𝑯𝇁๋ꥈּ݀݀𝇁๋ꥈּ݀݀𔗨𝖺𝗉𝗉𝗒 𝑏𖫰๋࣪𝓁𝅥ꨭִּּ𝑑 𝑐𝒉◌๋࣪𝑢𔘓ִ݁𝑢𝑦𝑎𖫰݀ ࿙⃛࿚⃛࿙⃛𓏴
࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚࿙ 𝅭 ࿚◇𝂅
چنل عارط تانیعا
𝐶𝐶𝐶𓏵ִּhuuy𝖺𖫲ּ۫さん✿⃘ֹꪴꨭ𝄄ؘؘ、
お誕生日おめでとうございます~あなたは私の神経の宝石です 𝆹𝅥𝅮
#sylvia_plath 𝒿ꨵ۪🎉 2ꨳ݁9𝐴pril 𐔌՞. .՞𐦯
𝆤࿙๋࿙࿚࿙࿚๋࿚𝆤
بیوگرافی سیلویا
اسم: سیلویا پلات(سیلویا اسمیه که مارینا براش انتخاب کرده ولی برای یادگاری و یاد بود همینو اسمش میزاره)
اسم اصلی: تاکاکو پلات
تاریخ تولد: 27 اکتبر،فکرکنم میشد شیش ابان
Mbti: isfj-t
قد و وزن: 150,41
گروه خونی: A+
گرایش: بایسکشوال
اصالت: ژاپنی و امریکا
سن: 20
مشکل جسمی: اسم یا همون نفس تنگی
سن قبلا:13
سن وقتی که مارینا نجاتش داد: 7/8
حیوون مورد علاقه: اهو
رنگ مورد علاقه: صورتی کم رنگ و سبز و سفید
غذای مورد علاقه: شوجین ریوری و رامن و سوپ و بوریتوی گیاهی(یبار کلا خورده غذای کشورشه،امریکا)
افراد نزدیک:
مارینا: نقش خواهر بزرگتر(ناتنی ان مثل خواهر میبینن همو)
کونیکیدا و اتسوشی و نوریکو:دوستای صمیمی
کل اژانسم همکار و دوستاشن دیگه حتی شده حس کنه خانواده دومشن
چویا: همسریش یا دوست پسرش🔥
خصوصیات اخلاقی: سیلویا خیلی مهربون و دلسوزه مخصوصا برای دوستاش و خانوادش و تاجایی که بتونه بهشون کمک میرسونه و برای غریبه هام تا حدی که در توانش باشه کاری انجام میده،شخصیت خجالتی داره یعنی ممکنه بخاطر اعتماد به نفس کمش از بعضی چیزا خجالت بکشه و همین باعث شده یه شخصیت استرسی هم بهش اضافه شه استرس و ترس از مسخره شدن و بد نام کردنش,ویژگی جدی بودن توی اخلاقش خیلی نقش مهمی داره،برای مثال اگه وسط موقعیت خطرناک باشن میتونه خیلی جدی باشه و تمرکز کنه یا وقتی کسی که بهش بی احترامی کنه،و اینکه حد و حدودا براش مهمه و اجازه نمیده کوچیکش کنن، و اینکه خاطر بک استوری استرس زا و دردناکش یکم ترسو شده و شجاعت کافی رو نداره ولی هنوزم خیلی سعی میکنه قوی باشه(هست) و خیلی اورثینک میکنه و کلا ادم اورثینکیه و مشکل اعتماد داره شدیدا و ترس از دست دادن عزیزانشم داره،از ظلم و بی عدالتی هم متنفره،گاهیم میتونه دلقک و شاد باشه و توی اخلاقش تقریبا هست3:
-
استعداد ها:شعر نویسی،شیرینی پزی و اشپزی،نقاشی،کار کردن،داستان نویسی،دلداری و همدردی،محبت،پرستاری،و کلا به اضافه کار های هنری دیگه و معما ها (توی ریاضی و گیم ها و مبارزه و شنا رید-)
-
علایقش: گرما،بچه ها،از سبزیجات و سوپ هم خیلی خوشش میاد،حیوونا طبیعتم خیلی دوست داره ,از نظم و مرتب بودن همچی خیلی خوشش میاد،خانوادش و اعضای اژانس و مارینا و چویارم خیلی دوست داره,از گوسفندم خوشش میومد ولی بخاطر اتفاقی که افتاد بهش حس خوبی نداره اورثینکیه سر اینم,از رژ لب و ارایشای ملایمم خوشش میاد،کیک و اشپزی هم دوست داره
-
نفرتاش: سرما و بی عدالتی و ظلم،اعضای مافیا(جز چویا)،بک استوریش و اورثینک هم متنفره،از اذیت شدن جون جونی هاشم خوشش نمیاد و از گوشت و چیزای ترش و تلخم خوشش نمیاد شیرینی جات و تند دوست داره،از تنبلی و حشرات هم متنفره(ولی ازشون نمیترسه)،بی احترامی هم خیلی زیاد بدش میاد
-
شغل:قدیم کلفت گوسفندا بود ولی یه هفته هم نکشید که چویا اومد زد در چیزش گفت داری چی میگوزی،بعدشم که رفت اژانس شغل رویاهاشم یا معلم مهدکودک بود یا قنادی یا دامپزشک
-
موهبت: حباب
