غمهای کوچیک و بزرگ زیادی رو با خودم حمل میکنم. ناکامیها و شکستهام هم کم نیست ولی بازهم از دیدن آسمون خوشحال میشم و اگه ستاره دنبالهدار ببینم چشمهام رو میبندم و آرزو میکنم.
جادوی ِآبی.
از ساعت هشت دور ریاضیم))) تازه یه فصل تموم چجوری من تا فصل پنج بخونم
کتابو که ورق میزنم به حدی این صفحها نو و دست نخوردست که خودم خجالت میکشم🙏🏼
تا حالا تو خواب استرس داشتین؟
یکی از عجیب ترین و بدترین حس هاییه که تجربه کردم نمیدونم چطوری توضیحش بدم ولی یطوریه که کاملا خوابی ولی همه چیز رو میفهمی و استرس داری.خیلی دردناکه خیلی.