eitaa logo
نسل آفتاب
1هزار دنبال‌کننده
16.9هزار عکس
8.4هزار ویدیو
204 فایل
تنها رسانه مستقل کانال اصلی کپی کلیه مطالب آزاد است حرف دلتان رو به صورت ناشناس بفرستید https://harfeto.timefriend.net/17322071138633
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نسل آفتاب
ولادت با سعادت صاحب زیارت جامعه و غدیریه، حضرت امام هادی علیه‌السلام بر پیروان حقیقی قرآن، عترت و ولایت، تبریک و تهنیت باد نسل آفتاب
هدایت شده از نسل آفتاب
4_691174505531314819.mp3
زمان: حجم: 5M
زیارت جامعه کبیره کامل‌ترین زیارت قبور ائمه یادگار امام هادی علیه‌السلام نسل آفتاب
هدایت شده از نسل آفتاب
امام هادی علیه‌السلام: لبعض قهارمته: إستکثروا لنا من الباذنجان؛ فإنه حار في وقت الحرارة و بارد في وقت البرودة، معتدل في الأوقات کلها جید علی کل حال برای ما زیاد بادنجان بیاورید، چرا که در زمان (احتیاج بدن به) گرما، گرم و در وقت سرما سرد است، در همه اوقات و در هر حال خوب است الکافی جلد ۶ صفحه ۳۷۳ حدیث ۲ المحاسن جلد ۲ صفحه ۳۳۵ حدیث ۲۱۴۸ طب‌الائمة / بحارالانوار دانشنامه احادیث پزشکی جلد ۲ صفحه ۲۰۴ حدیث ۱۵۲۳ نسل آفتاب
هدایت شده از نسل آفتاب
امام هادی علیه‌السلام: مردم در دنيا با اموالشان هستند و در آخرت با اعمالشان مسند الامام‌الهادي علیه‌السّلام صفحه ۳۰۴ نسل آفتاب
هدایت شده از نسل آفتاب
عظمت طب امام هادی النقی علیه‌السلام درمان زخم متوکل با پشتگل وقتی همه اطباء عاجز شدند طبیب نگاهی به زخم پهلوی متوکل انداخت و گفت: ای خلیفه، این زخم به دلیل عفونت زیادی که در آن جمع شده، روز به روز ورمش بیشتر می‌شود متوکل ناله‌ای کرد و گفت: فکر چاره باشید که این درد مرا از پای در می آورد طبیب نگاهی به صورت رنگ پریده‌ی متوکل انداخت و گفت: باید سر زخم را بشکافیم تا عفونت بیرون بیاید سر زخم را بشکافید؟! من همین طور هم آرام و قرار ندارم، چه رسد به این که بخواهید چاقو را به زخم نزدیک کنید طبیب دیگر گفت: ای خلیفه! هیچ راهی غیر از این وجود ندارد فتح بن خاقان تعظیمی کرد و گفت: ای خلیفه! اگر اجازه بدهی، شخصی را نزد علی‌النقی بفرستیم، شاید دوایی برای این مرض شما داشته باشد متوکل با اشاره‌ی سر، حرف او را تأیید کرد فتح بن خاقان بیرون رفت و لحظاتی بعد برگشت و گفت: حتماً غلام با راه چاره‌ای بر خواهد گشت بطحایی که چشم دیدن امام را نداشت، گفت: هیچ کاری از او بر نمی‌آید طبیب نگاهی تمسخر آمیز به فتح بن خاقان انداخت و گفت: چه راهی غیر از شکافتن سر زخم وجود دارد؟! مادر متوکل با دستمال اشک‌هایش را گرفت و پیش خود گفت: نذر می‌کنم اگر فرزندم شفا پیدا کند، کیسه‌ای زر برای امام بفرستم ساعتی بیشتر نگذشته بود که غلام وارد جمع شد و گفت: امام گفت که پشکل گوسفند را در گلاب بخیسانید و آن را روی زخم ببندید صدای خنده فضای اتاق را پر کرد: پشکل؟ عجب حرفی واقعاً مسخره است (درست مانند کسانی که تجویز شیاف روغن بنفشه از امام صادق علیه‌السلام را مسخره می‌کردند) صدای فتح بن خاقان آن‌ها را به خود آورد: حرف امام بی حساب نیست. به آنچه دستور داده، عمل کنید، ضرری نخواهد داشت و برای تهیه‌ی آن، از در بیرون رفت. یکی از اطباء گفت: بهتر است ما هم بمانیم تا نتیجه‌ی کار را ببینیم ساعتی بیش از گذاشتن دارو روی زخم نگذشته بود که شکافته شد و عفونت بیرون زد طبیب که به زخم خیره شده بود، با ناباوری گفت: به خدا قسم که علی‌النقی دانای به علم است و حرف‌های ما درباره‌ی او اشتباه بود‌ بطحایی که کنار متوکل ایستاده بود، این حرف برایش گران آمد، سر در گوش متوکل برد و گفت: ای خلیفه! بهتر است زودتر این طبیبان را مرخّص کنی، جایز نیست در حضور شما کسی را مدح کنند که خلافت شما را قبول ندارد متوکل که کمی دردش آرام شده بود، به آن‌ها گفت: شما مرخص هستید، می‌توانید بروید و رو به بطحایی گفت: اگر داروی علی‌النقی نبود، من الآن حال خوشی نداشتم کافی جلد ۱ صفحه ۴۹۹ الإرشاد جلد ۲ صفحه ۳۰۲ المناقب جلد ۴ صفحه ۴۱۵ إعلام‌الوری جلد ۲ صفحه ۱۱۹ کشف‌الغمة جلد ۲ صفحه ۳۷۸ بحارالأنوار جلد ۵۰ صفحه ۱۹۸ نسل آفتاب