دلم میخواد اونقدری کوچیک بشم که پاهام توی این کفشا جا بشه و از ذوق وقتی رفتیم خونه بپوشمون و روی فرشا بدو بدو کنم!
باهاشون بعد از یه شب بارونی، بپرم تو چاله های پر از آب کوچه پشتی خونمون، که آسفالتش داغونه...
باهاشون از پله های اون سرسره بلنده ی پارک سرکوچه برم بالا و بابامو صدا کنم و بگم بابا! منو نگاه کن میخوام سر بخورم!
دلم میخواد کوچیک بشم اونقدری که وقتی از جلوی مغازه اسباب بازی فروشی رد شدیم چادر مامانمو بکشم و بهش اون عروسک مو طلاییه رو نشون بدم پاهامو بکوبم زمین و گریه کنم...
بعد وقتی که مامانم با وعده بستنی قیفیای لبنیاتی سر خیابون ارومم میکنه و بستنی رو به دستم میده،رد بستنی رو با آستین بافتنی صورتیم که عزیز بافته پاک کنم...مامانمم تا خونه نصیحتم کنه...بگه تو دیگه داری بزرگ میشی...خانوم میشی...این کارا خوب نیست و من هیجان زده سر تکون بدم و بگم: کی مثل شما بزرگ میشم؟😄
خیلی زود بزرگ شدیم...
#دلممیخوادکوچیکشم:)))))
#بیستویکنوشت✍🏻
#photography
| اللّهُمَّ إنّي أسْألُكَ أنْ تَملَأَ قلبي...
فَرَقا مِنكَ ، و شَوْقا إلَيكَ🌱|
00:25
مشتاق ترینم برای ماه رمضان
به دلایلی و به دلایلی
اصلا حالم خوبه انگار
الانم خوبم...الان که نزدیکیم به شروعش...
•
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
#جنابحافظ
#مود
لَطیف-
• از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه دارم من از فراقش در دیده صد علامت
سَلِ المَصانعَ رَکباً تَهیمُ فی الفَلَواتِ
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
شبم به روی تو روز است و دیدهها به تو روشن
و اِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مضی الزَمانُ و قلبی یقولُ اَنَّکَ آتی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
و قَد تُفَتَّشُ عَینُ الحیوةِ فی الظُّلُماتِ
فَکَم تُمَرِّرُ عَیشی و أنتَ حاملُ شهدٍ
جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی
نه پنج روزهٔ عمر است عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائِحَةَ الوُدِّ اِن شَمَمتَ رُفاتی
وَصَفتُ کُلَّ مَلیحٍ کما یُحبُّ و یُرضی
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
اخافُ مِنکَ و اَرجوا و اَستَغیثُ و اَدنو
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ز چشم دوست فتادم به کامهٔ دل دشمن
اَحبَّتی هَجَرونی کَما تَشاءُ عُداتی
فراقنامهٔ سعدی عجب که در تو نگیرد
و اِن شَکَوتُ اِلی الطَّیرِ نُحنَ فی الوُکَناتِ
#جنابسعدی
#زیباییمطلق
هدایت شده از خَطخطۍ .
من هنوز آمادگی این و ندارم از فردا برم بشینم
سر کلاس، من هنوز آمادگی ندارم باز مثه قبل
کرونا ۲۵نفر تو یه کلاس بشینیم.
من نمیتونم دیگه ۹۰دیقه بشینم سر کلاس و باز
مثه برق و باد بگذره زمان.
من نمیتونم یه درس و توی زنگ تفریح جمع و
جور کنم تا معلم بیاد بپرسه.
من هنوز مغزم مونده ۹۸. هنوز استپه.
کجا دارین میرین، کمی آرومتر ماهم برسیم.