جادوی ِآبی.
امروز منم و یه کتاب شیمی و پارگی برای خوندن این دو فصل.
تازه از ۱۰۰ صفحه ۱۵ صفحه خوندم هرجور حساب میکنم ریدم و نمیرسم بخونم
گمون کنم این پنجمین لیوان کافئینیه که داره به بدنم وارد میشه تا بتونم تا صبحو سر کنم.
آدمی عجیب است، آگاهانه برای خود وابستگی بهوجود میآورد و سپس از آنها رنج میکشد.
جادوی ِآبی.
امروز منم و یه کتاب شیمی و پارگی برای خوندن این دو فصل.
واقعا احمقم. برای بار هزارم بهم ثابت شد اول باید مسئله و چیزای حل کردنیو انجام بدم بعدش یه نگاه روی حفظیا بندازم..
اگه فقط مسئله و حل کردنی کار کرده بودم دست کم ۱۷ رو شاخم بود)