو باز کنی و ببینی.”
نفس عمیقی میکشم و به دوردستها نگاه میکنم. یه جادهی خاکی، یه درختِ تنها، یه آسمونِ خاکستری. ولی یه حسی بهم میگه که این اولِ راهه، که هنوزم میشه یه چیزی رو تغییر داد.
[ اِستلا نوشت ]
بعداً؟
دیگه بعدی وجود نداره.
برو از دلش در بیار.
برو مامانتو بوس کن.
برو به دوستت زنگ بزن.
برو برا خودت گل بخر.
برو بشین با بابات صحبت کن.
بعداً دیر میشه ، خیلی دیر.