دو روز وقتمو به اتلاف و بیهودگی گذروندم البته میزنمش پای استراحت و رهایی از غم.. در عوض امروزه که باید کل کتاب زیستو بکنم تو حلقم.
«به خودم آمدم و دیدم ساعت هاست که به تو فکر نکردهام، میبینی! تو من را با تمام چیز هایی که روزی از تجربه کردنشان میترسیدم رو به رو کردی.»