فراموش نکنید که از شب نمیشود فرار کرد. شاید بخواهید بدوید اما شب از شما تندتر میدود. شما عرق میکنید و قلبتان به تپش میافتد و میایستید، آنگاه شب شما را در آغوش میگیرد.
آیا اصلا هنوز قادر به خندیدن هستی؟ میترسم که خندیدن را در میان این مردمان تلخ کاملا فراموش کنی.
نیچه
نامه به خواهرش.
جادوی ِآبی.
Day 1: من سزاوار خداحافظی بهتری بودم.
Day 2:
اگر نمیخواستی بمانی چرا این همه وقت ات را صرف من کردی؟