eitaa logo
دریچه خیال
68 دنبال‌کننده
562 عکس
98 ویدیو
3 فایل
«به آغاز اعتماد نکن حقیقت در آخرین لحظات گفته میشود.» نقدی ، حرفی چیزی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxc65g6&btn=حرف.های.دل https://abzarek.ir/service-p/msg/4283373 پی وی به دلیل کار نکردن دایگو جهت صحبت : @Strange345
مشاهده در ایتا
دانلود
_زخمِ هق هق های ما را شانه ای مرهم نبود پس بغل کردیم خود را  " خویشتنداریم" ما! _دل ما و نگاهت هر دو می دانند حال هم که حال آشنا از آشنا پنهان نمی ماند… _خسته امـ چون حال اشعار " فروغ " من غروب شهر تهرانم ، شلوغ _غم آمد و تِکیِه زد به دیوار دلم بنشست چو سایه بر جان و دلم هر گوشه‌ی دل پر از صدای گریه شد چون رود خروشان، غم شد همراهِ دلم
00:00
‌و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
میرود غافلهٔ عمر به سرعت امروز ما در اندیشه آنیم که فردا چه کنیم
امروز تو فریاد من ای کوه شنیدی دردیست دراین سینه که همزاد جهان است
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
_چه کسی باور می‌کند که عمرِ خاطره بیش‌تر از عمرِ زخم است _کامِ دل حاصل نکردم از صَبوری وَرنہ مَن صَبر کردم در غَمَش چَندان کہ امکان شُد مَرا _خلوتی خواهم و در بسته ویک محرم راز که گشایم سر راز و گله‌ای چند قدیم... _‌گفتم ای دوست، تو هَم گاه به یادم بودی؟ ‌گفت؛ من نام تو را نیز نمی‌دانستم _هر جاده پل و زیر گذر می خواهد پیمودن ره مرد سفر می خواهد افتادن دل به راه ؛دارد خطری عاشق بودن دل وجگر می خواهد
رازی‌ست در این سینه که عنوان شدنی نیست می‌میرم از این درد که درمان شدنی نیست حرف دلم آن بود که با خلق نگفتم بغضی‌ست در این ابر که باران شدنی نیست در حسرت خود سوختم و باد نیامد گیسوی تو انگار پریشان شدنی نیست گفتی چه شد آن آدم سابق؟ چه بگویم... شیخی که تو را دید، مسلمان شدنی نیست صدبار دلم سوخته از دست تو، اما ای وای بر این دل که پشیمان شدنی نیست
آبی تر از آنیم که بی‌رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ما آمده بودیم تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم ما را بکُش و مُثله کن و خوب بسوزان لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم یک جرأت پیدا شدن و شعر چکیدن بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است بد خاطره‌ای نیست اگر لنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این‌گونه غریبیم شاید که خدا خواسته دل‌تنگ بمیریم فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه الحق که در این دایره خون‌رنگ بمیریم
و چه بسیار در ذهنم گریه کرده ام حتی بیشتر از درد هایم و با خود گفته ام از این بدتر نمیشود ولی دنیا ثابت کرد فقط گذراست میگذرد و پشت سر گذاشته میشود مانند من!