طور اصلی استفاده ازین موهبت اینطوریه که میتونه خودشو توی فضای حباب نگهر داره و مثل سپر ازش استفاده کنه،یعنی هیچی نمیتونه به داخل حباب بیاد یا به سیلویا برخورد کنه ولی سیلویا میتونه چیزی از خارج کنه چون دسترسیش دست خودشه،یا طبق احساسات منفی اون شخص یا دشمنش حباب کشنده بسازه یعنی اگه شخص احساسات منفی داشته باشه حباب توی خودش گیرش میندازه و خفش میکنه تا بمیره و تنها راه بیرون اوردنش از حباب غیر فعال کردن موهبتشه و کلا موهبتش خیلی دارکه ولی میتونه بعنوان نجاتم استفاده کنه مثلا سیلویا برای نجات و خیر از موهبتش استفاده میکنه،طبق احساسات منفی شخص جلوش حباب میسازه و وقتی گیرش میندازه توش(مثلا وقتی درحال سقوط از یه جاییه اینکارو میکنه) و بعد که زمین برسه موهبتشو غیر فعال میکنه تا حباب بترکه
نکات منفی موهبتش اینه توی همون چند ثانیه اون فرد خیلی نفس تنگی میگیره و سیلویا باید سعی کنه خیلی سریع کارشو با حباب بکنه تا ازادش کنه ، برای خودشم این موضوع چیز میکنه چیز,حباب ها برای خودشم باعث نفس تنگی و اسم میشن و به تنفسش اسیب میزنه برای همین سیلویا اسم داره شاید نمیدونستید الان بدونید،حتی اگه یکی دیگرو توش گیر بندازه بازم یکم نفس تنگی به خودش برمیگرده و باگ موهبتشه🥀
و این موهبتش از کجا اومده؟ این در اصل موهبت باباش بوده و باباش یه ژمانی خیلی جنگجو بوده و این موهبت متعلق به باباشه،باباش با یه سری ورد و جادو موهبتشو به سیلویا میده(هنوزم صاحبش باباشه ولی میزاره دسترسی کنترل موهبتو سیلویا بگیره چون ماله اون حساب میشه) مثلا اگه بخواد از بدنش خارجش کنه فقط باباش میتونه خارج کنه و و ازونجایی که باباشم به موهبتش دسترسی داره میتونه از ناکجا اباد یهو موهبتو غیر فعال کنه یا حتی بدن دخترشو کنترل کنه چون موهبت توی بدنشه و باباش حباب بسازه(ولی اینکارو هیچوقت نمیکنه چون به سیلویا اسیب میرسه)
هدایت شده از 𖫰๋̟ׅ𝑤𝑤𝑤.𝑆𖫰𖫰𝑜𖫰𖫰𝑢𝑙𝇁𝟕𝑙𖫰𖫰ׅ𝑒𝑠𝑠
خب خب ، میرسیم به یکی از اصلی ترین و تاثیر گذار ترین بخش زندگیش ، یعنی وقتی که مارینا به آمریکا سفر کرد.
وقتی مارینا به آمریکا سفر کرد ، زیاد پولی نداشت و به سختی اونجا دووم میاورد ، تا اینکه یه روز وقتی داشت دور و بر واشنگتن میچرخید بغل کلانتری یه اعلامیه دید که راجب یه دختر گمشده توی جنگل های اطراف واشنگتن بود و پلیسها برای پیدا کردنش مبلغ 1000 دلار رو میدادن. مارینا ، با دیدن اون عدد ها جوگیر شد و تصمیم گرفت که بره اون دختر رو پیدا کنه. مارینا رفت و تقریبا کل جنگل هارو گشت ، تا اینکه توی یکی از جنگلها یه آزمایشگاه بزرگ و متروکه دید و حسش بهش گفت که دختره توی اون آزمایشگاه هستش. خلاصه ، رفت داخل آزمایشگاه رو چرخید و از زیر زمین یه سری صدا هایی شنید ، رفت زیر زمین و فهمید که یه سری بچهی بدبخت بیچاره رو جمع کرده بودن داشتن روشون آزمایش های غیرانسانی انجام میدادن تا موهبت هاشون رو دستکاری کنن یا موهبت رو ازشون بگیرن. حالا وارد جزئیات نمیشیم و فقط بدونین که مارینا اون دختر رو نجات داد و چون اسمش رو نمیدونست اسمش رو گذاشت "سیلویا". خلاصه ، اولش میخواست سیلویا رو یه راست ببره ژاپن ولی دید حال روحی و جسمی سیلویا خوب نیست تصمیم گرفت که ازش یخورده مراقبت کنه (پول رو هم پلیسها بهش دادن بعدش آدرس خونه خانواده سیلویا رو بهش دادن تا ببرتش اونجا) بعدش سیلویا رو برد ژاپن و خودش یه سری اتفاقات پیش اومد و به تنزل فرشتگان پیوست و دیگه سیلویا رو ندید.
ּ ׅ___۪_݂ ✿𐇽 #Marina #info
𝐶𝐻: https://eitaa.com/nightfever
هدایت شده از |ᥬ݁ꨲั ᩙᩘ 𝛨𝛰𝛭𝛦 𝛨𝛪𝛮𝛢✿⃘ٜٜܿ𝄀
تقدیمی پانزدهم برای https://eitaa.com/sylvia_plath
.𝆤࿙⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛..࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛𝆤